سه شنبه, ۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 21 May, 2024
مجله ویستا

كدام معلم می تواند الگو باشد


كدام معلم می تواند الگو باشد

از دیدگاه انسان گرایانه می توان گفت معلمان كارآمد كسانی هستند كه به مفهوم دقیقه كلمه, «انسان» هستند آنان با برخورداری از زیباترین احساسات انسانی با روشی منصفانه, آزادمنشانه و فارغ از گرایش های دیكتاتورمابانه با دانش آموزان رفتار می كنند و قادرند به راحتی و به شكل طبیعی با آنان روابط دوستانه و انسانی برقرار كنند

دانش آموزان به شكلی پیوسته و مداوم، نسبت به نگرش ها، ارزش ها و شخصیت های معلمان خود واكنش نشان می دهند. تقلید از معلم، یكی از روش های معمول در یادگیری به شمار می رود و از این لحاظ، معلم می تواند الگوی پرقدرتی برای دانش آموز به حساب آید. یكی از جنبه های مهم یادگیری از طریق تقلید، آن است كه رفتار می تواند به سادگی از طریق مشاهده كسب شود و برای این كار، لازم نیست كه دانش آموز راساً به انجام دادن و تمرین و یا ارائه آن رفتار بپردازد. دانش آموزان به طور ثابت در حال جذب و كسب اظهارات، حالت ها و نگرش های معلمان خود از نقطه نظر روش های كلاسی هستند و این امر بدون آنكه معلم، رجوع خاصی به این گونه رفتارها داشته باشد انجام می گیرد. در مواردی كه معلم با طعنه و كنایه و یا استهزا به اشتباهات دانش آموزان پاسخ می دهد احتمال اینكه دانش آموزان نیز چنین واكنش هایی نسبت به همدیگر نشان دهند افزایش خواهد یافت. باید توجه داشت كه هر نوع رفتاری در هر زمانی می تواند به شكل یك الگو عمل كند. از این رو دانش آموزان، رفتارهای مثبت و منفی، هر دو را از معلمان خود خواهند آموخت.

هرگاه دانش آموزان متوجه شوند كه آنچه معلم به هنگام وعظ و خطابه در كلاس بیان می دارد، با آنچه وی عملاً از خود بروز می دهد متفاوت است، یعنی هماهنگی بین عقیده و عمل او وجود نداشته باشد، آنان به چنین موعظه هایی توجه نخواهند كرد و در پی عمل كردن به آنها برنخواهند آمد. این تفاوت و ناهماهنگی، ممكن است بین انتظارات معلم از دانش آموزان و امكاناتی كه عملاً به آنان داده می شود نیز مشاهده شود. اگر معلم به دانش آموزان گوشزد كند كه مجاز نیستند قبل از آنكه زنگ تفریح زده شود كلاس را ترك كنند، اما در عمل نتواند این قانون را جامه عمل بپوشاند اعتماد دانش آموزان نسبت به قدرت رهبری معلم به تدریج كاهش می یابد.

رفتار دانش آموزان، همچنین تحت تاثیر اعمال معلم در موارد زیر است: معلم به اهمیت مطالعه و خواندن كتاب تاكید فراوان می گذارد، اما خود او حتی یك كتاب هم نمی خواند.

معلم، رعایت اصول اخلاقی را محترم و مهم می شمارد، ولی دائماً بر سر مسائل جزئی با خشم و فریاد با دانش آموزان روبه رو می شود. معلم تاكید می كند كه احترام به عقاید و نظریات دیگران و به ویژه دانش آموزان همواره مورد نظر اوست، ولی مكرراً عقاید دانش آموزان را كه به نظر خودش نادرست و احمقانه است به مسخره می گیرد. در تمام این موارد، دانش آموزان به جای توجه به آنچه معلم به شكل نظری بیان می دارد، به رفتارها و واكنش هایی كه عملاً از خود نشان می دهد گرایش پیدا می كنند. معلمان قاهر و زورگو با رفتارهای خصمانه اثرات زیان بخشی بر روی رفتار دانش آموزان دارند، در حالی كه معلمان مهربان با رفتارهای غیرتهاجمی می توانند به سازگاری اجتماعی دانش آموزان خود كمك كنند. بعضی از نشانه های رفتارهای خصمانه عبارتند از اعمال قدرت، خجالت زده كردن و پافشاری در مطیع بودن دانش آموزان. برای رفتارهای ملایم و منطقی نیز می توان از تایید نظرات دانش آموزان، تشویق دانش آموزان به شركت در بحث های كلاسی، اظهار علاقه نسبت به فعالیت های دانش آموزان و همدردی و درك دانش آموزان نام برد. دانش آموزان در كلاس هایی كه توسط معلم مهربان و منطقی اداره می شود رفتارهای سازگارتر و ملایم تری از خود نشان می دهند و عكس این قضیه نیز صادق است. به این ترتیب نباید فراموش كرد كه معلم می تواند تاثیر فوق العاده ای بر محیط كلاس و در نتیجه بر رفتار دانش آموزان داشته باشد. بین معلم و شاگرد نباید تاثیر دانش آموزان بر رفتار معلم را نادیده انگاشت، زیرا كه این تاثیر و تأثر الزاماً در یك فرآیند دو طرفه انجام می گیرد. در اغلب موارد، الگوی رفتاری و واكنش های (مثبت و منفی) معلم در كلاس رابطه و هماهنگی قابل توجهی با نوع رفتارها و واكنش های دانش آموزان در كلاس دارد. به طور كلی تدریس در كلاس به شكل یك رابطه دو جانبه رخ می دهد كه در آن، دانش آموزان و معلمان، یك واحد در هم تنیده تشكیل می دهند. مثلاً هنگامی كه دانش آموزان در كلاس بدرفتاری می كنند بر نگرش معلم نسبت به آنان تاثیر گذاشته و این نیز به نوبه خود بر نگرش دانش آموزان نسبت به معلمشان اثر خواهد گذاشت. این تاثیر و تأثرها نقش اساسی در بالا و پایین بردن سطح یادگیری دارد.

●ویژگی های معلمان خوب و بد

از دیدگاه انسان گرایانه می توان گفت معلمان كارآمد كسانی هستند كه به مفهوم دقیقه كلمه، «انسان» هستند. آنان با برخورداری از زیباترین احساسات انسانی با روشی منصفانه، آزادمنشانه و فارغ از گرایش های دیكتاتورمابانه با دانش آموزان رفتار می كنند و قادرند به راحتی و به شكل طبیعی با آنان روابط دوستانه و انسانی برقرار كنند. معلمان نالایق و ناموفق نیز به نظر می رسد كه از احساسات انسانی بی بهره اند و همواره در پی جاه طلبی، اعمال قدرت و استفاده از شیوه های دیكتاتوری در كلاس هستند و كمتر به نیازهای دانش آموزان خود می اندیشند. گروهی چنین می پندارند كه اگر كسی طلبه خوبی باشد معلم خوبی نیز هست و چنین استدلال می كنند كه هرگاه معلمی به موضوع تدریس خود تسلط داشته باشد می تواند به خوبی آن را تدریس كند، اگر چه این امر تا حدودی صحت دارد، ولی میزان دانش و تسلط معلم بر موضوع درس به تنهایی نمی تواند فضای خالی موجود بین تدریس و فراگیری را پر سازد.بهترین مثال این ادعا در مقاطع عالی تحصیلی مشاهده می شود. استادانی كه بیشترین دانش را در یك موضوع خاص دارند الزاماً از لحاظ تدریس بهترین استادان نیستند. در مورد این گروه معلمین بارها شنیده شده است كه «موضوع درس را به خوبی می داند ولی قادر به برقراری ارتباط نیست، گوش دادن به حرف هایش سردرد می آورد یا موضوع درس را به شكل خام ارائه می دهد.» این عبارات نمایانگر آن است كه مشكلات مربوط به روابط بین معلم و دانش آموزان صرفاً ناشی از میزان دانش معلم نیست. این امر به آن معنا نیست كه اهمیت تسلط معلم بر موضوع تدریس، نادیده انگاشته شود، بلكه خود نیز به عنوان آموزگار بر آن تأكید كافی داریم. اما نگاهی به میانگین نمرات، ضریب هوشی و میزان آمادگی كارآموزان معلمی به هنگام طی دوره تربیت معلم، این حقیقت را آشكار می سازد كه بین عوامل مذكور و میزان موفقیت و كارآمدی این افراد در زمان تدریس عملی در كلاس ها همبستگی مختصری وجود دارد.

متغیرهای دیگری نظیر گرمی سخن و مهربانی و احساس مسئولیت در برابر نیازها و علائق دانش آموزان و رغبت به تدریس، رابطه معنی دارتری با موفقیت معلم و میزان آموخته های دانش آموزان دارد. به طور كلی هرچه بیشتر به جنبه های عاطفی و انسانی در كلاس توجه گردد بیشتر می توان به كارآمدی و اثر بخشی تدریس معلم امیدوار بود. معلمین، هنگامی كه نسبت به موجودیت خود احساس امنیت كنند بهتر می توانند به نیازهای دیگران توجه نشان دهند. افرادی كه نسبت به خود احساس نامطلوب و ناخوشایندی دارند قادر نیستند زمان و نیروی لازم برای یاری دیگران اختصاص دهند و این بدان علت است كه نوعی احساس محرومیت و حرمان در آنان وجود دارد. هرگاه احساسات نامساعدی به هر دلیل در درون معلم در غلیان باشد ممكن است برای حفاظت خود و ایجاد نوعی امنیت درونی، رفتارهای ناخوشایند و خشونت آمیز از خود نشان دهد و با وضع قوانین و مقررات خشك و خشن در رابطه با شاگردان خود به روش دیكتاتوری متوسل گردد. معلمان باید با یافتن پاسخ سؤالات زیر، در مقام خودشناسی و اصلاح الگوی رفتاری و شخصیتی خود برآیند:

آیا احساس می كنید كه مردم شما را دوست دارند یا مطرود و منفور آنها هستید؟

آیا خود را فردی شایسته احترام می پندارید یا فكر می كنید نظریات شما در مورد شأن و مقامتان بی ارزش است؟

آیا خود را اساساً فردی وابسته به دیگران می دانید یا فكر می كنید از اتكای به نفس و استقلال و ثبات كافی برخوردار هستید؟ آیا در مورد توانایی خود در برخورد با حوادث شك دارید؟

آیا خود را به عنوان عضوی از جامعه دیگران می بینید یا احساس می كنید به شكل یك انسان یك بعدی از جامعه به دور افكنده شده اید؟

اینها سؤالاتی اساسی هستند كه هر فردی می تواند از خود بپرسد و پاسخ برای آنها بیابد. كیفیت پاسخ هایی كه به این سؤالات داده می شود می تواند تأثیر بسزایی در موفقیت یا شكست معلم از لحاظ تدریس و برقراری ارتباط مؤثر با دانش آموزان داشته باشد. مسأله تدریس همواره مستلزم روابط متقابل با مردم است و برداشت هایی كه معلم از مردم دارد می تواند انگیزه اصلی برای نوع رفتار معلم نسبت به مردم و به ویژه نسبت به دانش آموزان باشد. این حقیقت با نگاهی به نوع انتظاراتی كه تاكنون از معلم می رفته است روشن تر می گردد.

معلمی كه اعتقاد دارد دانش آموزان از توانایی فراگیری برخوردارند، رفتار مطلوب تری از خود بروز خواهد داد تا معلمی كه دانش آموزان را فاقد قدرت یادگیری می پندارد. به نظر می رسد كه معلمین خوب و موفق را می توان با توجه به اعتقادات زیر نسبت به مردم از معلمین غیركارآمد و ناموفق متمایز ساخت:

۱- معلم خوب، معتقد است كه سایرین خود قادر هستند مشكلات و مسائل خویش را بررسی كنند و راه حل موفقیت آمیزی برای آنها بیابند.

۲- دیگران را به منزله دوستان خود می پندارد و اعتقاد دارد كه آنان همواره در راه تكامل خود گام برمی دارند.

۳- دیگران در نظر او موجوداتی با ارزش و متعادلی هستند و هرگز كسی را عاطل و بی ثمر نمی انگارد.

۴- مردم و رفتار آنان را از دیدگاه رشد و توسعه درونی، نه محصولی از وقایع بیرونی برای شكل بخشیدن به موجودیت انسان، می نگرد و معتقد است كه مردم از خلاقیت و پویایی كافی برخوردارند و این فكر كه دیگران فاقد نیروی سازنده هستند هرگز در او راه پیدا نمی كند.

۵- می پذیرد كه مردم ارزش این را دارند كه مورد اعتماد و اطمینان قرار گیرند و به شیوه ای منطقی و قانونی با آنان رفتار گردد.

۶- معتقد است كه مردم با برخورداری از تعالی بالقوه به سوی رسیدن به كمال در حركت اند و آنان هرگز به منزله موانعی بر سر راه دیگران و تهدید آنان قلمداد نمی شوند.

ناهید دالایی


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.