این تضاد خندهدار، در واقع نشان دهنده تلخترین حقیقت ماجراست. ما گاهی «ادب» را با «اطاعت» اشتباه میگیریم. فکر میکنیم نسلی که کمتر حرف میزد و بیشتر تحمل میکرد، مودبتر بود؛ اما حقیقت این است که آن نسل، کمتر «اجازه» میداد حرف بزند. حالا که نسل جدید به جای «چشم» گفتن دائم میپرسد «چرا؟»، خیلیها سریعاً برچسب بیادب به او میزنند. اما اگر واقع بینانهتر نگاه کنیم، میبینیم که مسئله اصلاً ادب یا بیادبی نیست؛ مسئله این است که تعریف ما از «احترام» و «رابطه با بزرگترها» در این چند دهه کاملاً عوض شده است.
وقتی «چشم» گفتن محصول ترس بود
بیایید کمی به عقب برگردیم. نسلهای دهه پنجاه و شصت در خانوادههایی بزرگ شدند که در آنها اطاعت و«حرفشنوی» یعنی بالاترین فضیلت یک کودک. در آن دوران کودک خوب، کسی بود که جواب بزرگترها را نمیداد و هر چه میگفت با یک «چشم» یا «بله» کوتاه پذیرفته میشد. در آن زمان، احترام فقط یک جهت داشت و آن هم از پایین به بالا بود. یعنی کوچکتر باید حرمت بزرگتر را نگاه میداشت، حالا فرقی نمیکرد که این بزرگتر مهربان باشد و یا سختگیر و خشن.
اما نکته اینجاست که این ادب و احترام، همیشه از روی آرامش وتعامل و احترام و گفتوگو نبود بلکه خیلی وقتها محصول ترسی نانوشته بود. ترس از تنبیه، ترس از توبیخ یا حتی ترس از همان جارویی که در ویدیو دیدیم! ممکن بود کودکی در حضور پدر و مادرش با نهایت ادب و تواضع بگوید «چشم»، اما وقتی به اتاقش میرفت، در دلش توفانی از اعتراض و ناراحتی داشته باشد.
نسل زد؛ نسلی که حق انتخاب دارد …



































































































































































