قیمت طلا امروز




 نوشیدنی خانگی

 سایت خبرآنلاین / ۵۸ دقیقه قبل

تغییر کاربری «سیسمونی‌ها» به «پت‌شاپ» و «پرورشگاه‌ و مهدکودک‌ها»  به «پانسیون گربه و سگ»!

شماها یادتان نمی‌آید ما «دهه بوقی‌ها»؛ می‌بخشید، ما «دهه عهد بوقی‌ها» یا بقول امروزی‌ها «نسل سوخته‌ها»؛ بازم می‌بخشید، «نسل پدرسوخته‌ها» یه زمانی بود که وقتی می‌زدیم به چاک جاده و کف خیابان هیچ تفریحی نداشتیم حتی به قدر خوردن یک معجون که آن موقع «نوشیدنی ممنوعه» در حد آب شنگولی بود! ارتباط با جنس مخالف هم که همان همیشگی و حکایت «میوه ممنوعه» بود! خلاصه سرتان را درد نیاورم حتما بارها و بارها شنیدید ما چی کشیدیم و چه چیزهایی که ندیدیم و یا بعبارتی بهتر، چه چیزهایی که دیدیم.
 تغییر کاربری «سیسمونی‌ها» به «پت‌شاپ» و «پرورشگاه‌ و مهدکودک‌ها»  به «پانسیون گربه و سگ»!
بگذریم؛ روی هم‌نرفته، دهه شصت برای ما همان لایک انگشت شست بود به طرف خودمان! توضیح ضروری: آن موقع هنوز «انگشت وسط» نمادین نشده بود و جایگاه فعلی را نداشت!

شاید تنها برتری ما نسبت به نسل حاضر در لذائذ لیمبیکی وجود کراش العالمینی بود بنام سوزان روشن که آنهم حکایت خرما بر نخیل و دست ما کوتاه به اندازه هزاران کیلومتر از او بود.  

اما به جز سوزان روشن ما چند«گیلتی پلژر» دیگری هم داشتیم:

یکی از آنها  افتادن پشت کاروان‌های بوق بوق کنان عروس به امید دید زدن عروس خانم بزک کرده بود، باری به هر جهت در قحط و غلای پلنگ و لیدی و وضعیت تهوع‌آور پوشش‌های دختران آن زمان، عروس‌ها بنوعی مانکن و بعنوان تنها موجود دافی که از نزدیک می‌شد، دید! یادتان باشد که موبایل و فضای مجازی هم نبود! روم به دیوار و بزنم به تخته آنقدر هم این نوعروس‌ها در چشم و چال‌مان خوشگل جلوه می‌کردند که بلافاصله نتیجه می‌گرفتیم: سیب سرخ افتاده دست چلاق و شغال یا هر عوضی والاغ  دیگری! (از همین تریبون از کلیه دامادهای وقت، طلب حلالیت می‌کنم)حالا فهمیدید کمبود امکانات یعنی چی و چقدر سخت بود فراهم کردن زمینه برای تولید دوپامین؟! بر همین اساس تفریح بعدی‌مان هم به جلوی گلفروشی‌ها ختم می‌شد که همیشه یکی دو ماشین در آنجا  به صف بودند برای خدمات گل‌آرایی ماشین عروس، ما هم که حساس و مشتاق به دیدن آخرین پیشرفت‌های این هنرنمایی‌ها. باز در همین راستا از دلمشغولی‌های دیگرمان، مشاهده ویترین مغازه‌های فروش سیسمونی بود، چراکه در شرائط همیشه حساس کنونی آن زمان، دیدن لوازم شخصی در سایز مینی و نانو می‌توانست یک تفریح سالم و بامزه از نوع «یودایمونیا» برایمان محسوب شده و در تولید سرتونین نقش عمده‌ای را بازی کند.   

حالا چند وقتی است که بعد از این داستان کاهش و پیری جمعیت و برچیده شدن بساط کاروان های عروس و پاتوق‌های تزیین ماشین عروس و بالطبع کمبود نوزاد، سیسمونی‌ها هم یکی یکی و خیلی ملو در حال تبدیل شدن به فروش لوازم پیشی و هاپو یا بقول امروزی‌ها «پت شاپ» هستند! بله؛ آنقدر غُصۀ قِصۀ انقراض نسل یوزپلنگ و سایر جک و جانورها رو خوردیم که حالا داریم خودمان از آنوربام میفتیم و منقرض می‌شویم!

چه خوشمان بیاید و چه نیاید مد روز و کلاس این روزها شده قبول سرپرستی چند حیوانِ بی‌زبان بجای کودکان بی‌سر وسامان! بله، در این دوره و زمانه جایگاه حیوانات در منازل از ته‌تغاری‌ها بالاتر است و هر کس هم بخواهد نسبت به این اختلاط زندگی حیوان با انسان - حداقل از منظر بهداشتی- انتقادی کند سر جیک ثانیه به او انگ متحجر و عدم حمایت از حقوق حیوانات زده می‌شود و آن فرد خاطی خودش می‌شود یک گاو پیشانی سفید حیوان‌آزار!

نمی‌دانم کدام شیرپاک خورده‌ای این اصطلاح لعنتی «نباید دیگران را قضاوت کرد را درآورده است» اما وقتی سگی به اندازه خرس در پارک و خیابان بدون هیچ قلاده و نخ و طناب، آنهم با دهانی باز و آب دهانی آویزان به طرفت می‌آید مگر می‌شود به جز قضاوت -آنهم از نوع رکیک- فکر دیگری برای صاحب آن حیوان و جد و ابادش کرد؟ شما بگویید سر ظهر روز جمعه چگونه می شود صدای هاپ هاپ سگ  همسایه را که صد رحمت به صدای وغ وغ صاحاب تحمل کرد؟     

البته موضوع به همین جا هم ختم نمی‌شود در کنار این حیوانات خانگی دستجاتی هم در هر محله و کوچه و پارک به شکل منظم و سازمان یافته شکل گرفته‌اند تا وظیفه تغذیه و درمان حیوانات خیابانی را بعهده بگیرند. این افراد مانند یک کارمند وظیفه‌شناس هر روز سر وقت معینی با کیسه‌ای مملو از خوراکی و در نقطه‌ای خاص، جشنوارۀ خورد و خوراک با شکوهی را با حضور کلیه حیوانات محله به راه می‌اندازند. حیواناتی که بهتر بود موش‌های خیابانی را شکار می‌کردند تا وظیفه کم‌کاری شهرداری‌ها را هم بنحوی جبران می‌شد. اما در همین وضع و اوضاع پرورشگاه‌ها و مهدکودک‌ها هم به دلیل کاهش جمعیت-بلانسبت- رفته رفته در حال تبدیل شدن به پانسیون سگ و گربه هستند.

حالا برای ترشح اکسی توسین بجای آغوش مادر و نوزاد کافیست یک سگ پشمالو را به بغل بگیری و کفایت مذاکرات! واقعا تاکسی دربست گرفته‌ایم و به کجا می‌رویم؟            

بنده هم می‌دانم قضاوت کردن دیگران کار خیلی بدی است اما فکر می کنید اگر با همین فرمان برویم در ادامه مدارس و دانشگاه‌ها و ... قرار است به چه چیزهایی تغییر کاربری دهند و تکلیف کانون پرورش فکری کودکان چه خواهد شد آیا نام شبکه پویا هم به چهارپا و شبکه امید به دد  تغییر خواهد یافت؟

در پایان با آغوش باز بعنوان یک حیوان آزار آماده شنیدن نظرات و فحاشی مخاطبین گرامی حیوان دوست هستم!           کد مطلب 2264564







دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - 24 August 2026