همه چیز از فیلم «نفس دوباره» آغاز شد. لینو ونتورا، قهرمان سابق کشتی فرانسوی و بازیگری که نماد مردانگی، قدرت و صداقت سر صحنه بود، نقش «گو» را بازی میکرد؛ گانگستری خسته از زندان که باید برای فرار، خود را روی یک قطار باریِ در حال حرکت میانداخت.
ملویل برای اینکه ترس و خستگی واقعی را در چهره ونتورا شکار کند، بدون اطلاع او پنهانی از راننده لوکوموتیو خواست سرعت قطار را بیشتر کند! ونتورا با تمام وجود دوید و صحنهای درخشان و کاملاً طبیعی خلق شد. اما این شاهکار زمانی خراب شد که ملویلِ مغرور در مصاحبهای پرده از این کلک سینمایی برداشت. ونتورا که احساس میکرد غرور و شرافت حرفهایاش پایمال شده، به شدت برآشفت و در محافل خصوصی ملویل را تحقیر کرد و گفت: «اگر میخواست سریعتر بدوم، چرا مرد و مردانه توی رویم نگفت؟» حرف ونتورا یا حرف ملویل
با وجود این تنشها، وقتی پروژه عظیم «ارتش سایهها» مطرح شد، ونتورا باز هم قرارداد را امضا کرد. اما این بار ملویل با یک بازیگر خشمگین روبهرو بود. ونتورا که خلف وعده کرده بود و قبل از فیلم «دایره سرخ» با آلن دلون در «دسته سیسیلیها» همبازی شده بود، عمیقاً مورد خشم ملویل قرار داشت.
انفجار اصلی زمانی رخ داد که ونتورا اعلام کرد یکی از صحنههای فیلمنامه «ارتش سایهها» را بازی نمیکند چون آن را «فاجعه شخصی» میداند. ملویل ابتدا کوتاه آمد و صحنه را حذف کرد، اما وقتی شنید ونتورا در پشت صحنه پز داده که حرفش را به کرسی نشانده، جنون کمالگراییاش بیدار شد. ملویل تهیهکننده را احضار کرد و اولتیماتوم داد: «به او بگو این صحنه را خواهم ساخت. فردا ساعت ۸ صبح با ماموران دادگاه آنجا خواهم بود و اگر آقای ونتورا نباشد، پروژه را ترک میکنم!» ونتورا بازی کرد، اما از همان ثانیه، ارتباط مستقیم این دو برای همیشه قطع شد. ملویل تا پایان فیلمبرداری حتی یک کلمه مستقیماً با ونتورا صحبت نکرد! تمام دستورات از طریق دستیار منتقل میشد: «آقای ملویل میخواهند کمی سریعتر راه بروید...» «کفتار» و مرد تنها
ونتورا در محافل خصوصی ملویل را «کفتار» مینامید؛ فردی که برای رسیدن به فریم مورد نظرش حاضر بود از هر ترفند روانی سوءاستفاده کند. اما سوال اینجاست: چرا ملویل این قهر را کش داد؟ واقعیت این است که این فقط یک لجبازی ساده نبود، بلکه تکنیک کارگردانیِ بیرحمانه ملویل بود. ملویل میدانست که ونتورا بازیگری غریزی است و از ترفندهای آکادمیک تنفر دارد. او با ایجاد خشمی واقعی و کنترلشده در درون ونتورا و قطع رابطه با او توانست خردکنندهترین حس تنهایی و انزوا را در چهره شخصیت «فیلیپ گربر» بوجود آورد. به تعبیر سیمون سینیوره، بازیگر فیلم، این قهر برای فیلم فوقالعاده مفید بود، چون ونتورا واقعاً مردی تنها در پشت صحنه شده بود! دلون در برابر ونتورا
در مقایسه نحوه برخورد ملویل با دو ستاره بزرگش یعنی آلن دلون و لینو ونتورا میتوان گفت رابطه ملویل با آلن دلون (بهویژه در «سامورایی») بر پایه نوعی شیفتگی متقابل، احترام عمیق و رابطهای شبهپدرانه استوار بود. دلون در برابر ملویل نقش مریدی را داشت که نگاه فرمالیستی، وسواسهای دیداری و ریتم کارگردان را کاملاً درک میکرد. ملویل به دلون به مثابه مجسمهای نایاب نگاه میکرد و تمام فضاسازیها را برای درخششِ سرد و چهره فوتوژنیک او طراحی میکرد.
اما در مقابل، رابطه با ونتورا نبردِ نفوذ و قدرت بود. ونتورا بازیگری متکی بر اخلاق کاری، قدرت فیزیکی و حس صادقانه بود. از دید او، ملویل یک «دیکتاتور استودیویی» بود که قصد داشت ارادهاش را بر بازیگر تحمیل کند. اگر دلون برای ملویل «شیک و رام» بود، ونتورا یک «صخره سرکش» بود که ملویل باید با تیشهزدنهای روانی و ایجاد اصطکاک، فرم دلخواهش را از دل آن تراش میداد. شاهکاری به قیمت یک عمر سکوت
این نبرد سنگین روانی در نهایت به پایان رسید، اما پس از پایان ساخت «ارتش سایهها»، ونتورا دیگر هرگز تا پایان عمر حاضر نشد با ملویل صحبت کند یا حتی در خیابان با او روبهرو شود. با این حال، وقتی نسخه نهایی «ارتش سایهها» روی پرده رفت، ونتورا اعتراف کرد که ملویل شاهکاری بیبدلیل ساخته است. ملویل نیز بعدها اقرار کرد که اگرچه قطع رابطه با بازیگر سر صحنه از نظر انسانی آزاردهنده بوده، اما نتیجه هنری آن بینظیر بود. آنها همدیگر را تا حد جنون آزار دادند، اما حاصل این جنگ روانی، یکی از ماندگارترین چهرههای تنهایی انسانی در تاریخ سینمای جهان شد. کد خبر 1062077








































































































































![[مینا حیدری] نسخه آسفالت برای مشکلات!](/news/u/2026-08-19/ettelaat-m66rd.jpg)


























