جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

انقلاب اسلامی, شكست تجربه غربگرایی و زوال پادشاهی در ایران


انقلاب اسلامی, شكست تجربه غربگرایی و زوال پادشاهی در ایران

هرم قدرت پهلوی را نظامی از ارعاب پشتیبانی می كرد كه هیچ كس حتی نزدیك ترین یاران شاه از گزند آن در امان نبودند همه بازیچه هوی و هوس فرمانروای خودكامه تخت طاووس بودند و چنین بود كه ایران در نظام مشروطه سلطنتی به جای اینكه در قبال یك پروسه علمی و تاریخی و مبتنی بر نظریه های كاملا تحلیل شده به پیش رود بر اساس هوس های دیكتاتوری زیر و رو شده و تمام زیر ساخت های خود را برای پیشرفت و توسعه از دست داد

شكست تجربه غرب‌گرایی، عامل تسریع زوال پادشاهی در ایران است. اكنون كه وارد بیست و هفتمین سال پیروزی انقلاب اسلامی شده‌ایم، باور كردن اینكه الگوی تجدد و ترقی (مدرنیته) در ایران زمانی جاذبه داشته و شایسته تقلید پنداشته شده‌است، دشوار به نظر می‌رسد. از اینجا می‌توان فهمید كه تجربه نظام مشروطه سلطنتی به عنوان یك الگوی دولت غربی تا چه حد ارزش خود را در نزد افكار عمومی ملت ایران از دست داده است.

اگر چه در گذشته‌ای نه چندان دور و حتی امروز هم به شكل پراكنده جریاناتی در ایران وجود دارند كه باورشان نشده‌ است كه اندیشه تجدد و ترقی در این دویست سال هر چه در اندوخته خود داشته در ایران خرج كرده و نه تنها مشكلی از مشكلات این ملت را حل نكرده ‌است بلكه نظامی به مراتب مستبدتر از نظام قاجاری را بر ملت ایران تحمیل كرده ‌است.

با این وصف، هنوز الگوی غرب‌گرایی تحت عناوین جدیدی چون ملی ـ مذهبی، روشنفكری دینی یا جامعه مدنی و یا شعار زیبای اصلاحات، مورد تجلیل و تحسین و حتی رقابت پاره‌ای از جریانات سیاسی ـ فكری در ایران می‌باشد. برای تفكر درباره شكست مدرنیته و مدرنیسم و جریانات غرب‌گرایی در ایران شرح یك سیر تاریخی ضروری است، لیكن هدف آن منظور این مقاله نیست.

وقایعی كه بعد از انقلاب اسلامی در ایران رخ داد برای كسانی كه با افكار و اندیشه‌های امام خمینی از گذشته‌ دور آشنایی دارند و آثار ایشان را خوانده‌اند مایه تعجب نیست، رهبر انقلاب اسلامی و پایه‌گذار جمهوری اسلامی در جهان، در واقع هیچ ابهامی را در مورد آرمان‌ها، انگیزه‌ها، بینش‌ها و گرایش‌های خود به جا نگذاشت.

امام بارها در نوشته‌ها، سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های متعدد خویش آن دسته از نخبگان سیاسی‌ ـ اجتماعی ایران را كه به شیوه غربی خواسته یا می‌خواهند مسائل ایران را حل كنند به باد انتقاد گرفت. امام بارها اعلام كرد كه تجربه دویست سال اخیر نشان داده است ایران كشوری نیست كه بتوان به مردم آن گفت برای حل مسائل خود فكر نكنید، به معنویت، اخلاق و دین كاری نداشته باشید، در مقابل ظلم و بی‌عدالتی سكوت كنید و در قبال چپاول ثروت ملی توسط بیگانگان ایستادگی ننمایید. به عقیده امام همان‌طوری كه آرمان‌ها، انگیزه‌ها، ساخت سیاسی، اجتماعی، فكری و فرهنگی ایران از نظر شرایط تاریخی برای پذیرش بی‌چون و چرای غرب در ایران مستعد نبود، نظام مشروطه سلطنتی و رژیم پادشاهی و طبقه حاكمه ایران نیز از نظر سیاسی، ساختاری و فكری رژیمی نبود كه استعداد ایجاد دگرگونی در ایران را داشته باشد.

به همین جهت از دیدگاه غرب لازم بود كه یك شاه مستبد و خشن با یك الیگارشی استبدادی حركت تاریخی توسعه را در ایران تسریع كند. رژیمی كه باید از عناصر غرب‌گرایی تشكیل می‌شد كه ضمن وقوف كامل به رسالت غیر تاریخی خویش، آماده باشند تا نقش كارگزاران خود‌خوانده تاریخ را ایفا كرده و ایران را یكی از اقمار نظام سرمایه‌داری جهانی غرب سازند.

همكاری غرب با نظام پادشاهی و شاهان مستبد در یكصد و پنجاه سال اخیر ایران به منظور ایجاد یك نظام دیكتاتوری، مقتدر و منضبط و حرف‌گوش‌كن، متشكل از سیاستمداران حرفه‌ای وابسته به خانواده‌های اشراف ایران و تحصیل‌كرده‌های غرب كه جسارت تردید در ایدئولوژی‌های لیبرال ـ دموكراسی یا سوسیال ـ دموكراسی را نداشته باشند بر همین اساس بود.

در‌اینجا، بحث درباره‌ اینكه تعهد شاه و نظام پادشاهی تا چه حد با حقوق بشر یا دموكراسی یا لیبرالیسم تطبیق می‌كرد، لزومی ندارد. در دیده كسانی كه عمیقا به حقوق بشر یا دموكراسی یا لیبرالیسم اعتقاد دارند چنین باوری در مورد نظام‌های دیكتاتوری كفر‌آمیز است. اما جالب اینجاست كه شاه و نظام پادشاهی و الیگارشی وابسته به سلطنت و مدافعان مشروطه سلطنتی و از همه مهم‌تر امریكا و اروپا (حداقل در ظاهر) شاه را متجدد و اقدامات او را در وابستگی مطلق به غرب اقداماتی انقلابی و سیاست‌های او را سیاست‌های مبتنی بر پیشرفت و توسعه در ایران القا می‌كردند.

آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در دربار شاه در كتاب خاطرات خود می‌نویسد: در متن این كتاب من غالبا واژه انقلاب را برای تشریح وقایعی كه در فاصله سال ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ در ایران روی‌ داد به‌كار برده‌ام. در واقع همان‌طور كه قبلا هم اشاره كرده‌ام زلزله سیاسی كه در ایران به وقوع پیوست و چشم‌انداز كاملا متفاوتی از ایران بر جای نهاد، اگر از دو انقلاب بزرگ تاریخ معاصر اروپا، یعنی انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه وسیع‌تر و عظیم‌تر نبوده باشد با آنها برابری می‌كند. با وجود این من امروز بر این عقیده هستم كه از قرن شانزدهم به این طرف فقط یك انقلاب در ایران روی داده و آن انقلابی است كه رضا شاه پهلوی در ایران به راه انداخت و پسرش محمد رضا شاه پهلوی آن را دنبال كرد.(۱)

البته بر سیاستمداران غربی، بویژه سیاستمداران انگلیسی، نمی‌توان خرده گرفت كه چرا یك نظام مستبد، رانت‌خوار و وابسته به غرب را یك نظام و بلكه تنها نظام انقلابی در ایران قلمداد كرده‌اند. چون رضاخان و پسرش در هر صورت با حمایت و كودتای انگلیس به روی كار آمده‌اند و اسطوره‌سازی‌های رژیم پهلوی با تمام وجوهش بر اساس تئوری‌های نظام مشروطه سلطنتی انگلیس شكل می‌گرفت. تحقیر این دو پادشاه فاسد از طرف انگلیس و غرب به نوعی تحقیر نظام غربی است كه عموما از این گونه رژیم‌ها در جهان سوم حمایت كرده و می‌كنند. آنچه اهمیت دارد اسطوره‌سازی‌های نیرو‌ها و جریانات مدافع روشنفكری، اصلاح‌طلبی و قانون‌گرایی در ایران است. نخبگان شبه روشنفكر ایران هر اندازه خود را بیشتر با غرب تطبیق می‌دادند بیشتر مورد اقبال شاه در داخل و امریكا و اروپا در خارج قرار می‌گرفتند و لاجرم به پشتوانه‌ای برای دفاع از دیكتاتوری در ایران تبدیل شدند. اسطوره‌ای را كه خود ساخته بودند باور كردند و بدین طریق اسیر پندار‌گرایی‌های «دیكتاتوری منور» و یا «دولت مطلقه مدرن!» شدند.

بسیاری از كسانی كه در ایران، جهان اسلام و حتی غرب، در انتظار شكست نظام استبدادی پادشاهی بودند در عین حال از ظهور قریب‌الوقوع یك نظام اسلامی غیر غربی در ایران متعجب شدند.

برای روشنفكران داخلی، نظام مشروطه سلطنتی و قانون اساسی آن علی‌رغم تمام نقایص و دست‌اندازی‌هایی كه مستبدان به آن داشتند، طلیعه یك نظام دموكراتیك (ولو در ابتدا به صورتی ناقص) به ‌نظر می‌رسید.

با وجودی كه تمركز قدرت سیاسی در دست افراد معدود و تكیه بر ارعاب و زور و كشتار مخالفان از مهم‌ترین ویژگی‌های نظام مصیبت‌بار مشروطه سلطنتی برای ایران بود اما جریانات روشنفكری غرب‌گرای ایران هیچ‌گاه جسارت تردید در ناكارآمدی چنین نظامی برای ایران و امكان جایگزینی یك نظام جدید را به خود راه نداد.

اكنون كه نزدیك به سه دهه از سقوط نظام مشروطه سلطنتی در ایران می‌گذرد می‌توانیم این سؤال را طرح كنیم كه آیا پادشاه، نظام مشروطه سلطنتی را نظام استبدادی كرد یا اینكه نظام مشروطه سلطنتی در ایران، جز پادشاه مستبد به‌ وجود نمی‌آورد؟!

نظام مشروطه سلطنتی نظامی بود كه رضاخان و سلسله پهلوی را به‌ وجود آورد و آن را در ایران قانونی كرد. سپس رضاخان به نوبه خود نظامی را ایجاد كرد كه جنایات او را نسبت به ملت ایران امكان‌پذیر ساخت. بنابراین مشروطه‌خواهان سلطنت‌طلب، ظهور رضاخان و سلسله پهلوی را امكان‌پذیر ساختند، بلكه با تعصب نسبت به مشروطه سلطنتی و تساهل در مقابل قانون‌شكنی‌های سلسه پهلوی تا حد زیادی مانع از بروز اندیشه جدید یا راه حل جدیدی برای چاره‌جویی دیكتاتوری و عقب‌ماندگی ایران شدند.

ناسیونالیزم نژادپرستانه كه اساسا میراث مشروطه سلطنتی است قوی‌‌ترین كیفر‌خواست در مورد نقش روشنفكران غرب‌گرا در بقای استبداد سلسله پادشاهی در ایران معاصر می‌باشد.

نبوغ رضاخان در آن بود كه مفهوم باطنی میراث مشروطه سلطنتی را خوب درك كرد. ستایش دولت و استفاده از قدرت آن به عنوان وسیله تجدد و بازسازی اجتماعی ایران به سبك صورت ظاهری غرب، در دوره او به اوج خود رسید. همه چیز به ‌وجود شخص دیكتاتور و حكومت تحت فرمانش بستگی داشت. رضاخان در همه جا حضور داشت در مدح او شعر سروده می‌شد، آهنگ‌ها تصنیف می‌گردید و ده‌ها بنای یادبود برپا شد. رضاخان با وجودی كه یك پادشاه مستبد كم نظیر در تاریخ ایران بود، متأسفانه از طریق روشنفكرانی فرمان می‌راند كه ساختاری پیچیده‌، ریاكارانه و فاسد و روحیه‌ای سخت دیوان‌سالارانه داشتند. از آنجا كه جامعه‌ برای تحقق اهداف رضاخان یعنی برای بنای یك كشور كاملا غربی، سكولار و ضد اخلاق زیر و رو شده‌ بود، «اژدهای دولت» یا همان «لویاتان» توماس هابز از نظر موقعیت، ثروت، قدرت و امتیاز بر تمام تار و پود ایران حاكم شده بود.

هرم قدرت پهلوی را نظامی از ارعاب پشتیبانی می‌كرد كه هیچ كس حتی نزدیك‌ترین یاران شاه از گزند آن در امان نبودند. همه بازیچه هوی و هوس فرمانروای خودكامه تخت طاووس بودند و چنین بود كه ایران در نظام مشروطه سلطنتی به جای اینكه در قبال یك پروسه علمی و تاریخی و مبتنی بر نظریه‌های كاملا تحلیل شده به پیش رود بر اساس هوس‌های دیكتاتوری زیر و رو شده و تمام زیر ساخت‌های خود را برای پیشرفت و توسعه از دست داد.

بیان میزان واقعی خسارت‌هایی كه نظام مشروطه سلطنتی و رژیم پهلوی در ایران به بار آوردند، اساسا ناممكن است. هزاران خانواده كشاورز ایران به نام اصلاحات ارضی و انقلاب شاه و ملت نابود شدند.

مسئولیت عقب‌ماندگی، فقر و ناكامی‌های ایران در پیشرفت متوجه نظام مشروطه سلطنتی و رژیم پهلوی است. هزاران نفر در ایران به معنای واقعی كلمه نابود شدند. روشنفكران و نخبگان جامعه كه خود زمینه‌های ظهور دیكتاتوری پهلوی را فراهم ساخته بودند به مصیبت گرفتار آمده و در زندان‌های رژیم شاه فرسوده شدند. وقتی زمزمه انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶ جنبش بزرگی را در ایران پدید آورد سیل خاطرات، گزارشات و مقالات سیاسی در مطبوعات سرازیر شد. خیلی از روشنفكران انتظار داشتند در چنین شرایطی، تعدیل در قدرت دیكتاتوری به ‌وجود آید و بر اساس قانون اساسی مشروطه، شاه سلطنت كند نه حكومت.

هیچ‌كس باور نمی‌كرد كه امكان ساقط كردن نظام پادشاهی در ایران وجود دارد. حمایت قدرت‌های غربی و در رأس آن امریكا و انگلیس و حتی شوروی از بنیادهای نظام پادشاهی و محمدرضا پهلوی مزید بر علت بود و جسارت لازم را از نخبگان سیاسی و فكری ایران برای دادن شعار سقوط نظام پادشاهی گرفت. در این میان فقط یك صدا بود كه سازش نمی‌پذیرفت و به چیزی كمتر از سقوط نظام پادشاهی در ایران رضایت نمی‌داد و آن امام‌خمینی (ره) بود.

آگاهی ملت ایران از ضرورت تغییر و دگرگونی نظام پادشاهی و دیكتاتوری وقتی به ‌وجود آمد كه امام خمینی(ره) رهبر جنبش انقلابی ملت ایران شد. تا آن موقع بیش از چند دهه وقت تلف شده بود و میراثی كه باید در انقلاب عدالتخانه (انقلاب مشروطه) ملت ایران، دور انداخته می‌شد با حاكمیت جریانات غرب‌گرا و طرفدار سلطنت، متراكم‌تر و عظیم‌تر گشته بود. نظام مشروطه سلطنتی محصول چند مرحله متداخل و كاملا مرتبط با هم بود:

۱. تحت حكومت مشروطه‌خواهان مرحله تشكیل یك نظام توتالیتر با هدف غربی كردن كل ایران فراهم شد.

۲. تحت حكومت رضاخان، مرحله تشكیل یك دولت توتالیتر و كاملا مسلط بر جامعه تحقق پیدا كرد.

۳. تحت حكومت محمدرضا پهلوی مرحله شكل‌گیری یك دولت كاملا وابسته به غرب، راكد رانت‌خوار و تحت سلطه یك دیوان‌سالاری خودكامه فاسد كامل شد.

نابودی نظام موجود مستلزم مبارزه با هر سه پدیده بود. ولی چنین مبارزه‌هایی می‌توانست مخالفت نهادهای دولتی وابسته به نظام استبدادی و حكومت آن دسته از روشنفكران را كه به نظام مشروطه سلطنتی، فرهنگ غربی، عقاید تجدد‌طلبی رضاخان و محمدرضا متمایل بودند را برانگیزاند. نتیجتا هر نوع مبارزه‌ای برای اینكه به موفقیت بینجامد می‌بایستی مبتنی بر اصولی كاملا محكم، مردم‌پسند، آرمانی و دارای رهبری سازش‌ناپذیر باشد، تا همان‌طوری كه قدم به قدم پیش می‌رود ضمن تثبیت پیشرفت‌های خود، از جلب خصومت همزمان صاحبان منافع عینی و ذهنی موجود پرهیز كند‌. همه‌ این خصلت‌ها در انقلاب اسلامی و رهبری امام جمع گردید.

نویسنده: مظفر نامدار

۱. آنتونی پارسونز، غرور و سقوط، ترجمه منوچهر راستین، انتشارات هفته، تهران: ۱۳۶۳. ص ۲۲۱.

۲. خون و نفت، خاطرات یك شاهزاده ایرانی، منوچهر فرمانفرمائیان، رخسان فرمانفرمائیان، ترجمه مهدی حقیقت‌خواه، ققنوس، چاپ دوم،‌ تهران: ۱۳۷۷. ص۴۳۵.

۳ . برای مطالعه بیشتر ر.ك، مدیریت استراتژیك «فرآیند استراتژی» تالیف جیمز براین كویین، هنری چنتس برگ و دیگران، ترجمه محمد صائبی، مركز آموزش مدیریت دولتی تهران، ۱۳۷۳.

۴ . مأموریت مخفی هایزر درتهران، خاطرات ژنرال هایزر، ترجمه سیدمحمدحسین عادلی، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ دوم، ‌تهران: ۱۳۶۶، ص ۲۰۷.

۵ . همان، ص ۲۰۸.

۶ . مقدمه خاطرات هایزر، همان، ص۱۶.

۷ . ر.ك: خاطرات هایزر، صفحه ۳۴.

۸ . آنتونی پارسونز، غرور و سقوط، همان، ص۱۳۶.

۹ . هایزر، همان، ص ۳۸.

۱۰ . هایزر، همان، ص ۲۰۷.

۱۱ . هایزر، همان، ص۲۲۴.

۱۲ . هایزر، همان، ص۲۹۵.

۱۳ . پارسونز، غرور و سقوط، همان، ص ۱۳۰.

منبع:فصلنامه ۱۵ خرداد ، شماره ۶


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.