شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
مجله ویستا

غم عشق قسمت ششم


غم عشق قسمت ششم

حب در تمام عالم جریان دارد و هیچ موجودی خالی از حب نیست از حضرت حق تا پایین ترین موجودات این حب جریان دارد

حب در تمام عالم جریان دارد و هیچ موجودی خالی از حب نیست از حضرت حق تا پایین ترین موجودات این حب جریان دارد.

بزرگانی از حکما از جمله مرحوم بوعلی در رسالۀ عشق یا شیخ اشراق در حکمت اشراق در این زمینه صحبت کرده اند. ولی ظاهراً ملاصدرا از حکمای قبلی خود در این زمینه قوی تر کار کرده است در جلد ۷ اسفار ایشان اثبات می کنند که عشق در تمام موجودات عالم سریان داردو نهایت تمام عشقهای عالم به ذات اقدس اله ختم می شود و معشوق حقیقی خداوند متعال است. این حب را می توان در دنیا حیوانات نیز دید.

سر حب ازلی در همه اجزا ساریست

ور نه بر گل نزدی بلبل بی دل فریاد

شخصی نقل کرده:روزی در حضور استاد انصاری شیرازی(حفظه الله)این بیت را خواندم:

اعجاز عشق بین که پس از مرگ عندلیب

اوراق گل بمیرد و بر وی کفن شود

با شنیدن این شعر استاد گفتند: در شهرمان داراب در باغی نشسته بودیم و بلبلی نغمه سرائی می کرد. ناگاه خاموش شد و بر زمین افتاد. با چشمان خود دیدیم که گلبرگهای سرخ بهاری بدن بی جان بلبل را در برگرفت عجیب تر آنکه دیگر در آن باغ هیچ گلی نروئید.

حبی که در عالم سریان دارد تنزلی از حب حق تعالی به ذات اقدسش هست و کلاً هر کمالی که در عالم هست و هر زیبایی که در عالم موجود است به صورت بی نهایت نزد خداوند می باشد که او کمال مطلق است و همه کمالات تنزلات کمال اوست .

«و ان من شیء الاعندنا خزائنه وما ننزله الا بقدر معلوم (حجر ۲۱)»

● اقسام حب انسان به خودش و به غیر خودش

ابن عربی محبت را به سه بخش تقسیم می کند :

۱) حب الهی (محبت خدا به بنده و محبت بنده به خدا)

۲) حب طبیعی :که در این حب انسان غرضش خودش هست و به دنبال غرائض خود و نفع طلبی خود است (چه محبوب خوشنود شود و چه نشود) که این حب مشترک بین انسان و حیوان است.

۳) حب روحانی :در این حب انسان قصد و هدفش محبوب است .

مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده انواع محبت انسان و اینکه منشا حب انسان در هر محبتی چیست را به ۹ بخش تقسیم کرده است :

۱) حب انسان وجود و بقاء خود را ایشان می فرماید :محبت انسان به خودش از همه بیشتر است و مرحوم علامه طباطبایی اثبات می کند که هر فاعلی فعلش را به خاطر خودش انجام می دهد مثلاً کمک به فقیر یا حب انسان نسبت به اولادش و...

۲) حب انسان به غیر خودش به خاطر حصول لذت جسمیه ای که از محبوب می برد مثل خوردن،پوشیدن،همسر و... و این از آن دسته محبت هاست که ابن عربی از آن به حب طبیعی تعبیر می کند و بین انسان و حیوان مشترک است زود حاصل می شود و زود از بین می رود و تمام می شود و با از بین رفتن ان لذت،محبت هم زائل می شود و پست ترین مراتب محبت همین محبت است لذا کسی که تمام هم و غمش این محبت است مصداق بارز تعبیر زیبای مرحوم شیخ بهایی است که دلش سنگ استنجای شیطان است .

۳) محبت آدمی به غیر است‏به جهت احسان و نفعی که از او عاید می‏شود، چون‏انسان بنده احسان است و طبع هر کسی اینگونه است که هر که احسان به اومی‏کند را دوست داشته باشد و با هر که بدی به او می‏نماید او را دشمن داشته باشد.

و از این جهت‏حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: «خدایا مگردان از برای فاجری بر من احسان و نعمتی که به این سبب دل من او را دوست داشته باشد.

۴) کسی چیزی را دوست داشته باشد به جهت ذات آن چیز و خود آن، بدون‏اینکه به سوای ذات او منظوری داشته.بلکه منظور و مقصود، همان خود او باشد و بس.

و این محبتی است که اعتماد به او می‏شاید مثل محبت جمال و حسن، زیراحسن و جمال به خودی خود محبوب‏اند و ادراک آنها عین لذت است. و گمان ‏نکنی که دوستی صورتهای جمیله نیست مگر از روی شهوت زیرا که: اگر چه گاهی آدمی صورت جمیله را به این جهت محبت ‏می‏دارد و لیکن خود ادراک جمال نیز لذتی است روحانی که به خودی خودمحبوب است.و از این جهت است که: آدمی محبت ‏به سبزه و آب روان می‏دارد نه به‏جهت اینکه سبزه را بخورد و آب را بیاشامد

و حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - را شکفتگی و نشاط از دیدن سبزه و آب‏جاری روی می‏داد

و هر طبع مستقیم و قلب سلیمی از تماشای گل و غنچه و لاله و شکوفه و مرغان‏خوش رنگ و آب، لذت می‏یابد و آنها را دوست دارد.بلکه بسا باشد که غمهای خودرا به آنها تسلی می‏دهد بدون اینکه قصد حظی دیگر از اینها داشته باشد

و: حسن و جمال، مخصوص چیزی که به چشم دیده شود نیست، زیرا می‏بینیم که می‏گویند: این آواز حسن است.و حال آنکه آن را به چشم نمی‏توان دید.وهمچنین اختصاص ندارد به چیزی که به حواس ظاهره ادراک آن توان کرد.بلکه‏می‏گویند: فلان خلق، حسن است.و فلان علم حسن است.و هیچ یک را به حس ظاهره ‏درک نمی‏توان نمود.بلکه حسن اینها و امثال اینها به عقل ادراک می‏شود.و آدمی‏بالطبع به آنها و صاحب آنها محبت دارد.

محمد هادی توکلی