موضوع مسکن همچنان به عنوان یکی از دغدغه های اساسی در جامعه ایرانی مطرح است و همچنان کارهای ویژه تر را میطلبد. هرچقدر تقاضا برای مسکن افزایش پیدا کند، طبیعتاً با همان چالشهایی مواجه میشویم که امروز شاهد آن هستیم؛ از یک سو افزایش قیمت مصالح، خدمات و زمین، و از سوی دیگر هدفگذاری برای تولید سالانه هشتصد هزار تا یک میلیون واحد مسکونی. از سوی دیگر، تحولات جمعیتی کشور نیز مزید بر علت شده است. در سال ۱۳۵۵، جمعیت کل ایران حدود ۳۳.۷ میلیون نفر بود که ۳۶ درصد آن را جمعیت شهری تشکیل میداد. اما در سال ۱۴۰۴، این نسبت کاملاً برعکس شده؛ جمعیت کشور به حدود ۸۸ میلیون نفر رسیده که نهایتا ۲۷ درصد روستایی و عشایری هستند. این تغییر ساختاری، پیامدهای متعددی داشته است: کاهش جمعیت تولیدکننده در روستاها، افزایش جمعیت مصرفکننده در شهرها و انتقال فشار تقاضا به کلانشهرها که باعث بحران مسکن شده است. متقاضیان مسکن، دیگر فقط خانوارها نیستند افزون بر این، در سالهای اخیر الگوی تقاضای مسکن نیز دچار تحول شده است. عواملی مانند استقلالطلبی جوانان، مهاجرتهای درونشهری و برونشهری، تخریب و نوسازی بافتهای فرسوده و تغییر سبک زندگی، همگی باعث ایجاد تقاضاهای جدیدی شدهاند که پیشتر وجود نداشتند. یعنی دیگر فقط خانوار جدید نیست که نیاز به مسکن دارد. بلکه ممکن است افرای در عین تجرد یا تنهایی به دنبال مسکن مستقل باشد. اینها یعنی این که مدل و الگوی تقاضا به هم خورده و تغییر کرده است. درس گرفتن از تجربه مسکن مهر در چنین شرایطی باید گفت که تجربهی مسکن مهر کار بسیار ارزشمندی بود، اما متأسفانه با چالشهایی همراه شد. آسیبشناسی دقیق این تجربه، ضرورتی انکارناپذیر است تا در طرح جدید «مسکن ملی» تکرار نشود. به طور خاص، میتوان به ضعفهای زیرساختی و روبنایی مانند کیفیت پایین ساخت، ضعف فنی پیمانکاران، و عدم تأمین فضاهای عمومی (سبز، آموزشی، درمانی) و مشکلات انشعابات اشاره کرد.
لذا موضوعات مهمی در این راستا باید رعایت شود. تنوع روشهای تأمین مالی برای کمک به ساخت مسکن، استفاده از ظرفیت بازارهای سرمایه، کمک دولت به تأمین زمین از طریق اختصاص اراضی ملی و واگذاری زمینهای دولتی، ساخت مسکن با متراژ پایین جهت کاهش هزینه و افزایش قدرت خرید، خصوصاً برای جوانان و بازسازی و نوسازی واحدهای مسکونی با قدمت بالا و ...از موضوعاتی است که باید مورد توجه قرار گیرد.