چهارشنبه, ۳۰ خرداد, ۱۴۰۳ / 19 June, 2024
مجله ویستا

سالروز ولادت امام رضا ع


سالروز ولادت امام رضا ع

سلام بر تو ای امام هشتم, ای فرزند پیامبر و علی, ای پاره تن فاطمه ای جگر گوشه حضرت موسی بن جعفر, و ای امامی كه هر لحظه دل های ما به شوق دیدار حرم مطهّرت می تپد, سلام بر تو ای علی بن موسی الرضا, و سلام بر پدارن بزرگوارت و فرزندان پاك و معصومت

سلام بر تو ای امام هشتم، ای فرزند پیامبر و علی، ای پاره تن فاطمه ای جگر گوشه حضرت موسی بن جعفر، و ای امامی كه هر لحظه دل های ما به شوق دیدار حرم مطهّرت می تپد، سلام بر تو ای علی بن موسی الرضا، و سلام بر پدارن بزرگوارت و فرزندان پاك و معصومت.

فرارسیدن یازدهم ذی القعده سالروز ولادت هشتمین امام معصوم، خورشید فروزان خراسان، مایه بركت و افتخار كشور ایران، محبوب دلهای شیعیان، حضرت ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام را به همه مسلمانان جهان بالأخصّ شیعیان تبریك می گوییم. و ذیلا خلاصه ای در شرح زندگانی آن حضرت می آوریم.

● ولادت:

حضرت امام رضا علیه السلام شب جمعه یازدهم ذی القعده در سال ۱۴۸ هجری در مدینه طیّبه به دنیا آمد، پدر بزرگوار آن حضرت امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام بود و مادر آن حضرت خانمی بود به نام امّ البنین یا تكتم یا نجمه كه هر سه اسم در تاریخ آمده است.

این بانوی بزرگوار زنی با فضیلت بود كه خدا او را شایسته همسری حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام و مادری امام رضا علیه السلام قرار داده بود.

مرحوم علاّمه مجلسی رحمه الله در جلد ۴۹/۷ بحار الانوار نقل می كند كه نجمه مادر حضرت رضا علیه السلام كنیزی بود كه حمیده مادر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام او را خرید، حمیده می گوید: حضرت رسول الله (صلی الله علیه وآله) را در خواب دیدم كه به من فرمود: ای حمیده، این نجمه برای فرزند تو موسی است، كه به زودی بهترین اهل زمین از او به دنیا خواهد آمد، پس من نجمه را به موسی بن جعفر بخشیدم، وقتی كه رضا به دنیا آمد نجمه را طاهره نام نهاد، و این خانم بزرگوار اسامی مختلفی داشت كه از آنهاست: نجمه، سكن، سمان و تكتم.

مرحوم مجلسی نقل می كند كه حضرت رضا علیه السلام در دوران شیرخوارگی كودكی درشت بود، و از این جهت زیاد شیر می خورد، حضرت نجمه گفت: برای شیر دادن به این بچه مرضعه ای بگیرید تا به من كمك كند، از او پرسیدند: آیا شیر تو كم شده؟ گفت: نه لكن من ذكر و نماز و تسبیحی داشتم كه از زمان تولّد این كودك كمتر می توانم به آنها برسم.

مرحوم مجلسی در مجلّد ۴۹/۹ بحار الانوار نقل می كند از خانمی كه می گوید: شنیدم از نجمه كه می فرمود: وقتی به فرزندم علی باردار شدم سنگینی حمل را احساس نمی كردم، و وقتی در خواب بودم از داخل شكم خود صدای تسبیح و تهلیل و تمجید خداوند را می شنیدم، و این باعث خوف و هراس من شده بود، وقتی كه بیدار می شدم صدایی نمی شنیدم، زمانی كه رضا به دنیا آمد دست خود را بر زمین گذاشت و سر به اسمان بلند كرد، و لبهای مبارك خود را حركت می داد، گویا حرف می زد، در این هنگام پدر او موسی بن جعفر (علیه السلام) بر من وارد شد و فرمود: مبارك باد بر تو ای نجمه لطف و كرامت پروردگارت، و سپس فرزندم علی را در پارچه ای سفید پوشاند و در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه گفت، پس از آن آب فرات خواست و كام او را با آب فرات باز كرد و بعد او را به من برگرداند و فرمود: او را بگیر كه او بقّیهٔ الله در زمین خدا است.

● اسامی و القاب

نام آن حضرت «علی» بود كه این نام در میان دودمان رسول خدا محبوب ترین نام بود، و نشانه آن نامیدن حضرت امام حسین علیه السلام چند تن از فرزندان خویش را به این نام است.

كنیه آن حضرت أبوالحسن، و أبوعلی بود.

بعض القاب آن بزرگوار عبارت است از: سراج الله، نور الهدی، قرّهٔ عین المؤمنین، رضا، رضیّ، فاضل، صابر، وفیّ، صدیق. كه معانی این القاب عبارت است از: چراغ پروردگار، نور هدایت و راهنمایی، نور چشم مؤمنان، راضی به رضای خداوند، بخشنده، بردبار، با وفا، دوست. و همچنین پیامبر خدا(ص) او را عالِم آل محمّد(ص) نامید

● فضائل و مناقب امام رضا(علیه السلام)

▪ محروم مجلسی از كتاب عیون اخبار الرضا(علیه السلام) نوشته مرحوم صدوق نقل می كند كه: حضرت رضا علیه السلام همیشه تابستان ها بر روی حصیر می نشست، و زمستان بر روی پلاس «گلیم» و لباس تن آن حضرت لباس درشت و نا مرغوب بود، مگر زمانی كه با مردم ملاقات داشت كه در آن هنگام با لباس مرغوب نزد آنان می آمد. (بحار الانوار ۴۹ / ۸۹)

▪ و هم ایشان نقل می كند از شخصی به نام ابراهیم بن عبّاس كه می گوید: هرگز ندیدم از امام رضا علیه السلام چیزی را بپرسند كه آن حضرت نداند، و عالم تر از او نسبت به زمان خودش ندیدم، و مأمون همواره آن حضرت را با سؤال های مختلف امتحان می كرد و آن بزرگوار جواب می فرمود، در عین اینكه جوابهای آن حضرت برگرفته از قرآن بود، قرآن را در هر سه روز یك بار ختم می كرد، و می فرمود: اگر بخواهم كمتر از سه روز یك ختم قرآن بخوانم می توانم. لكن به هیچ آیه ای مرور نمی كنم مگر آنكه در آن فكر می كنم و اینكه چه وقت و درباره چه چیز نازل شده است. لذا قرآن را در سه روز ختم می كنم. (بحار الانوار ۴۹ / ۹۰)

و در همین كتاب از شخص فوق الذكر نقل فرموده كه: هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السلام كسی را با سخن خویش بیازارد و ندیدم هرگز سخن كسی را قطع كند، ومی گذاشت تا حرف او تمام شود، هرگز حاجت كسی را در صورتی كه قدرت برآوردن آن را داشت رد نمی كرد، هرگز نزد كسی پای خود را دراز نمی كرد، و تكیه هم نمی زد، و هرگز ندیدم سخن درشتی به خادمان خود بگوید، هرگز ندیدم كه آب دهان بر زمین بیاندازد. و همین طور ندیدم كه با صدای قهقهه بخندد بلكه تبسم می كرد.

زمانی كه به اندرون خانه می رفت و سفره می انداختند تمام خدمتگزاران حتی دربان را بر آن می نشانید. آن حضرت شبها را بیشتر بیدار بود و كمتر می خوابید. بیشتر شبها را تا صبح بیدار بود، روزه بسیار می گرفت، هرگز سه روز روزه در ماه از آن حضرت ترك نمی شد، آن حضرت در پنهانی نیكی و تصدق بر فقرا بسیار داشت، و بیشتر آن در شبهای تاریك بود، بنابر این هر كس ادّعا كند كه مانند او را در فضل دیده است او را راستگو مپندارید.

ج، و مرحوم كلینی در كافی ۴ / ۲۳ نقل می كند كه شخصی از اهل بلخ كه در سفر حضرت رضا (علیه السلام) از مدینه به خراسان همراه آن بزرگوار بوده می گوید: روزی در بین راه سفره غذا گستردند، آن بزرگوار تمام خادمان و غلامان از سفید و سیاه را بر سر سفره جمع كرد، من گفتم: فدای شما شوم، بهتر بود كه برای اینان سفره ای جداگانه می انداختند! آن حضرت فرمود: تند مرو، همانا خدای ما یكی است، مادر و پدر همه یكی است، و پاداش به اعمال است.

▪ و نیز مرحوم كلینی در كافی ۶ / ۲۸۳ نقل فرموده است از شخصی كه: شبی فردی بر آن حضرت میهمان شد، آن بزرگوار و میهمان نشسته بودند و صحبت می كردند، در این حال چراغ خراب شد، آن شخص خواست چراغ را اصلاح كند، آن بزرگوار نگذاشتند و خود اقدام به اصلاح چراغ فرمودند و گفتند: ما خانواده ای هستیم كه مهمان را به كار نمی گیریم.

● ولایت عهدی امام رضا (علیه السلام)

پس از آنكه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به وسیله هارون الرشید لعنهٔ الله علیه به شهادت رسید، حضرت امام رضا علیه السلام به امامت رسیدند، مقداری از دوران امامت آن بزرگوار در خلافت هارون، و مقداری در حدود چهارسال در خلافت امین، و مدّت بیست سال در زمان خلافت مأمون بود.

در زمان هارون و بلا فاصله پس از شهادت حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) بعض افراد به هارون توصیه می كردند كه حضرت را به شهادت برساند، مرحوم مجلسی نقل می كند كه شخصی از بنی العباس به نام عیسی بن جعفر به هارون گفت: سوگندی را كه درباره آل ابی طالب یادكردی به یادآور كه گفتی: اگر كسی بعد از موسی بن جعفر ادعای امامت كند گردن او را می زنم، و الآن علی بن موسی ادعای امامت دارد و مردم نیز همان اعتقادی كه به پدر او داشتند به او هم دارند، هارون الرشید نگاهی غضب آلود به او كرد و گفت: وای بر تو آیا می خواهی من همه آل ابی طالب را بكشم؟ راوی خبر كه این قضیه را خود دیده بود می گوید: به آن حضرت داستان را گفتم، آن حضرت فرمود: قسم به خدای كه آنها چنین قدرتی ندارند و هیچ كاری نمی توانند بكنند.

دوستتان آن حضرت هم از همان ابتدا بر جان آن بزرگوار می ترسیدند، لكن آن حضرت می فرمود: اینان نمی توانند كاری انجام دهند.

تا آنكه در زمان خلافت مأمون قضیه ولایت عهدی پیش آمد، و علّت عمده آن ترس مأمون از نفوذ معنوی حضرت امام رضا علیه السلام در میان مردم بود، و شاید همانطور كه از بعض تواریخ نیز مهشود است مأمون نسبت به مقام واقعی امام رضا علیه السلام واقف بود و از این جهت در ابتدا میل آن را نداشت كه آسیبی به آن بزرگوار برساند، لكن بعد از آنكه دید حتّی با ولایت عهدی آن حضرت نیز گرایش مردم به آل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) كم نشد، و همینطور نفرت آنان از خاندان بنی العباس بیشتر می شد دیگر تحمّل نكرد و آن حضرت را به شهادت رسانید.

بنابر این آن حضرت را از مدینه به خراسان آورد و آن بزرگوار نیز می دانست كه این سفری است كه برگشتی در آن نیست، لذا به اهل بیت خود امر فرمود كه بر او نوحه كنند.

● شهادت حضرت رضا علیه السلام

علّت شهادت حضرت رضا علیه السلام در یك كلمه ترس مأمون و عباسیان از نفوذ معنوی آن حضرت در بین مردم بود، وقتی كه مأمون با ولایتعهدی نتوانست آن امام بزرگوار را آنطور كه باید و شاید كنترل كند، از راه های مختلف برای شكستن مقام آن بزرگوار در بین مردم وارد شد، و در همه آنها خود شكست خورد و به مقصود خویش نرسید، به عنوان مثال افراد و سران مذاهب را جمع می كرد كه با حضرت بحث كنند، و آن بزرگوار را در بین مردم خفیف كنند كه حضرت امام رضا علیه السلام همه آنها را مجاب می فرمود، و مشروح این مناظرات در كتاب پر ارزش عیون اخبار الرضا (علیه السلام) آمده است.

از طرف دیگر اقبال مردم به حضرت رضا علیه السلام حسادت مأمون را برمی انگیخت، كه نمونه این اقبال و ارادت شركت جمعیت بسیار در نماز عید آن حضرت است كه مأمون در بین راه آن بزرگوار را برگرداند و نگذاشت كه آن امام بلند مرتبه نماز را اقامه كند. و از جانب دیگر سعایت شدید عباسیان و اطرافیان مأمون، او را واداشت كه حضرت را مسموم نموده و به شهادت برساند.

در روایتی مرحوم مجلسی در جلد ۴۹، صفحه ۳۰۱ بحار الانوار نقل می كند كه أباصلت هروی خادم امام رضا علیه السلام می گوید: امام به من فرمود: فردا من بر این شخص فاجر (مأمون) وارد می شوم، اگر بیرون آمدم و سرم باز بود با من صحبت كن، جواب تو را می گویم، و اگر سر خود را پوشانده بودم با من صحبت نكن.

أباصلت می گوید: فردای آن روز فرستاده مأمون آمد و گفت: مأمون شما را طلبیده، امام علیه السلام حركت كرد و من نیز با او بودم، وارد بر مأمون شدیم نزد او ظرفی از میوه بود كه روی ان انگور بود، و در دست مأمون خوشه انگوری بود كه مقداری از آن را خورده بود، وقتی حضرت را دید از جای برخاست با آن حضرت دیده بوسی كرد و سپس نشست و گفت: ای پسر پیامبر انگوری بهتر از این ندیده ام.

حضرت رضا علیه السلام فرمود: چه بسا انگور بهشت بهتر از این انگور باشد. مأمون گفت: از این انگور بخور. حضرت رضا علیه السلام فرمود: مرا از این كار معاف دار، مأمون گفت: چرا نمی خوری، نكند به ما بدگمانی. سپس خود مأمون از انگور خورد و بعد به حضرت رضا علیه السلام داد و آن حضرت سه دانه انگور خورد و خوشه را انداخت و سپس از جای برخاست، مأمون گفت: كجا می روی؟ حضرت فرمود به همانجا كه مرا فرستادی. و بعد أباصلت داستان آمدن حضرت جوادعلیه السلام و شهادت امام و تدفین آن بزرگوار را مفصّلا نقل می كند كه این مقاله گنجایش كامل آن را ندارد.

خداوند متعال ما را از شیعیان آن بزرگوار قرار دهد.

در پایان به یكی از كراماتی كه از قبر مقدّس آن حضرت ظاهر شده اشاره می كنیم، گرچه هر ماه و هر سال كرامات فراوانی از قبر مقدّس آن بزرگوار نقل می كنند كه قابل احصاء نیست، لكن برای رعایت اختصار به یكی از آنها اكتفا می كنیم.

مرحوم صدوق در كتاب عیون اخبار الرضا ۲/۲۸۳ نقل می كند از شخصی به نام ابوالنصر المؤذن النیشابوری كه گفت ناراحتی شدیدی در زبانم پیدا شد به طوری كه زبانم سنگین شد و قادر بر حرف زدن نبودم، به قلبم خطور كرد كه حضرت رضا علیه السلام را زیارت كنم و نزد او دعا كنم و او را شفیع خود نزد پروردگار قرار دهم تا آنكه مرا عافیت عنایت كند و زبانم باز شود سوار بر مركبی شدم و به مشهد حضرت رضا علیه السلام رفتم و بالای سر آن حضرت دو ركعت نماز خواندم و سجده كردم، و در حال سجده تضرّع و دعا می كردم و حاجت خود را می خواستم تا آنكه به خواب رفتم.

در خواب دیدم مثل آنكه قبر مطهّر شكافته شد و شخصی گندمگون از قبر بیرون آمد و به من نزدیك شد و فرمود: ای ابانصر بگو: لا اله إلاّ الله، به او اشاره كردم كه چگونه بگویم در حالی كه زبانم بسته است، پس بر من فریاد زد كه آیا منكر قدرت خداوند هستی؟ بگو: لا إله إلاّ الله، او می گوید در این حال زبانم باز شد و كلمه طیّبیه لا إله إلاّ الله را بر زبان جاری كردم و زبانم باز شد و بعداً هرگز به آن مرض دچار نشدم.