همه اینها گفته شد تا مقدمهای باشد برای طرح یک پرسش و تأکید بر یک ضرورت. اگر ۴۰ سالگی را آغاز چلچلی بنامیم، چنانچه در میان ایرانیان رایج است، و اگر ۵۰ سالگی را آغاز دوران ثمردهی عمر بدانیم، که هست؛ محمد مصدق زمانی که نخستوزیر شد، قریب به ۳۰ سال از این دوران عمر خویش گذر کرده بود! و اگر سن قانونی بازنشستگی در نظر آید (۶۰ سال، که هست) زمانی که ملت ایران ردای رهبری نهضت ملی شدن نفت ایران را بر دوش او گذارد، قریب یک دهه از سن بازنشستگی امروز بیشتر عمر کرده بود! بنابراین پرسشی که کمتر بدان توجه شده (شاید) آشکار شود که مصدقی که از نامدارترین چهرههای تاریخ ایران است و هزاران صفحه درباره او نوشتهاند و خواهند نوشت، در دوران اوج توان جسمی و باروری فکری خویش «کجای ایران بوده و چه میکرده»؟ وقتی فرزانهای اندیشمند در قامت محمدعلی موحد، نهضت ملی ایران را «شاهنامه آزادیخواهی ایرانیان» مینامد، قابل فهم است که چرا چشمها بر آن چند سال ویژه از عمر و زندگانی مصدق متمرکز باشد.
اما پرسشی بسیار کلیدی و تعیینکننده در میان است: مصدقی که چنان کیفیتی از خویش در دوران پرتلاطم نهضت ملی بروز داد، چنین سطحی از صلاحیت را چگونه به دست آورده بود؟ آیا باید سادهانگارانه چنان کیفیتی از سیاستورزی را نتیجه هوش شخصی دانست یا آن را برآمده از کوره داغ و مذاب تجربهها، دقتها، تلاشها، کنشها و یادگیریها و «تجهیزهای پیشین» دانست؟ اگر چنین باشد، (به زبان ساده) مصدق تا پیش از ۶۰ سالگی (پیش از ۱۳۲۰) چه دستاوردهایی برای ایران داشته؟ باید به همین بسنده کنیم که والی فارس و آذربایجان بوده، وزیر مالیه بوده، مستوفی بوده و بس؟ …






























































































































