پیش درآمد:
نویسنده در این سلسله یادداشتها که هر کدام مستقل از دیگری است، میکوشد با نگاهی تازه به پیوند توسعه و انرژی در ایران و جهان، زمینهای برای آگاهیبخشی عمومی فراهم آورد. یادداشت پیشرو، ششمین شماره از این مجموعه است.
در یادداشتهای پیشین نشان دادیم که تنگناهای انرژی کشور تنها به کمبود منابع محدود نمیشود؛ بلکه این وضعیت محصولِ تلاقیِ عوامل متعددی است. از شدت مصرف بالا و غفلت از شرکتهای نوین خدمات انرژی گرفته، تا ابهامات ساختاری در قوانین و فقدان حکمرانیِ هوشمند در زنجیره انرژی.
در این گام، به «معمای ظرفیت» میپردازیم؛ پرسشی بنیادین که چرا پاسخ به اوجِ بارِ فصلی، صرفاً از طریق افزایشِ انحصاریِ ظرفیتهای فیزیکی (بتن و آهن)، میتواند در آینده به حبسِ سرمایههای ملی در داراییهای خاموش منجر شود؟
تابستانهای ایران با اوجگیریِ پیشبینیپذیرِ مصرف گره خورده است؛ بهگونهای که در تابستان ۱۴۰۳، شبکه برق کشور علیرغم اعمال محدودیتهای مدیریت بار و خاموشی های نوبتی به صنایع و مردم ، پیک تقاضای ۷۸ هزار مگاواتی را تجربه کرد.
در ادبیات سیاستگذاری، پاسخ به این اوجِ گذرا، همواره ساخت نیروگاههای بیشتر بوده است. هرچند نمیتوان منکر کارایی تصمیمات اخیر شد، اما این رویکرد که تقاضا را یک متغیر ثابت و تولید را تنها راهکار میبیند، در حال تبدیل شدن به یک «تله اقتصادی» است. خطای تعریض اتوبان؛ پارادوکس ظرفیت
کارشناسان انرژی این وضعیت را پارادوکس ظرفیت مینامند. برای درک آن، باید میان «توان» (ظرفیت لحظهای شبکه) و «انرژی» (مجموع مصرف واقعی) تمایز قائل شد.
سیاستگذار با صرف میلیاردها دلار در حال تعریض «اتوبانهای انرژی» است، در حالی که ترافیکِ مصرف تنها چند ساعت در روز به اوج میرسد. شبکه برق کشور نه صرفاً با کمبود انرژی، که همزمان با عارضه «مدیریتِ اوجِ مصرف» نیز دستوپنجه نرم میکند.
گزارش ویژه آژانس بینالمللی انرژی (IEA) با عنوان «شبکههای برق و گذارهای امن انرژی» ، می تواند الگوی هشداری برای ما نیز تلقی شود. بر اساس این گزارش، در سیستمهای پیشرفته جهانی، بالاترین اوج مصرف اغلب در کسری ناچیز از ساعات سال رخ میدهد، در حالی که کل شبکه برای همان ساعات اندک ظرفیتسازی میشود. …



































































































































































