به گزارش ایسنا، به نوشته این اندیشکده، خودِ ویرانی برجهای مرکز تجارت جهانی و تلفات گسترده نیازی به توضیح نداشت، اما معنای حملات و انگیزه عاملان آن چندان روشن نبود. تلاش برای پاسخ به این پرسش که «چرا آنها از ما متنفرند؟» بحثی قدیمی درباره افراطگرایی را به مرکز فضای سیاسی آمریکا آورد.
در دهه پیش از ۱۱ سپتامبر، سیاستگذاران واشنگتن درباره نحوه برخورد با جنبشهای افراطی اختلاف داشتند. یک دیدگاه، افراطگرایی را عمدتاً نتیجه ایدئولوژی و مذهب میدانست و معتقد بود باید همانند دوران جنگ سرد با آن از طریق زور مقابله کرد. دیدگاه دیگر تأکید داشت فقر، حاشیهنشینی، سرکوب سیاسی و حکومتهای اقتدارگرا از عوامل اصلی رشد خشونت هستند و راه مقابله با آن، توسعه اقتصادی و اصلاحات سیاسی است.
اما به نوشته کوئینسی، حملات ۱۱ سپتامبر این توازن را برهم زد و دولت جورج دبلیو بوش را در موقعیتی قرار داد که سیاست خارجی آمریکا را به شکلی اساسی بازطراحی کند. دولت وقت، برخورد امنیتی و نظامی را برگزید و «جنگ علیه ترور» را همچون جنگ جهانی دوم و جنگ سرد، نبردی وجودی میان «آزادی و استبداد» تعریف کرد.
مشکل بدتر شد، نه بهتر
این اندیشکده مینویسد بسیاری از کارشناسان اکنون اذعان دارند پاسخ نظامی آمریکا به ۱۱ سپتامبر نتیجه معکوس داشته است. طی دو دهه بعد، هم شمار گروهها و جنگجویانی که خود را وابسته به جریانهای افراطی معرفی میکردند افزایش یافت و هم گستره جغرافیایی فعالیت آنها بیشتر شد.
در حالی که نیروهای آمریکایی علیه القاعده دستاوردهایی داشتند، گروههای جدید و حتی خشونتبارتری مانند داعش در عراق و سوریه ظهور کردند. سقوط سریع دولت افغانستان در اوت ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت نیز، به نوشته این گزارش، محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرد.
کوئینسی نتیجه میگیرد که باوجود تلاش گسترده دولت آمریکا برای مهار افراطگرایی، «مشکل در مجموع بدتر شد، نه بهتر.»
تشخیص اشتباه واشنگتن …



































































































































































