منصور در سال ۱۹۴۷ در بیرزیت، نزدیک رامالله، به دنیا آمد؛ سالی که درست در آستانه یکی از سرنوشتسازترین رخدادهای تاریخ معاصر فلسطین قرار داشت. یک سال بعد، نکبت و آوارگی گسترده فلسطینیان، همه چیز را برای مردم آن سرزمین دگرگون کرد. شاید به همین دلیل است که درک هنر منصور بدون توجه به اتفاقات تاریخی سرزمیناش ممکن نیست. او به نسلی از هنرمندان فلسطینی تعلق داشت که نقاشی را تنها وسیلهای برای تولید زیبایی نمیدانستند. هنر برای آنان راهی برای ثبت آن چیزی بود که در معرض حذف قرار داشت: روستاها، خانهها، درختان، لباسها، چهرهها و خاطره یک سرزمین. در آثار منصور، نقاشی به نوعی حافظه بصری تبدیل شد، حافظهای که در برابر فراموشی و حذف مقاومت میکند.
وقتی شهر بر دوش یک انسان قرار میگیرد
مشهورترین اثر سلیمان منصور در سال ۱۹۷۳ خلق شد، تابلویی که با نام «جمل المحامل» یا «شتر بارکش» شناخته میشود و تصویری از پیرمردی را نشان میدهد که در چشماندازی وسیع، شهر قدس را بر پشت خود حمل میکند. قدرت این اثر در استعاره مرکزی آن نهفته است. شتر در فرهنگ منطقه حیوانی بارکش است، اما منصور در نقاشی خود انسان را جایگزین آن میکند. انسانی که اکنون بار تاریخ، خاطره، سرزمین و شهری را که به او تعلق دارد، بر دوش میکشد.
پیرمرد در این تابلو خم شده، اما از حرکت بازنایستاده است. همین جزئیات، اثر را از تصویری صرفاً تراژیک جدا میکند. شخصیت منصور قربانی منفعل تاریخ نیست؛ انسانی است که زیر بار سنگینی خم شده، اما همچنان راه میرود. در اینجا مفهوم «صمود» یا پایداری که یکی از مفاهیم کلیدی فرهنگ فلسطین است، نه با شعار، بلکه با زبان بدن تصویر میشود. …



































































































































































