چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
سخنی درباره تغییر جنسیت

از برخی کتابهایی که در این موضوع نگارش یافته، به دستمیآید که ماده اصلی برای پدیدار شدن جنس نر و ماده در رحم حیوان، گوناگون است، لکن مادهای که مبدا وجود است، تنها حامل یکی از این دو جنس است [=نر و یا ماده] بنابر این نطفه به وجود آمده، یا نر است و یا ماده. گاهی در آلت تناسلی اختلالهایی رخ میدهد، به عنوان نمونه، بر اثر ضعف فعالیت تخمها، برای مرد آلت تناسلی زن پدیدار میشود و به سبب تراویدن مواد لازم از غیر تخم،در زن آلت تناسلی مرد به وجود میآید.
بر این اساس، آنچه از مادر زاده میشود و حتی جنین دررحم مادر، یا مرد است و یا زن و اگر گاه، کسی هم آلت تناسلی مردان را داشته باشد و هم آلت تناسلی زنان را، از زمره کسانی به شمار میآید که هر چند تشخیص جنسیت او دشوار است، لکن در واقع، یا مرد است و یا زن و در فقه از این فرد به «خنثی» تعبیر میشود. با این وصف، از روایات چندی (که سند پارهای از آنها معتبر است) به دست میآید که ممکن است انسانی پیدا شود که در صحنه تولید نسل، هم نقش مرد و هم زن را ایفا کند.
به عنوان مثال، شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه، در بابمیراث خنثی از کتاب فرائض، به سند صحیح خود، از عاصم بن حمید از محمد بن قیس از ابوجعفر(ع) نقل کرده است که فرمود: «شریح قاضی در حالی که در مجلس قضاوت حضور داشت، ناگهان زنی وارد مجلس شد و گفت: ای قاضی! میان من و دشمنم قضاوت کن. شریح به آن زن گفت: دشمنت کیست؟ زن گفت: تو هستی. شریح گفت: راهش دهید. او را راه دادند و او وارد مجلس شد. سپس قاضی به او گفت: شکایتت چیست؟ گفت: من، هم آنچه را مردان دارند دارم و هم آنچه را زنان دارند. شریح گفت: امیر مؤمنان(ع) بر اساس مجرای ادرار قضاوت میکند. وی گفت: من از هر دو مجرا ادرار میکنم و از هر دو با هم قطع میشود. شریح گفت: به خداوند سوگند، من چیزی شگفتانگیزتر از این نشنیدم. زن گفت: شگفتانگیزتر از این هم است. شریح گفت: آن چیست؟ گفت: شوهرم با من آمیزش کرد و من از او بچه آوردم و نیز من با کنیزم آمیزش کردم و او از من بچه آورد. شریح [با شنیدن این خبر] در حالی که به شدت شگفت زده بود، دست بر دست زد. آن گاه امیرمؤمنان(ع) آمد و شریح گفت: ای امیرمؤمنان! بر من چیزی وارد شده که شگفتآورتر از آن را نشنیدم. سپس داستان آن زن را حکایت کرد. آن گاه امیرمؤمنان(ع) در این باره از آن زن پرسید. او، در پاسخ گفت: قضیه از همین قرار است. امیرمؤمنان به او فرمود: شوهرت کیست؟ گفت: فلانی. امام کسی را به دنبال او فرستاد و او را فراخواند و فرمود: آیا این زن را میشناسی؟ او گفت: بله، او همسر من است. آن گاه از وی، درباره آنچه آن زن گفته بود پرسید. مرد گفت: قضیه همین طور است. امیرمؤمنان(ع) به وی فرمود: تو شجاعتر از کسی هستی که بر شیر سوار میشود; زیرا با این وضعیت به وی نزدیک میشوی. آن گاه امیرمؤمنان فرمود: ای قنبر! این زن را به همراه یک زن [دیگر] به داخل خانهای ببر تا دندههای او را بشمارد. شوهر زن گفت: ای امیرمؤمنان! من نه مردی را نسبت به وی امین میدانم و نه زنی را. امیرمؤمنان(ع) فرمود: دینار خواجه [که از صالحان کوفه و مورد اعتماد بود] را نزد من بیاورید. آن حضرت فرمود: ای دینار! به همراه این زن، وارد خانهای شو و او را برهنه کن و به وی دستور بده که لنگی بر خود ببندد و دندههای او را بشمار. دینار این کار را انجام داد و شمار دندههای او در سمت راست هفده و در سمت چپ هجده تا بود، از این روی، امیر مؤمنان(ع) لباس، کلاه و کفس مردانه بر تن او کرد و ردایی بر شانه او انداخت و او را جزء مردان به حساب آورد. شوهر زن گفت: یا امیرمؤمنان! او دختر عمویم است و از من بچه دارد و در این حال، شما او را جزء مردان به شمار میآورید؟ حضرت فرمود: من درباره او حکم خدا را صادر کردم; زیرا خدای تعالی حوا را از پهلوی چپ آدم آفرید و [از این روی] شمار دندههای مردان ناقص و دندههای زنان کامل است.»
علامه مجلسی، در ذیل این حدیث نوشته است:«این خبر، در بین عامه [=اهل تسنن] مشهور و در کتابهای ایشان ثبت است. از این روی، سید، مفید، و ابن ادریس، علی رغم این که به خبر واحد عمل نمیکنند، به این روایت عمل کردهاند. علامه، قدس سره، سند روایت را صحیح دانسته و گفته است: کسانی که این خبر را ضعیف دانستهاند، به سند آن توجه نداشتهاند.» شیخ طوسی، این روایت را در «تهذیب» با تفاوت در برخی الفاظ، از میسرهٔ بن شریح نقل کرده است. همچنین شیخ مفید، این روایت را در «ارشاد»، بخش قضایای امیرمؤمنان(ع) نقل کرده است. به اعتقاد من: روایتیاد شده این معنی را در بر دارد که آن شخص، هم نقش مرد و هم نقش زن را ایفا میکرده، با این وجود، امیرمؤمنان(ع) او را به مردان ملحق کرده است. من درباره مضمون این روایت با چند تن از پزشکان گفت و گو کردم، آنان گفتند: تاریخ پزشکی چنین چیزی را یاد نمیدهد. همچنین این گروه گفتند: تغییر جنسیت، در شخصی که مرد است بدون نقص و یا در کسی که زن است بدون نقص، شناخته شده نیست و حتی امکان ندارد. اما عمل جراحی که در مورد خنثی اجرا میشود، یعنی در مورد فردی که هم آلت مرد را دارد و هم آلت زن را، هر چند یکی نسبت به دیگری ضعیفتر باشد، بدین ترتیب است که یکی از این دو آلت را از خنثی بر میدارند و در نتیجه، جنبه دیگر در وی تقویت میشود.
در هر حال، عمل اصلاح جنسیت و یا تغییر آن، یا بر روی کسی انجام میشود که در بدن او تنها یک آلت وجود دارد، لکن پوست و یا چیزی دیگر آن را پوشانده است و با عمل جراحی این پوست برداشته میشود، تا صورت واقعی آلت آشکار گردد. یا این عمل جراحی، روی کسی انجام میشود که هر دو آلت را دارد، هم آلت تناسلی مرد و هم آلت تناسلی زن را. در این صورت، یکی از این دو را از ریشه بر میکنند، تا آلت دیگر تقویتشود و رشد کند و صاحب آن به وظیفه خود عمل کند. یا این که عمل جراحی (اصلاح جنسیت و یا تغییر آن) روی شخصی انجام میشود که تنها یکی از دو آلت تناسلی را دارد و از زمره مردان به شمار میآید و یا از زمره زنان و هیچ گونه نقصی در خلقت آلت تناسلی وی وجود ندارد و عمل جراحی، بدین منظور روی وی انجام میشود که شخص از زمره یکی از دو جنس خارج و به جنس دیگری ملحق شود. البته، اگر چنین چیزی امکانپذیر باشد.
صورت نخست، به هیچ روی، تغییر جنسیت به شمار نمیآید،بلکه از باب کشف واقعیتی است که پرده و یا پوششی آن را پوشانده باشد و دلیلی بر حرام بودن و یا واجب بودن این عمل وجود ندارد، مگر این که ترک عمل جراحی، سبب شود که شخص در حرام بیفتد و یا واجبی از او ترک شود که در این صورت، از باب مقدمه بر او واجب است که عمل جراحی را انجام دهد، تا واجبی از او فوت نشود و در حرام نیفتد. اگر این شخص، پیش از انجام عمل جراحی به واقعیت امر [= زن و یا مرد بودن خود] یقین پیدا کند، بر وی واجب است که به تکالیف مربوط به جنس واقعی خود عمل کند; زیرا عنوان جنس واقعی بر او صدق میکند و در نتیجه، حکم مترتب بر این جنس او را در بر میگیرد و این مطلب روشن است.
اما صورت دوم که در اصطلاح فقه، از آن به «خنثی تعبیرمیشود، خواه موضوع مرد بودن و یا زن بودن وی، از راه نشانههای شرعی آشکار شده باشد و یا خنثای مشکل باشد و در این صورت، فردی که هم آلت مرد را دارد و هم آلت زن را، تصمیم میگیرد که [از راه عمل جراحی] یکی از این دو را بردارد تا بدون دغدغه به جنس باقی مانده بپیوندد. در این فرض، اگر تغییر جنسیت صدق کند، تنها در خنثای غیر مشکل، در صورتی که آلتی را بکند که جنسیت از آن پیروی میکند، صدق خواهد کرد، مانند خنثایی که حکم به مرد بودن او شده، آلت تناسلی مردانگی خود را از بیخ برکند، تا جنبه زنانگی وی تقویتشود و به زنان ملحق بپیوندد. در هر حال دلیلی برای حرام بودن این گونه عمل جراحی وجود ندارد; زیرا فردی که به این عمل میپردازد، بیش از عمل، جزء یکی از دو صنف (مرد یا زن) بوده و حکم یکی از این دو را داشته است، اما پس از انجام عمل جراحی، عنوان پیش بر او صدق نمیکند و در نتیجه، دلیلهای احکام این عنوان هم او را در بر نمیگیرند، بلکه عنوان مقابل [= عنوان جدید] بر او صدق میکند و بناگزیر، دلیل احکام این عنوان هم، او را در بر میگیرد و هیچ مشکلی درباره وی تصور نمیشود.
بر این اساس، دو عنوان این جا [= عنوان قدیم و عنوان جدید]همانند دو عنوان: حاضر و مسافرند. بدین معنی که هیچ بازدارندهای وجود ندارد که فردی از دایره یکی از این دو عنوان برآید و در دایره عنوان دیگر درآید و دلیل عنوان پیشین هم او را در بر نمیگیرد، بلکه دلیل عنوان جدید او را در بر میگیرد و پس از انجام عمل جراحی، حکم عنوان جدید بر او بار میشود. بنا بر این، هیچ دلیلی در این جا بر حرام بودن اصل عمل تغییر جنسیت، وجود ندارد، لکن این عمل، گاه مستلزم کار حرام است، از قبیل نگاه کردن به شرمگاه و لمس کردن آن در صورتی که حرام باشند. در نتیجه برای انجام جراحی هیچ راه شرعی وجود ندارد، مگر در کودک، پیش از آن که به سن بلوغ و تشخیص برسد و یا در موردی که پزشک جراح شوهر و یا همسر فردی باشد که روی او عمل جراحی انجام میشود. البته این هم، برابر دیدگاهی است که میگوید: فرد مورد عمل جراحی قرار گرفته، به صرف کندن آلت تناسلی و بخیه زدن محلی، از صنف قبلی خارج نمیشود. این دیدگاه در خور درنگ است.
از آنچه در بالا گفته شد، حکم صورت سوم روشن میشود
بدین ترتیب که دلیلی بر حرمت بودن اصل تغییر جنسیت وجود ندارد، لکن انجام دادن این عمل از راه مشروع، مشروط بر آن است که شخص، گرفتار حرامهای جانبی نشود، مانند: تغییر جنسیت در کودکانی که هنوز به مرحله تشخیص نرسیده باشند. این سخن نیز درخور درنگ است.
خلاصه سخن: اصل تغییر جنسیت، اشکالی ندارد، لکن نگاهکردن به شرمگاه غیرشوهر و همسر انسان و نیز نگاه کردن به بدن مرد و زن نامحرم و لمس کردن آن حرام است و برابر دلیلهای موجود، از دیدگاه شرع جز در موارد اضطراری جایز نیست. البته، بررسی حدود دلیلهای حرام بودن نگاه و لمس را به جای دیگری وامیگذاریم. بنا بر این، عمل جراحی تغییر جنسیت، در صورتی به دور از حرام صورت خواهد گرفت که روی کودک نرسیده به مرحله تشخیص انجام شود، آن هم در موردی که تغییر جنسیت، به سود کودک و با اجازه ولی او باشد.
در هر صورت، اگر تغییر جنسیت صورت گیرد، بناچارفرعهای زیادی پدید میآید که به بررسی برخی از آنها میپردازیم:
۱) اگر جنسیتیکی از زن و شوهر تغییر کند، از هنگام پدید آمدن تغییر، عقد نکاح آن دو باطل میشود، زیرا باقی ماندن آن دیگر امکان پذیر نیست، چرا که ازدواج مرد با مرد و یا زن با زن مشروع نیست. اگر جنسیت زن و شوهر تغییر کند و این تغییر، همزمان نباشد، باز هم عقد نکاح این دو باطل میشود و اما هر گاه تغییر جنسیت، همزمان باشد، در باقی ماندن نکاح آنان اشکال است، هر چند حکم هر کدام از زن و شوهر عوض میشود، بدین معنی که حکم شوهر بر زوجه پیشین و حکم زوجه بر شوهر پیشین مترتب میشود. بر فرض این که بر بقای عقد نکاح این زن و شوهر [در صورت همزمان بودن تغییر] قایل شویم، میتوان آن را بدین ترتیب بیان کرد: حقیقت اعتبار نکاح، صرفا عبارت از این است که هر کدام از آن دو همسر دیگری است. پس این دو، زن و شوهرند و نکاح به معنای همسری هر یک از این دو برای دیگری است. وانگهی، هر کدام از زن و شوهر، خصوصیت تکوینی خود را دارد که احکام خاصی بر آن مترتب است، همان گونه که هر کدام از آنان آثار طبیعی خود را نیز دارد و این امر، هیچ ناسازگاری با این موضوع ندارد که حقیقت نکاح اعتباری، صرفا، عبارت باشد از زوجیت و همسری. بنا بر این، اگر جنسیت زن و شوهر، در یک زمان تغییر کند، باقی ماندن زوجیت این دو امکان پذیر خواهد بود و اگر دلیلی بر رفع این زوجیت وجود نداشته باشد، استصحاب جاری میشود و اقتضای استصحاب، باقی ماندن زوجیت است. لکن میتوان چنین ادعا کرد: حقیقت نکاح، عبارت از این است که یکی شوهر و یکی زن دیگری باشد، یعنی مرد، مرد زنی باشد که آن زن هم زن او باشد. در این صورت، نکاح به منزله اضافهای است که دو طرف آن، با یکدیگر همانند ندارند نظیر پدر بودن و پسر بودن و نه بسان اضافهای که دو طرف آن با یکدیگر همانندی دارند، از قبیل برادری. از سوی دیگر، زوجیت بدین معنی، که هر کدام از آنان همسر دیگری باشد، یک مفهوم کلی اضافی دارد که از دو طرف انتزاع میشود. بنا بر این، باقی ماندن آن حقیقت اعتباری امکان پذیر نخواهد بود، بلکه قطعا از میان رفته و جایی برای استصحاب وجود ندارد. نزدیک به صواب، این نظریه است که [در صورت تغییر جنسیت زن و شوهر به طور همزمان] نکاح باطل میشود، هر چند استاد ما، امام راحل، قدس سره، دیدگاه باقی ماندن نکاح را در تحریر الوسیله، برگزیدهاند.
۲) هر گاه به سبب تغییر جنسیت، نکاح باطل شود، آیا پرداخت تمام مهریه، به طور مطلق،بر زوج پیشین واجب است؟ یا به طور مطلق، بر عهده او چیزی نیست؟ یا در صورتی که تغییر جنسیت، پس از آمیزش انجام شده باشد، تمام مهریه و اگر پیش از آمیزش انجام شده باشد، نصف مهریه بر او واجب است؟ و یا در صورتی که تغییر جنسیت، از سوی زوجه و بدون رضایت زوج صورت گرفته باشد، چیزی بر عهده او نخواهد بود؟ در این مورد چند صورت متصور است. دلیلی بر ندادن مهر، به طورمطلق، وجود ندارد، مگر آن که گفته شود:
محمد مومن قمی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست