طبق اخبار قرار است که فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، امروز (دوشنبه) در رأس یک هیئت رسمی به تهران سفر کند. وزارت امور خارجه کشورمان در این باره اعلام کرده که سفر عاصم منیر در راستای تقویت همکاریهای دوجانبه تهران و اسلامآباد و همچنین ادامه تلاشهای پاکستان برای کمک به تقویت صلح و امنیت در منطقه انجام میشود.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، دیروز یکشنبه اول شهریور با اعلام خبر این سفر عنوان داشت که فرمانده ارتش پاکستان در جریان حضور خود در تهران با مقامهای ارشد جمهوری اسلامی ایران دیدار و گفتوگو خواهد کرد. سفر امروز عاصم منیر در حالی انجام میشود که شامگاه شنبه هفته جاری، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه در گفتوگویی با فرمانده ارتش پاکستان پیرامون آخرین تحولات منطقه و راهکارهای تقویت صلح، ثبات و امنیت در غرب آسیا رایزنی کرده بود.
گفتنی است که این سفر در شرایطی انجام میشود که گمانهزنیها درباره نقش احتمالی اسلامآباد در میانجیگری دوباره میان ایران و آمریکا افزایش یافته است؛ کمااینکه العربیه به نقل از منابع آگاه گزارش داده که عاصم منیر در سفر امروز خود حامل پیامهایی از سوی آمریکا برای ایران خواهد بود و هدف این سفر، کمک به شکستن بنبست موجود و فراهمکردن زمینه ازسرگیری مذاکرات عنوان شده است. سفر عاصم منیر به ایران در مقطعی انجام میشود که فضای منطقهای و روابط تهران با واشینگتن در یکی از پیچیدهترین و فرسایندهترین مراحل خود قرار گرفته است. استمرار منازعه و ورود جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران به فصل تازه، در کنار فشارهای فزاینده بر اقتصاد و معیشت داخلی، تصویری از افقی مبهم و پرمخاطره ترسیم کرده که در آن، هم امکان گشایش محدود دیپلماتیک وجود دارد و هم احتمال تعمیق سوءتفاهمها و انتقال پیامهای هشدارآمیز. از این منظر، سفر فرمانده ارتش پاکستان را نمیتوان صرفا در چارچوب یک دیدار دوجانبه یا تشریفات معمول نظامی و سیاسی تحلیل کرد. بنابراین، یک احتمال آن است که این سفر بتواند زمینهساز فعالشدن مجدد کانالهای ارتباطی و کاهش فاصلههای سیاسی با هدف احیای تفاهمنامه «اسلامآباد» شود؛ بهویژه آنکه انسداد کامل مسیر گفتوگو، در شرایطی که بحرانهای اقتصادی و امنیتی بهصورت متقابل یکدیگر را تشدید میکنند، بیش از هر چیز به سود نیروهای بحرانزا خواهد بود. با این حال، سناریوی دیگری که نباید نادیده گرفته شود این است که اسلامآباد حامل پیامهایی سخت هشداردهنده از جانب ترامپ برای تهران یا حاکی از نگرانی بازیگران بیرونی نسبت به مسیر تحولات باشد.
در چنین شرایطی، اهمیت اصلی نه در «محتوای اعلامی» سفر، بلکه در لایههای ناگفته و پیامهای پشت پرده آن نهفته است. با این همه، شاید مهمترین بُعد ماجرای سفر عاصم منیر به خود روابط ایران و پاکستان بازگردد که با تحولات اخیر وارد یک دوره شکننده شده است. به هر حال نقش اسلامآباد در معادلات جبهه یمن و نیز شکلگیری ترتیبات تازه امنیتی و دفاعی در منطقه و تقویت همکاریهای چندجانبه، از جمله در چارچوب پیمان سهجانبه مکه میان پاکستان، ترکیه و عربستان، محیط پیرامونی ایران را وارد مرحلهای تازه کرده است. بیتوجهی به این جابهجاییهای راهبردی یا تقلیل آن به رقابتهای مقطعی، میتواند هزینههای سنگینی در پی داشته باشد. در همین باره، المیادین نیز به نقل از یک منبع ایرانی مدعی شده که ایران دعوتنامهای برای پیوستن به «توافق مکه» دریافت کرده و این موضوع در دست بررسی است. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز اخیرا درباره پیمان شکلگرفته میان عربستان، ترکیه و پاکستان گفته بود که «این کشورها در پی پرکردن خلأ ناشی از کاهش نقش آمریکا در منطقه هستند». او تأکید کرده بود: «ایران و مصر، در صورت مشارکت، باید در جایگاه مؤسسان چنین ترتیباتی حضور داشته باشند، نه صرفا به پیمانی از پیش شکلگرفته دعوت شوند». با توجه به مجموعه نکات یادشده باید اذعان کرد که امروز بیش از هر زمان، مدیریت هوشمندانه روابط تهران و اسلامآباد، حفظ کانالهای گفتوگو و پرهیز از انباشت سوءظن ضروری است؛ زیرا در شرایط غبارآلود کنونی، گاه یک خلأ ارتباطی میتواند به بحرانی تبدیل شود که مهار آن بسیار پرهزینهتر از پیشگیری از آن است. اکنون باید دید حضور عاصم منیر در تهران و رایزنیهای او با مقامات عالیرتبه کشورمان، در بستر این معادلات پیچیده و چندلایه، آبستن چه تحولاتی خواهد بود و آیا این سفر به گشایش روزنهای تازه در مسیر مدیریت تنشها و بازتنظیم مناسبات منطقهای خواهد انجامید یا صرفا حامل پیامهایی است که ابعاد و پیامدهای آن در آینده آشکار خواهد شد.
بنیاسدی: با مواضع تازه پزشکیان و قالیباف در قبال مذاکره، سفر عاصم منیر میتواند به نزدیکشدن دیدگاههای تهران-واشینگتن کمک کند
در تحلیل بین خطوط حضور فرمانده ارتش پاکستان در تهران، محمدحسین بنیاسدی طی گفتوگویی که با «شرق» داشت، ابتدا اعتقاد دارد که «سفر عاصم منیر را باید در ادامه تلاشهایی دانست که پاکستان پیشتر برای میانجیگری میان تهران و واشینگتن آغاز کرده بود که نهایتا به تفاهمنامه اسلامآباد منجر شد». در همین راستا سرکنسول پیشین ایران در لاهور خاطرنشان میکند: «زمانی که سطح ورود مقامات پاکستانی به فردی چون عاصم منیر میرسد، یعنی تلاشهای اسلامآباد وارد جدیترین مرحله خود شده است و فرمانده ارتش پاکستان سعی دارد که در تهران، یک سطح بیسابقهای از تکاپوهای دیپلماتیک برای میانجیگری دوباره میان آمریکا و ایران انجام دهد تا تفاهمنامه اسلامآباد را احیا کند». با چنین برداشتی، تحلیلگر ارشد مسائل پاکستان از منظر دیگر به موضوع سفر عاصم منیر نگاه میکند و این را هم یادآور میشد، «تحولاتی که در این مدت رخ داده، از جمله ترتیبات دفاعی جدید در منطقه، ذیل پیمان سهجانبه مکه که با حضور پاکستان، ترکیه و عربستان روی داد و نقش اسلامآباد در این پیمان و همچنین ناآرامیها و تنشهای دریای سرخ و بابالمندب و بازشدن جبهه یمن، همگی باعث شدهاند ضرورت بازگشت به گفتوگو و تلاش برای نزدیککردن مواضع دو کشور دوست و همسایه، یعنی ایران و پاکستان به یک ضرورت اجتنابناپذیر تبدیل شود، لذا بهترین مقامی که میتواند این معادلات را از جانب پاکستانیها با تهران مدیریت کند، شخص فرمانده ارتش پاکستان خواهد بود».
لذا به گفته بنیاسدی، «محور اصلی این تحرکات و سفر عاصم منیر میتواند ایجاد زمینهای برای نزدیکترشدن ایران و پاکستان و در سطحی گستردهتر، کمک به احیای مسیرهای دیپلماتیک میان تهران و واشینگتن باشد». مفسر ارشد حوزه سیاست خارجی، «این روند را در امتداد آنچه گفتمان اسلامآباد» مینامد، ارزیابی کرده و میافزاید که «پاکستان تلاش دارد ظرفیت خود را بهعنوان یک بازیگر واسط در معادلات منطقهای حفظ کند». با این حال، پرسش مهم آن است که آیا فرمانده ارتش پاکستان میتواند در شرایطی که تحولات یمن و دریای سرخ، ترتیبات امنیتی جدید در قالب پیمان مکه و برخی اختلافنظرها بر روابط تهران و اسلامآباد سایه انداخته، واقعا نقشی در کاهش شکافها ایفا کند که سرکنسول پیشین کشورمان در لاهور باور دارد: «ایران در وضعیت فعلی، هم باید تا حدی واقعبینانه با شرایط برخورد کند و هم در عین حال از فرصتهای میانجیگرانه نهایت استفاده را ببرد». به تعبیر این تحلیلگر ارشد مسائل پاکستان، «اگر ایران و تیم مذاکرهکننده با واقعبینی بیشتری عمل کنند، امکان نزدیکشدن دیدگاهها در جریان سفر عاصم منیر به تهران وجود دارد». چراکه از نظر بنیاسدی، «ایران نیز علاقهمند است که یک فرد یا یک کشور بتواند این مسیر دیپلماتیک را ادامه دهد و آن را به سرانجامی برساند». این دیپلمات پیشین کشورمان با اشاره به برخی نشانههای داخلی و منطقهای که میتواند فضای مساعدتری برای دیپلماسی ایجاد کند، ادامه میدهد: «وقتی در داخل کشور از زبان رئیسجمهور و رئیس مجلس از ضرورت صلح و کاهش تنش صحبت میشود، اینها میتواند پالسهای مثبتی باشد.
چنین نشانههایی برای عاصم منیر نیز میتواند زمینهای فراهم کند تا در نقش میانجی موفقتر عمل کند». در همین حال، گمانهزنی دیگری که پیرامون سفر مقام پاکستانی مطرح شده، احتمال انتقال پیامهایی از سوی آمریکا به تهران است؛ پیامهایی که ممکن است هم جنبه تشویقی داشته باشند و هم شامل تهدید و فشار باشند که بنیاسدی احتمال آن را رد نمیکند، چراکه از دید وی، «ترامپ با فرهنگ و شیوه خاص خودش، معمولا بخش زیادی از آنچه در ذهن دارد به زبان میآورد. بنابراین ممکن است در کنار مواضعی که بهصورت علنی و مطبوعاتی مطرح میشود، پیامهایی نیز از سوی واشینگتن و از طریق پاکستان منتقل شود؛ پیامهایی که هم جنبه مثبت و پیشنهادی داشته باشد و هم جنبه منفی و تهدیدآمیز. این امکان وجود دارد». به باور این مفسر حوزه سیاست خارجی، «پاکستان به دلیل ارتباطات خود با بازیگران مختلف و جایگاه ویژهاش در جهان اسلام، میتواند یکی از کانالهای قابل استفاده برای انتقال چنین پیامهایی باشد، هرچند موفقیت این نقش بیش از هر چیز به اراده سیاسی طرفهای اصلی بستگی دارد و در سوی دیگر معادله، تشدید فشارهای اقتصادی و آنچه از سوی واشینگتن «کارزار جدید» علیه ایران توصیف میشود، این پرسش را مطرح میکند که آیا میانجیگری پاکستان اساسا میتواند در برابر چنین فشارهایی تأثیرگذار باشد؟» البته بنیاسدی باور دارد: «جنگ روانی و تاکتیکهای روانی ترامپ، چه در عرصه نظامی و چه در عرصه سیاسی، بخشی از سیاستهای او در قبال ایران است، اما در نهایت چیزی که ترامپ و مجموعه غرب متوجه شدهاند، این است که ایران با هویت تاریخی، گستره نفوذ و پیشینه خود، کشوری نیست که بتوان بهسادگی آن را نادیده گرفت یا مانند ونزوئلا ظرف چند ساعت برای آن نسخه پیچید». با چنین تفسیری، سرکنسول اسبق کشورمان در لاهور تأکید میکند: «آمریکاییها ناگزیرند جامعتر، کاملتر و با محاسبه بیشتری به مسئله ایران فکر کنند. در چنین شرایطی، واسطههایی چون پاکستان هم بهخوبی میدانند توانایی و ظرفیت ایران در معادلات منطقهای تا چه اندازه است». با مجموعه این نکات، تحلیلگر مسائل شبهقاره متذکر میشود: «سفر عاصم منیر را نمیتوان بهتنهایی یک تحول تعیینکننده دانست، اما میتوان آن را بخشی از روندی تلقی کرد که در صورت وجود واقعبینی و اراده سیاسی در تهران و واشینگتن، قادر است مسیرهای تازهای را برای کاهش تنش و بازگشت به دیپلماسی باز کند. در این میان، اسلامآباد نیز میکوشد نقش خود را بهعنوان یک بازیگر مؤثر و میانجی قابل اعتماد در یکی از پیچیدهترین پروندههای منطقه تثبیت کند».
اسفندیار خدایی: سفر عاصم منیر به تهران، فرصت را برای تصمیمات عاقلانهتر در ایران فراهم میکند
اسفندیار خدایی هم در مقام دیگر کارشناس در گفتوگو با «شرق»، ضمن تأکید بر اینکه نباید از سفر مقام پاکستانی انتظار «معجزه» داشت، تأکید دارد: «همین تحرکات دیپلماتیک حداقلی از جانب اسلامآباد در میانه بحران اقتصادی و معیشیتی ایران میتواند افقی هرچند محدود را پیشروی طرفها قرار دهد و فرصت تصمیمگیریهای عاقلانهتر را فراهم کند». البته به گفته این مدرس دانشگاه: «مسئله اصلی بین تهران و واشینگتن همچنان یک بنبست ساختاری است که عبور از آن به سادگی امکانپذیر نیست». به تعبیر این تحلیلگر ارشد حوزه بینالملل: «این تلاشهای دیپلماتیک که با سفر عاصم منیر پیشروی ایران است، حداقل این فرصت را برای تصمیمات عاقلانهتر از سوی تهران فراهم میکند تا سوءتفاهمها، محاسبات نادرست و تصمیمات خطرناک و افراطی مدیریت شود». با این حال خدایی خاطرنشان میکند: «رادیکالهای داخلی ممکن است مانع این روند شوند، اما در هر حال، بازبودن مسیر گفتوگو بهتر از بستهشدن کامل آن است». تحلیلگر مسائل سیاست خارجی در عین حال درباره چشمانداز یک توافق سریع میان ایران و آمریکا چندان خوشبین نیست و باور دارد: «در حال حاضر، طرح مشخصی که بتوان امید زیادی به آن بست، دیده نمیشود؛ لذا هدف عاصم منیر صرفا بازکردن دوباره کانال مسدودشده مذاکرات است. چون با یک بنبست ساختاری در مذاکرات ایران و آمریکا روبهرو هستیم. اگر آمریکا با جمهوری اسلامی توافقی امضا کند و منابع مالی ایران آزاد شود، در واشینگتن این نگرانی وجود دارد که این منابع صرف تقویت رویارویی با آمریکا و متحدانش، از جمله اسرائیل شود». به زعم خدایی: «این مسئله در سوی دیگر نیز به شکل دیگری وجود دارد». به گفته او: «تهران هم نگران است عقبنشینی از اهرمهای فشار خود بهویژه اهرم تنگه هرمز، نهتنها به کاهش خواستههای آمریکا منجر نشود، بلکه زمینه را برای طرح مطالبات بعدی در حوزههای دیگر فراهم کند. بهویژه در شرایطی که تنشهای منطقهای توانسته بر بازار انرژی و قیمت نفت تأثیر بگذارد، تهران بهسادگی حاضر نیست این ابزارها را از دست بدهد». علیرغم آنچه گفته شد، این تحلیلگر تأکید میکند: «سیاست را نمیتوان بهطور کامل پیشبینی کرد و گفتوگوها گاه میتوانند مسیرهایی غیرمنتظره ایجاد کنند.
لذا نباید منتظر معجزه بود، اما انسانها کاملا قابل پیشبینی نیستند. ممکن است در جریان سفر عاصم منیر به تهران و دیدارها و رایزنیها با مقامات کشورمان، نکاتی مطرح شود که دستکم فرصتی برای کاهش جنگ و تقابل کور فراهم کند و ما را به سمت عقلانیتی ببرد که از بشر انتظار میرود». اظهارات اخیر مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف و حتی برخی دیگر از چهرههای سیاسی درباره لزوم مذاکره نیز از نظر خدایی، «نشانهای از تغییر نسبی فضای داخلی است». او میگوید: «تجربه دورههای گذشته، از جمله برجام و تحولات پس از آن و همچنین مشاهده مستقیم پیامدهای درگیری در جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه، باعث شده نگاه بخشی از مخالفان مذاکره نیز تا اندازهای تعدیل شود».
استاد روابط بینالملل تأکید دارد: «اگر همین حرفهای قالیباف یا پزشکیان و سیدمحمد خاتمی یک ماه پیش مطرح میشد، ممکن بود گوینده آن با حملات بسیار شدیدتری روبهرو شود؛ اما امروز میبینیم حتی رسانههای افراطی نیز بیشتر آن را در حد یک خبر مطرح میکنند و آن حجم از حمله گذشته را نمیبینیم. دلیلش این است که بخشی از جامعه و جریانهای سیاسی دیدهاند در یک جنگ فرسایشی قرار نیست الزاما اتفاق خارقالعادهای رخ دهد و طرف مقابل هم بهسادگی از میان نمیرود». او البته عنوان میکند: «همچنان نگاههای تند و ایدئولوژیک در داخل وجود دارد»؛ نگاههایی که به گفته خدایی: «همچنان منتظر تحولاتی هستند که روی کاغذ و در محاسبات واقعی چندان نشانهای از آن دیده نمیشود». اما پرسش مهم دیگر این است که «آیا عاصم منیر با پیامی از سوی دونالد ترامپ یا واشینگتن به تهران آمده است» که تحلیلگر حوزه بینالملل «این احتمال را رد نمیکند» و میگوید: «بعید است چنین سفری بدون هماهنگی و اطلاع بازیگران مهم منطقهای و فرامنطقهای مانند آمریکا انجام شده باشد». لذا از دید خدایی: «هر دو احتمال وجود دارد که فرمانده ارتش پاکستان، هم پیام مذاکرات دوباره و هم پیام تهدیدی از جانب ترامپ برای تهران آورده باشد». البته از منظر این کارشناس: «سفر عاصم منیر بدون اطلاع و هماهنگی با کشورهای عربی و مشخصا عربستان هم انجام نشده است. لذا پس از پیمان مکه، لزوم بازتعریف مناسبات منطقهای با ایران هم وجود دارد که در دستور کار عاصم منیر قرار گرفته باشد». پیرو نکته مذکور، این مدرس دانشگاه در بخش دیگری از گفتوگوی خود با «شرق» به ترتیبات امنیتی جدید میان پاکستان، ترکیه و عربستان و همچنین احتمال طرح موضوع پیوستن ایران به پیمان مکه اشاره میکند و معتقد است: «اگر چنین ابتکاری واقعا جدی باشد، نباید آن را صرفا از دریچه تقابل با ایران تحلیل کرد». چراکه به تعبیر خدایی: «تصوری که مطرح میشود این است که توافقهای جدید منطقهای برای ایجاد اتحاد علیه ایران شکل گرفته، اما من فکر میکنم این تحلیل تمام واقعیت نیست. جمهوری اسلامی ایران، با وجود اختلافات و بحرانهای موجود، لزوما تهدید بلندمدتی نیست که ترکیه، پاکستان یا عربستان را به چنین تحرکاتی واداشته باشد. به نظر من این کشورها بیش از گذشته به آینده امنیت خود و بلندپروازیهای اسرائیل فکر میکنند». او ادامه میدهد: «عربستان بهویژه نسبت به امنیت خود و منابع نفتیاش در صورت گسترش جنگ حساس است و ترکیه نیز نگرانیهای راهبردی خاص خود را دارد». از نگاه این مفسر حوزه سیاست خارجی: «تضعیف بازیگران منطقهای بهویژه ایران ممکن است در بلندمدت دامنه تهدید اسرائیل را به دیگر کشورها نیز گسترش دهد و همین مسئله میتواند انگیزهای برای شکلگیری ترتیبات امنیتی تازه باشد».
در چنین چارچوبی، خدایی تصریح میکند: «اگر موضوع دعوت از ایران برای پیوستن به یک پیمان منطقهای مانند پیمان مکه جدی باشد، میتواند نشانهای از یک نگاه امنیتی بلندمدتتر باشد. اما عملیاتیشدن آن به نحوه پایان جنگ ایران و آمریکا منوط است». مدرس حوزه بینالملل این را هم یادآور میشود: «در عین حال پاکستان تهدید مستقیمی از سوی جمهوری اسلامی احساس نمیکند، لذا مخالفتی با حضور ایران در پیمانهای دفاعی منطقه ندارد، اما میداند معادلات منطقهای میتواند در آینده به سمتهای دیگری حرکت کند. پاکستان خود کشوری هستهای است، اما همزمان با بحرانهای اقتصادی و جمعیتی فراوانی روبهروست و نسبت به تحولات محیط پیرامونی حساس است». به باور او: «نزدیکی هند و اسرائیل نیز از جمله عواملی است که نگرانیهای اسلامآباد را تشدید میکند. پاکستان در شرایطی قرار دارد که رقابت با هند، تحولات خاورمیانه و تغییر موازنههای منطقهای را نمیتواند جدا از یکدیگر ببیند».
در نهایت، خدایی سفر عاصم منیر به تهران را نه یک نقطه عطف قطعی، بلکه فرصتی برای بازکردن روزنهای در دل بنبست موجود میداند؛ روزنهای که اگر با تصمیمهای افراطی و سوءمحاسبات بسته نشود، شاید بتواند مسیر تقابل کور را به سمت گفتوگو و عقلانیت تغییر دهد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.



















































































































































![[علی دارابی] گرفتار دولت در دولت نشویم!](/news/u/2026-08-23/ettelaat-dxse1.jpg)















