رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- انتشار گفتوگوی تازه مینا نامداری، بلاگر پرحاشیهای که سالها با محتوای جنجالی در شبکههای اجتماعی شناخته میشد، پرسشهای زیادی ایجاد کرده است. او حالا پس از بازگشت به ایران، با ظاهری متفاوت مقابل دوربین یک برنامه اینترنتی نشسته، از گذشته خود اعلام برائت میکند، از برخی چهرههای نزدیک به حاکمیت تمجید میکند و در برابر انتقادها از شرایط کشور موضعی مدافعانه میگیرد. پرسش اینجاست که آیا این تغییر موضع صرفاً یک تحول شخصی است یا بخشی از الگوی بزرگتری برای استفاده از چهرههای پرمخاطب در بازتعریف روایت رسمی؟
در سالهای اخیر، شبکههای اجتماعی در ایران از یک ابزار ارتباطی ساده به یکی از مهمترین منابع سرگرمی، خبر، آموزش و حتی شکلدهی به افکار عمومی تبدیل شدهاند. در همین بستر، بلاگرها و اینفلوئنسرها نیز به چهرههایی اثرگذار بدل شدهاند؛ افرادی که گاهی تنها با چند ویدیوی وایرال، در مدتی کوتاه به شهرت و درآمدی گسترده میرسند.
اما این شهرت همیشه پایدار نمیماند. بسیاری از چهرههایی که با حاشیه، جنجال و محتوای زرد به اوج میرسند، پس از مدتی با کاهش توجه مخاطبان مواجه میشوند و ناچارند برای ادامه حضور در فضای عمومی مسیر تازهای پیدا کنند. بعضی مسیرحاشیه و جنجال بیشتر را انتخاب میکنند و برخی دیگر با تغییر چهره و موضع، تلاش میکنند جایگاه تازهای برای خود بسازند.
مینا نامداری را میتوان یکی از نمونههای تازه همین تغییر مسیر دانست؛ بلاگری که سالها بهدلیل محتوای جنجالی و حاشیههای متعدد در فضای مجازی شناخته میشد، اما حالا پس از بازگشت به ایران، با ظاهری متفاوت مقابل دوربین یک برنامه اینترنتی نشسته و از گذشتهاش فاصله میگیرد. نکته مهمتر، محتوای سخنان اوست؛ سخنانی که فقط به نقد گذشته خودش محدود نمیشود و در بخشهایی به دفاع از شرایط موجود، نقد بلاگرهای سیاسی و اعتراضی و تمجید از برخی چهرههای نزدیک به ساختار رسمی میرسد.
همین تغییر ناگهانی، پرسشی جدی ایجاد میکند: چرا مینا نامداری دقیقاً در این مقطع زمانی مقابل دوربین قرار گرفته و این مصاحبه قرار است چه پیامی به مخاطب منتقل کند؟ چرا مینا نامداری در این مقطع مقابل دوربین قرار گرفت؟
بلاگری امروز یکی از راههای میانبر برای کسب شهرت و درآمد است. ایران هم از این قاعده جهانی مستثنا نیست. ماهیت تصویری اینستاگرام این امکان را فراهم میکرد که فردی تنها با یکی دو ویدیوی وایرال، در مدتی کوتاه به شهرتی گسترده برسد.
در این میان، برخی بلاگرها و اینفلوئنسرها با تولید مستمر حاشیه، انتشار محتوای رکیک یا جنجالی و در مواردی با فعالیت در فضاهای مرتبط با قمار و گردش مالی نامتعارف، مخاطب جذب کردند. بسیاری از همین چهرهها پس از یک دوره اوج، بهتدریج از اکسپلور و مرکز توجه مخاطبان خارج شدند.
چهرههایی که از طریق چنین محتوایی مشهور شده بودند، پس از افت محبوبیت مسیرهای متفاوتی در پیش گرفتند. یکی از تازهترین نمونهها، چهره جنجالی به نام مینا نامداری است؛ بلاگری که بخش بزرگی از شهرت خود را از محتوای جنجالی و حاشیههای مربوط به مسائل جنسی و اخلاقی به دست آورد. خبر ازدواج او با یک چهره مهجور اینستاگرامی دیگر به نام شهاب یا لایو جنسی جنجالیاش با فردی که بهعنوان پسری نوجوان معرفی میشد، در مقاطعی بهشدت در فضای مجازی بازتاب پیدا کرد.
حالا همان چهره به ایران بازگشته و با روسری مقابل دوربین یک برنامه اینترنتی داخل کشور نشسته است؛ از گذشته خود اعلام برائت میکند و همزمان درباره شرایط امروز ایران نیز مواضعی اتخاذ میکند که منتقدان آن را دفاع از وضع موجود میدانند.
پس از تماشای چنین مصاحبهای، طبیعی است که این پرسش مطرح شود: آیا این تغییر موضع ناشی از یک تحول واقعی و شخصی است یا باید آن را ادامه همان چرخهای دانست که در آن حاشیه و تغییر موضع، ابزاری برای حفظ توجه مخاطب و ایجاد موقعیت تازه است؟ چرا این مصاحبه حالا منتشر شده است؟
سعید حجاریان، از چهرههای سیاسی جریان اصلاحات، سالها پیش در مصاحبهای گفته بود برخی سخنانی را که سیاستمداران نمیتوانند مستقیم بیان کنند، میتوان از زبان سلبریتیها مطرح کرد. اگر این گزاره را مبنا قرار دهیم، شاید در ایران سال ۱۴۰۵ بتوان بلاگرها و اینفلوئنسرها را نیز به این فهرست اضافه کرد.
پرسش زمانی جدیتر میشود که این مصاحبه را در کنار شرایط اجتماعی امروز قرار دهیم. در شرایطی که فیلمسازان بهدلیل نحوه بازنمایی پوشش زنان با پرونده قضایی روبهرو میشوند و زنان بهدلیل «برنامه ریزی برای برگزاری کنسرت» (و نه برگزاری کنسرت به صورت عینی) با حبس های طولانی مواجهاند، حضور آزادانه یک بلاگر پرحاشیه در برابر دوربین میتواند برای بخشی از افکار عمومی سؤالبرانگیز باشد.
خود نامداری نیز در مصاحبه اشاره میکند که بخشی از محتوای گذشتهاش میتوانسته برای او تبعات قضایی سنگینی داشته باشد. با این حال، اکنون با ظاهری متفاوت مقابل دوربین نشسته و سخنانی بیان میکند که منتقدان آن را نوعی «سفیدشویی» شرایط موجود میدانند.
نکته مهم این است که نامداری در این گفتوگو فقط درباره اشتباهات گذشته خود صحبت نمیکند. او به فضای مجازی و بلاگرهایی که محتوای سیاسی یا اعتراضی منتشر میکنند نیز حمله میکند و سیاست را حوزهای پیچیده میداند که هر کسی صلاحیت اظهار نظر درباره آن را ندارد. نامداری در بخشی از این گفت وگوی خود به چرخه فساد اقتصادی بلاگرها اشاره می کند که چطور با ایجاد یک جنجال عمدی، اقدام به جذب مخاطب می کنند. (متدی که یادآور جنجال ازدواج پویان مختاری و آناشید حسینی یا مثال های بیشمار دیگر است). نامداری در واقع با افشای پشت پرده این روش ها، به بی اعتبار شدن بلاگرها هم کمک می کند؛ پروژه ای که باید آن را خط اول پروژه های فرهنگی حاکمیتی تصور کرد. این را از فهرست بلند مصادره اموال اینفلوئنسرهای شبکه های اجتماعی در جریان جنگ چهل روزه می توان فهم کرد.
او حتی با وجود مشکلاتی مانند ناترازی آب و برق، از زندگی در ایران دفاع میکند و با استفاده از استعاره «ایران، مادر همه ماست» میگوید بهتر است آغوش این مادر به روی همه فرزندانش باز باشد تا «بچه به مسیر اشتباه نرود». پروژه کنترل چهرههای پرمخاطب؟
به نظر میرسد یکی از فرضیههایی که میتوان درباره چنین اتفاقاتی مطرح کرد، تلاش برای بازگرداندن و مدیریت برخی چهرههای پرطرفدار یا پرحاشیه است؛ چهرههایی که در صورت قرار گرفتن در چارچوبی قابل کنترل، میتوانند پیامهایی را به طیفی از مخاطبان منتقل کنند که رسانههای رسمی به آنها دسترسی کمتری دارند. برنامه گفتوگومحور مجید واشقانی و همین گفت وگوی عجیب با نامداری را باید در ذیل این پروژه مطالعه کرد.
مینا نامداری در این مصاحبه بهطور مشخص از برخی چهرهها مانند حسین ستوده، هادی چوپان و مریلا زارعی تمجید میکند و آنها را نمونههایی مثبت معرفی میکند.
در اینکه فضای مجازی محل تولید حجم زیادی از محتوای زرد و سطحی است، تردیدی نیست. همچنین بسیاری از بلاگرها و اینفلوئنسرهای مشهور با مدلهای اقتصادی و تبلیغاتی غیرشفاف فعالیت میکنند. اما مسئله اصلی چیز دیگری است.
حتی اگر فرض کنیم پیامهای مطرحشده در این مصاحبه کاملاً صادقانه و شخصی هستند، آیا بیان آنها از زبان چهرهای مانند مینا نامداری میتواند مسائل واقعی کشور را حل کند؟ آیا دفاع از وضعیت موجود توسط یک بلاگر میتواند تورم، بحران انرژی، فشار معیشتی یا احساس بیعدالتی را کاهش دهد؟
پاسخ روشن است: خیر. ایران به حل بحران نیاز دارد، نه گفتاردرمانی
مشکلات امروز ایران با تغییر روایت یا استفاده از چهرههای پرمخاطب از بین نمیروند. افکار عمومی بیش از هر چیز با تجربه روزمره خود قضاوت میکند؛ با قیمت کالاها، وضعیت اشتغال، کیفیت خدمات عمومی، بحران آب و برق و میزان احساس عدالت در جامعه.
حتی نتایج پیمایشهای رسمی اخیر نیز نشان میدهد شکاف میان بخشهایی از جامعه و ساختارهای رسمی را نمیتوان صرفاً با تبلیغات یا تغییر لحن رسانهای برطرف کرد. از این منظر، گفتوگوی مینا نامداری شاید بتواند برای مدتی در شبکههای اجتماعی وایرال شود و بحث ایجاد کند، اما نمیتواند جای سیاستگذاری و حل واقعی بحرانها را بگیرد.
ایران امروز بیش از آنکه به «سفیدشویی» مشکلات یا گفتاردرمانی نیاز داشته باشد، به حل واقعی آنها احتیاج دارد. اگر این اتفاق نیفتد، تغییر چهرهها و روایتها نیز نمیتواند واقعیت را برای مدت طولانی پنهان کند.
و شاید در نهایت همان تعبیر قدیمی دقیقترین هشدار باشد: اگر ریشه مشکلات اصلاح نشود، نه از تاک نشانی خواهد ماند و نه از تاکنشان.



































































































































































