جایگاه رئیسجمهور و دولت، جایگاه آسیبشناسی صرف یا انشای «بایدها و نبایدها» نیست؛ دولت صاحب ابزار اجرا، بودجه، روابط خارجی و سیاستگذاری است. اینکه توسعه مترو یا قطار خوب است را هر دانشجوی سال اول هم میداند، اما آنچه بر زمین مانده، تعیین تکلیف بحرانهایی است که زندگی روزمره مردم را فلج کرده است. فاجعه در جادهها؛ سقوط بیش از ۵۰ درصدی ناوگان اتوبوسرانی
واقعیت حملونقل کشور پشت تریبونها نیست؛ در آمارهای نگرانکنندهای است که کف جادهها فریاد میزند. بر اساس آمارها، تعداد اتوبوسهای آمادهبهخدمت بینشهری از حدود ۱۶ هزار و ۵۰۰ دستگاه در سال ۱۳۹۹ به کمتر از ۷ هزار دستگاه در حال حاضر سقوط کرده است.
این یعنی بیش از ۵۵ درصد از ظرفیت سفر جادهای قشر متوسط و ضعیف جامعه در کمتر از چند سال دود شده و به هوا رفته است. دلایل آن هم برای همه روشن است،تورم افسارگسیخته و قیمتهای نجومی قطعات و لاستیک، بهصرفه نبودن سرمایهگذاری بخش خصوصی و میل کردن آن به صفر،موانع ارزی، تحریم و سیاستهای بسته واردات و نوسازی.
در چنین شرایطی، وقتی کارگر، دانشجو و خانوادههای کمدرآمد برای یک بلیت اتوبوس معمولی روزها در سامانههای فروش سرگردان میمانند یا ناچارند چند برابر قیمت به دلالان پایانه باج بدهند، سخن گفتن از لزوم رعایت عدالت، بیشتر شبیه به ندیدن عمق بحران تعبیر میشود. عدالت در توزیع امکانات، نه در تکرار آرزوها …



































































































































































