تجربه سالهای اخیر نشان داده است که در شرایط خاص، تجمعهای خیابانی میتوانند از نقطه آغاز یک مطالبه مشخص، به بستری برای انباشته شدن نارضایتیها و سپس ورود عناصر و جریانهای دیگری تبدیل شوند که اساساً مسئلهشان اقتصاد و اصلاح امور نیست. بهخصوص هنگامی که دشمن برای ایجاد ناآرامی، تحریک شکافهای اجتماعی و تبدیل مطالبات واقعی به آشوب خیابانی برنامهریزی میکند، هر کنش سیاسی باید با حساسیت بیشتری سنجیده شود.
بنابراین، نگرانی از چنین روشی، نفی مطالبهگری نیست؛ بلکه هشدار درباره پیامدهای ناخواسته یک روش در شرایط خاص است. ممکن است یک فراخوان خیابانی با نیت اصلاح اقتصاد منتشر شود، اما جرقهای شود که دیگران آتش آن را روشن کنند؛ یا به تعبیر دقیقتر، ناخواسته جادهای را هموار کند که دشمن و شبکههای تخریبگر او از آن عبور کنند.
کشور را نمیتوان با تحریک احساسات، تولید دوگانههای اجتماعی و انتقال مسائل پیچیده به خیابان اداره کرد. مطالبهگری باید وجود داشته باشد، اما مطالبهگری مسئولانه، عقلانی و در چارچوب منافع ملی؛ بهگونهای که راه اصلاح را باز کند، نه راه سوءاستفاده دشمن را.
اما در سوی دیگر، با نوع دیگری از خطای محاسباتی مواجهیم. در روزهای اخیر، سخنی مطرح شد که در آن چنین القا میشد که مسئله اصلی غرب با ایران، اساساً موضوع غنیسازی است و نباید آن را بر جان رهبری ترجیح داد. فارغ از زمان و زمینه بیان این سخن، چنین تحلیلی یک پرسش بنیادین را پیش روی ما قرار میدهد: آیا واقعاً مسئله غرب … …



































































































































































