قیمت طلا امروز




 تفکر انتقادی

 سایت فراز / ۴۶ ساعت قبل

چرا باید چیزی را بیاموزیم که ماشین می‌تواند برای ما انجام دهد؟

در حالی که ابزار‌های خودکار، فرآیند یادگیری و کار را متحول کرده‌اند، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که آیا همچنان دلیلی برای تسلط بر مهارت‌های پیچیده انسانی وج...
 چرا باید چیزی را بیاموزیم که ماشین می‌تواند برای ما انجام دهد؟
کودکان هنوز تقسیم طولانی را یاد می‌گیرند با اینکه ماشین‌حساب‌ها وجود دارند و بسیاری از مردم همچنان به مطالعه زبان ادامه می‌دهند حتی با اینکه ترجمه هوش مصنوعی سریع‌تر و دقیق‌تر می‌شود. آیا هدف عمیق‌تری برای یادگیری وجود دارد که فناوری هرگز به آن دست نخواهد یافت؟

در این قسمت از برنامه «چگونه با واقعیت در ارتباط باشیم» (How to Touch Grass)، میزبانان ناتالی برنان و جولی بک با میشل میلر، روان‌شناس شناختی در دانشگاه آریزونای شمالی که در زمینه فناوری و یادگیری مطالعه می‌کند، گفت‌و‌گو می‌کنند. او توضیح می‌دهد که اگرچه تغییرات فناوری ممکن است شکل و محتوای یادگیری ما را تغییر دهد، اما ما به عنوان انسان هنوز این اختیار را داریم که ذهن خود را آن‌گونه که می‌خواهیم بسازیم.

میشل میلر: «یادگیری روشی است که ما خودمان را به عنوان فرد می‌سازیم و روشی است که بشریت مسیر خود را شکل می‌دهد.»

جولی بک: «میشل میلر بسیار به هدف یادگیری اندیشیده است. او یک روان‌شناس شناختی در دانشگاه آریزونای شمالی است که بر توجه، حافظه و نحوه شکل‌دهی فناوری به آموزش تمرکز دارد. همان‌طور که او گفت، یادگیری یک تلاش عمیقاً انسانی است. اما آنچه یاد می‌گیریم و انواع یادگیری که برای ما ارزشمند است، توسط جریان‌های در حال تغییر فناوری شکل می‌گیرند.»

جولی بک: «من جولی بک، نویسنده ثابت نشریه آتلانتیک هستم.»

ناتالی برنان: «و من ناتالی برنان، تهیه‌کننده آتلانتیک هستم.»

جولی بک: «این برنامه "چگونه با واقعیت در ارتباط باشیم" است.»

برنان: «جولی، این احساس که آنچه یاد می‌گیریم با جریان‌های فناوری تغییر می‌کند، برای تغییری که در دهه گذشته متوجه آن شده‌ام بسیار مرتبط است. به برنامه‌نویسی فکر می‌کنم و اینکه در دوران دانشگاه فشار زیادی برای "یادگیری برنامه‌نویسی" وجود داشت که اگر یاد نگیری از غافله عقب می‌مانی. اما تنها چند سال بعد، اکنون دوستان برنامه‌نویس من واقعاً نگران امنیت شغلی خود هستند و چیزی که برای یادگیری آن تحت فشار قرار داریم، یادگیری نحوه صحیح پرامپت‌نویسی (ارائه دستور) به هوش مصنوعی است تا بتواند کدنویسی کند.»

بک: «آره، من هم متوجه آن شده‌ام؛ و نکته‌ای که اکنون مدام به آن فکر می‌کنم، این است که با توجه به اینکه بسیاری از مردم شروع به برون‌سپاری بسیاری از کار‌ها به هوش مصنوعی کرده‌اند - برنامه‌نویسی و سایر کار‌ها - یکی از بزرگترین سوالاتی که مدام به آن باز می‌گردم این است: یادگیری چیزی که دیگر مجبور به انجام آن نیستی چه فایده‌ای دارد؟ وقتی یک ماشین می‌تواند آن را برای تو انجام دهد؟»

برنان: «خوب، این یکی از آن سوالاتی است که مدام مطرح می‌شود، درست است؟ چرا باید ریاضی یاد بگیرم اگر ماشین‌حساب می‌تواند آن را انجام دهد؟»

بک: «و با این حال، نسل‌های کودکان همچنان به یادگیری ریاضی ادامه می‌دهند!»

برنان: «درست است.»

بک: «بنابراین ما به توافقی رسیده‌ایم که یادگیری تقسیم طولانی ارزش دارد حتی اگر در بزرگسالی زیاد از آن استفاده نکنید. اما این سوال در حال حاضر بسیار مرتبط به نظر می‌رسد، زیرا نوع چیز‌هایی که فناوری در حال حاضر تهدید به جایگزینی آنها می‌کند، گسترده‌تر و پیچیده‌تر از صرفاً حساب و کتاب است.»

برنان: «و همه چیز به نحوه استفاده ما از آن فناوری بستگی دارد.»

بک: «دقیقاً. میشل، کنجکاوم بدانم: آیا اخیراً چیز جدیدی یاد گرفته‌ای؟»

میلر: «اوه خدای من. خب، یکی از کار‌هایی که در حال حاضر روی آن کار می‌کنم، تیراندازی با کمان سنتی (بدون تجهیزات جانبی) است.»

بک: «اوه، متوجه شدم!»

میلر: «بنابراین واقعاً کم‌فناوری است، می‌دانید، به کمان چوبی واقعاً سنتی فکر کنید و غیره؛ و من یک مربی دارم و میدان تیراندازی‌ام را با افراد زیادی که بیشتر به نوع شکار تیراندازی با کمان‌های ترکیبی بزرگ مشغول هستند، به اشتراک می‌گذارم. پس آن من نیستم. من آن خانمی هستم که آنجا در ۱۵ یاردی با تیردان کوچک تیرهایم سعی می‌کنم هر بار کمی بهتر شوم.»

بک: «عاشقشم. تو مثل لگولاس هستی.»

میلر: (می‌خندد)

بک: «می‌خواستم بپرسم که آیا فناوری در کاری که اخیراً یاد گرفته‌ای نقش داشته است، اما فکر می‌کنم کمان خودش یک فناوری از نوع بسیار باستانی است.»

میلر: «قطعاً همین‌طور است؛ و جالب است که حتی چیزی که در آن فیزیک بسیار ابتدایی است، آنچه ما به عنوان کم‌فناوری تصور می‌کنیم، اگرچه در نقطه‌ای از تاریخ بشر فناوری پیشرفته‌ای بوده است، اما امروزه همچنان توسط فناوری تکمیل می‌شود؛ و به چیز دیگری فکر می‌کنم که حدود ۲۰ سال پیش سفر یادگیری مجدد آن را شروع کردم، که بافتنی است.»

بک: «اوه.»

میلر: «اما جالب است که در آنجا هم، شما به چیزی فکر می‌کنید که بسیار ملموس و فیزیکی است و به لطف فناوری در عصر مدرن دوباره احیا شده است. زیرا ما توانایی آن را داریم که دیگر لازم نیست به عمه بزرگم یا خانم خیابان کناری وابسته باشم تا به من نشان دهد که چطور از این مشکل خلاص شوم. من حق انتخاب ویدیو‌های آموزشی دارم. جوامعی وجود دارند. کل سایت‌هایی وجود دارند که فقط به این موضوع اختصاص داده شده‌اند.»

بک: «در مورد سرگرمی‌های من قطعاً این درست است. اما می‌خواهم برای یک لحظه عقب‌نشینی کنم و به دیدگاه کلان فلسفی نگاه کنم. آماده‌ای؟»

میلر: «باشه.»

میلر: «آه، هدف نهایی یادگیری. فکر می‌کنم راه‌های زیادی وجود دارد که ما به عنوان انسان و ذهن و مغزمان در طول عمرمان تکامل می‌یابیم و تغییر می‌کنیم، و برخی از آنها تا حدودی خارج از کنترل ما هستند. آنها نوعی "سیر طبیعی طبیعت" هستند. اما تغییراتی که از طریق یادگیری ایجاد می‌شوند، همان‌هایی هستند که به معنایی، ما بیشترین عاملیت و کنترل را بر آنها داریم، که می‌توانیم خودمان آنها را هدایت کنیم. چه بگوییم، می‌خواهم یک مدل جدید قلاب‌بافی یاد بگیرم، و این راهی برای ساخت چیزی منحصر‌به‌فرد یا گذراندن وقت با افرادی که دوستشان دارم یا آزمایش خودم و خلاقیت و محدودیت‌های خودم باشد. راهی که می‌توانیم این کار را انجام دهیم یادگیری است؛ و ما در مورد جنبه فناوری آن صحبت کردیم، اما هنوز هم چیزی واقعاً اجتماعی است. فکر می‌کنم آموزش دادن به یک انسان دیگر برای انجام کاری، یکی از بالاترین و بهترین جلوه‌های بشریت است که وجود دارد. این یکی از بهترین و مثبت‌ترین راه‌هایی است که ما با یکدیگر تعامل داریم و به یکدیگر کمک می‌کنیم؛ بنابراین فکر می‌کنم همه چیز به آن هسته اصلی، یعنی عاملیت خود و ارتباط ما با این شبکه بزرگ بشریت برمی‌گردد. منظورم این است که همه چیز از طریق یادگیری به وجود می‌آید.»

بک: «آره. اوه خدای من. خب، به نظر می‌رسد که ما به این نتیجه می‌رسیم که: نکته یادگیری این است که شما بتوانید تجربه خود را در این زندگی به شیوه‌ای هدایت کنید که در غیر این صورت، از بسیاری جهات، ممکن بود فقط توسط جریان‌های تاریخ و پیری به این سو و آن سو پرتاب شوید. آیا منصفانه است که بگوییم؟»

میلر: «فکر می‌کنم منصفانه است که بگوییم؛ و منظورم این است که شاید حتی آن را کمی ارتقا دهیم، به خصوص به عنوان یک فرد درون‌گرا، من به ذهن خودم فکر می‌کنم که اینجاست که زندگی می‌کنم. در نهایت، خوب، به معنای واقعی کلمه در پایان روز، اینجاست که ما هستیم؛ و ذهن ما تجربه ماست و یادگیری ذهنی را می‌سازد که در آن زندگی می‌کنیم.»

بک: «بله. منظورم این است که در نهایت، همه ما متأسفانه در جعبه سیاه جمجمه خود هستیم، وقتی صحبت از نحوه تعامل ما با جهان می‌شود. ما واقعاً نمی‌توانیم از آنجا خارج شویم. به نظر شما فناوری چه زمانی به این هدف کمک می‌کند و چه زمانی مانع می‌شود؟»

میلر: «سوال شما در مورد اینکه خوب یا بد نیست، بلکه "چه زمانی" است را دوست دارم؛ و به آن "چگونه" را هم اضافه می‌کنم. طراحان آموزشی همیشه می‌گویند: "باید با در نظر گرفتن هدف شروع کنی. " بنابراین، یک استاد وارد می‌شود و می‌گوید: "خب، من در مورد این فناوری یا این برنامه، این بازی مسابقه‌ای یا هر چیز دیگری در یک کنفرانس شنیدم. آیا باید آن را انجام دهم؟ " و آنها همیشه نفسی تازه می‌کنند و می‌گویند: "سعی داری به چه چیزی برسی؟ یا گاهی اوقات، سعی داری چه مشکلی را حل کنی؟ کجا می‌دانی که دانش‌آموزان قرار است با مشکل مواجه شوند؟ " آنجاست که گاهی اوقات تقویت یک ابزار فناوری می‌تواند مفید باشد؛ و یک مورد که واقعاً این را نشان می‌دهد، فکر می‌کنم کاملاً واضح است، این است: اصلی یا پدیده‌ای به نام "تمرین بازیابی" وجود دارد. ما اغلب آن را با تلاش با حسن نیت برای بسیاری از دانش‌آموزان مقایسه می‌کنیم. آنها فکر می‌کنند راه مطالعه، مثلاً یک لیست از واژگان، این است که آن بخش از کتاب درسی‌ام را بار‌ها و بار‌ها بخوانم. می‌خواهم هایلایت کنم و دوباره بخوانم و دوباره بخوانم. من یک بررسی کلی خواهم داشت و می‌گویم: "اوه، آیا آشنا بود؟ اوه، آره، آره، گرفتم. "، اما چیزی که توانایی حفظ مطالبی که مرور می‌کنید را می‌دهد، بستن کتاب و پاسخ دادن به سوالات است، حتی اگر مطالب را خیلی خوب ندانید. این فقط این اثرات عظیم و ماندگار را ایجاد می‌کند که بسیار بسیار متنوع هستند.»

میلر: «آره. پس این چگونه با فناوری ارتباط پیدا می‌کند؟ خب، اول پایگاه‌های داده CD-ROM بودند که سوالات مسابقه زیادی داشتند که دانش‌آموزان می‌توانستند به آنها پاسخ دهند، و شما می‌توانستید عملکرد کل کلاس را ردیابی کنید و دانش‌آموزان می‌توانستند بازخورد فوری دریافت کنند. آنها لازم نبود منتظر نمره‌دهی من بمانند. عالی بود؛ و سپس به چیز‌هایی مانند این کلیکر‌های کوچک کلاسی رفتیم، جایی که کل کلاس می‌توانست تمرین بازیابی انجام دهد و به یک سوال پاسخ دهد؛ و اکنون با هوش مصنوعی، هوش مصنوعی می‌تواند تعداد زیادی سوال با کیفیت بالا تولید کند، حتی سوالات باز. ما دیگر درگیر گزینه‌های چندگانه نیستیم؛ بنابراین این یک مثال عالی از این است که چگونه - فقط این نیست که گوشی را بردارید، برنامه‌ای را باز کنید، یادگیری اتفاق می‌افتد. بلکه اصلی است که به تسریع این جنبه خاص از یادگیری کمک می‌کند. یک متخصص بررسی کرده و انتخاب کرده و گفته، خب، این چیزی است که باید بدانی؛ و بنابراین ما این دو را با هم پیوند می‌دهیم و چیزی به دست می‌آوریم که در واقع چیزی را ارائه می‌دهد که برای دانش‌آموزان مثبت است.»

بک: «و چه زمانی مفید نیست؟»

میلر: «جایی که باعث انحراف می‌شود. اگر چیزی وجود دارد که می‌خواهید تجربه کنید و در لحظه به خاطر بسپارید، آن شکل متفاوتی از حافظه است. به آن حافظه اپیزودیک (رویدادی) می‌گوییم؛ بنابراین اگر بالاخره در حال بازدید از مثلاً در منطقه خودم، گرند کنیون هستم و می‌خواهم این را ببینم و این لحظه را به خاطر بسپارم، آنجاست که فناوری لزوماً کمک نخواهد کرد. حتی چیز‌هایی مثل - خیلی کنایه‌آمیز است: ما برای به یاد آوردن یک تجربه عکس می‌گیریم، اما تحقیقاتی وجود دارد که نشان می‌دهد وقتی در حال عکاسی از یک تجربه هستیم، کمتر از آن به یاد می‌آوریم؛ و این واقعاً فقط یک اثر توجه است. فقط همین گوشی‌های کوچک - حتی اگر آن را روی "مزاحم نشوید" بگذارید، تنظیم کردن عکس شما را از آن لحظه دور می‌کند، شما را از آن لحظه بیرون می‌کشد.»

بک: «درست است.»

میلر: «بنابراین وقتی نگرانی این است، فناوری دوست شما نیست.»

بک: «اوه. خیلی جالبه. وقتی این را می‌گفتی، به مردم فکر می‌کردم - هر وقت این روز‌ها به کنسرت می‌روی، درست است، همه فقط گوشی‌شان را بالا می‌گیرند و ویدیوی آهنگ مورد علاقه‌شان را ضبط می‌کنند یا عکس می‌گیرند؛ و من به آن به عنوان یادگیری فکر نکرده بودم، اما حدس می‌زنم به نوعی شبیه به این است که حافظه زندگی‌تان مثل یادگیری داستان زندگی‌تان است. پس شاید آنقدر‌ها آن کنسرت را به خاطر نمی‌سپارید.»

میلر: «آره؛ و منظورم این است که اگر واقعاً اینطور است، پس می‌گویم: راحت باشید؛ گوشی را بیرون بیاورید.»

بک: «امم. اما آیا هنوز نمی‌دانم، چه فلسفی، چه معنوی، چه شناختی، ارزش یادگیری چیزی که لازم نیست یاد بگیری وجود دارد؟ برای مثال، یادگیری یک زبان خارجی وقتی می‌توانید آن را با هوش مصنوعی ترجمه کنید، یا یادگیری نحوه کدنویسی وقتی، از همه گزارش‌ها، به نظر می‌رسد هوش مصنوعی تا حدودی در حال تسلط بر آن صنعت است. آیا یادگیری آن چیز‌ها صرف نظر از آن پیشرفت، هنوز ارزشی دارد؟»

میلر: «آره، و همانطور که من ایستاده‌ام - خودم را در پایین کوهی از: می‌خواهم در آن متخصص شوم، تصور می‌کنم؛ و بیایید برای مثال در نظر بگیریم، می‌خواهم در طراحی مد متخصص شوم. می‌دانید، آن قدم از کجا شروع می‌شود؟ واقعاً شروع می‌شود با وارد شدن به جزئیات ساخت‌وساز کاری که انجام می‌دهید؛ بنابراین شاید، اگر این هدف من باشد، می‌خواهم یاد بگیرم چگونه یک پلیور را با دست ببافم یا یک شلوار بدوزم؛ و حتی به عنوان یک طراح مد متخصص، چند بار قرار است فقط بنشینم و یک لباس برای مشتری بدوزم یا فقط چیزی را با دست ببافم؟»

بک: «احتمالاً می‌فرستی به کارخانه، درست است؟»

میلر: «آره، می‌فرستی به کارخانه! اما برای اینکه واقعاً بفهمی پارچه چگونه رفتار می‌کند؟ چرا می‌خواهم دوخت‌های کابلی را به روش خاصی انجام دهم؟ و وقتی با کشمش کار می‌کنم، ترمه چه تفاوتی با پنبه دارد؟ تعجب می‌کنم اگر واقعاً جایگزینی برای نشستن با آن وجود داشته باشد؛ بنابراین نمی‌خواهم طوری جلوه دهم که، اوه، باید دارویت را بخوری و حقوقت را بپردازی. فکر نمی‌کنم مجبور باشد اینطور باشد. فکر می‌کنم بیشتر در روحیه کاوش و روحیه دیدن فیزیکی است که: آجر‌هایی که قرار است از اینجا به بعد با آنها کار کنم چگونه رفتار می‌کنند؟ بنابراین این استدلالی برای یادگیری از پایه است، حتی وقتی می‌توانیم آن را جست‌و‌جو کنیم.»

بک: «اوکی، این خیلی احمقانه به نظر می‌رسد، اما چرا یا هوش مصنوعی چه تفاوتی با ماشین‌حساب دارد؟»

میلر: «اوکی. هوش مصنوعی و ماشین‌حساب. اوه خدای من، صحبت از یک توپ فوتبال مکالمه‌ای است که در حال حاضر در زمینه کاری من به این سو و آن سو می‌اندازیم. منظورم این است که در هسته خود، چند راه برای انجام کار‌هایی ارائه می‌دهد که زمان‌بر بودند و شاید حتی گاهی اوقات آنها را دقیق‌تر انجام می‌دهند. خوب، اینجاست که ماشین‌حساب شاید حتی بهتر از هوش مصنوعی در آن مورد باشد. ماشین‌حساب‌ها توهم نمی‌زنند. آنها اسب‌های تک‌ترفندی هستند، اما پسر، آنها آن ترفند را واقعاً، واقعاً خوب انجام می‌دهند؛ بنابراین این شاید یک تفاوت کوچکتر باشد. اما هوش مصنوعی مثل ماشین‌حساب نیست که بتواند ارتباط انسانی معتبر را تقلید کند. مثلاً در آموزش عالی معاصر، داستان‌های ترسناکی از دانش‌آموزانی می‌شنوید که مثلاً - از آنها یک سوال یخ‌شکن می‌پرسید مثل "فیلم مورد علاقه‌ات چیست؟ " و آنها از هوش مصنوعی می‌خواهند یک فیلم مورد علاقه انتخاب کند و آن را پر کند؛ و شما فقط می‌گویید، اوه، چرا؟ و اینجا من در طرف دیگر هستم، قلب و روحم را می‌ریزم، و نه هوش مصنوعی، در این دوره؛ و اصلاً چه کسی در طرف دیگر است؟ بنابراین فکر می‌کنم سوالات بیشتری در مورد اینکه قرارداد بین استاد و معلم و دانش‌آموز چیست، مطرح می‌کند.»

بک: «آره. خوب، با فکر کردن به مقایسه ماشین‌حساب، منظورم این است که این چیزی است که فقط از افرادی که، می‌دانید، در مورد هوش مصنوعی بسیار هیجان‌زده هستند یا خیلی نگران نیستند، زیاد می‌شنوم. فقط به نوعی می‌گویند، ماشین‌حساب‌ها ما را کارآمدتر کردند. آنها به ما اجازه دادند فقط کار‌ها را بهتر انجام دهیم؛ و ما معمولاً استفاده از ماشین‌حساب را از نظر اخلاقی بد یا نشانه‌ای از اینکه توانایی تفکر خود را کاهش می‌دهیم نمی‌دانیم، چون محاسبه انعام خود را با ماشین‌حساب انجام دادیم. اما آیا هوش مصنوعی برای شما در آن دسته مشابه قرار می‌گیرد، جایی که انگار، آه، این فقط پیشرفت است. ما می‌توانیم کار‌هایی که نیازی نیست انجام دهیم را برون‌سپاری کنیم، یا چیزی در مورد آن ذاتاً متفاوت است؟»

میلر: «خب، فکر می‌کنم این به روش جدیدی به چالش می‌کشد، شاید به روش دردناک‌تری، غرور ما، صادقانه بگویم، و ارزش ما به عنوان مربیان، و این چیزی است که من هم مردم را تشویق می‌کنم به آن فکر کنند. چقدر از این مقاومت، اگر آن را دارید، به این دلیل است که می‌گویید، خب دانشی که برای شما دارم، آنچه آماده کرده بودم، آنچه می‌خواهم ابراز کنم، ارزش متفاوتی نسبت به آنچه قبلاً داشت، دارد؛ و نمی‌دانم، اما شرط می‌بندم افرادی در گذشته بودند، افرادی که می‌توانستند جمع، تفریق و تقسیم کنند. این یک مهارت سطح بالا بود؛ و کسی با چرتکه آمد، و حالا هر کسی می‌تواند آن را انجام دهد. یا توانایی استفاده از خط‌کش محاسبه مثل پدربزرگم که به عنوان مهندس می‌توانست انجام دهد؛ بنابراین من همچنان به آن موارد بازمی‌گردم. اما فکر می‌کنم مزیت آن هم بالقوه بسیار وسیع‌تر از یک اسب تک‌ترفندی ساده‌تر و هدفمندتر مثل ماشین‌حساب است.»

میلر: «امم. منظورم این است که اگر اصلاً بخواهم آن را بازسازی کنم، به نوعی که شما به این موضوع می‌پردازید، برای من هم موضوع این است که چه کسی کنترل آن را دارد؟ فکر می‌کنم شروع کرده‌ایم به، کسانی از ما که هوش مصنوعی را امتحان کرده‌ایم، شروع کرده‌ایم به داشتن این احساس که: چه زمانی آن دارد مکالمه را هدایت می‌کند و فقط کار را انجام می‌دهد؟ و چه زمانی من دستورالعمل می‌دهم؟ حتی با آن بازی کرده‌ام -‌ای کاش می‌توانستیم بگوییم، به جای "اوه، از هوش مصنوعی بپرس"، "به هوش مصنوعی بگو". آیا این دنیا متفاوت نبود؟ زیرا آنجاست که هوش مصنوعی می‌درخشد، زمانی که دقیقاً کاری را انجام می‌دهد که شما، کاربر انسانی، به آن می‌گویید انجام دهد؛ بنابراین دوست دارم ما به نوعی با این حس به آن هجوم ببریم که، من رئیس تو هستم. من دارم دستورالعمل می‌دهم. من دارم به تو می‌گویم. انجام نده - منظورم این است که خیلی زود یاد می‌گیریم. این یکی از مفیدترین عباراتی است که می‌توانید در چیزی مثل ChatGPT به اشتراک بگذارید، "تا زمانی که به تو نگفته‌ام ننویس یا پیش‌نویس نکن یا تغییر نده"؛ بنابراین شاید بتوانیم شروع کنیم به نزدیک شدن به آن و با دانش‌آموزانمان روش‌های برنامه‌ریزی‌شده‌تر و عمدی‌تری برای رسیدن به آن نقطه به اشتراک بگذاریم، جایی که مرزی وجود دارد و انسان خلاقیت را وارد می‌کند و انسان تصمیم نهایی را می‌گیرد.»

بک: «واقعاً کنجکاوم بدانم وقتی صحبت از مدنیت می‌شود، و برای اینکه نکته را خیلی دقیق بیان نکنم، ادامه وجود دموکراسی، چگونه به همه اینها فکر می‌کنی. (خنده ناآرام) فقط به این دلیل که، می‌دانید، اگر مردم شروع به رها کردن یادگیری کنند یا، شاید کمتر افراطی، رها کردن کنترل بر یادگیری خودشان همانطور که گفتی، چه چیزی را ممکن است از دست بدهیم یا در سطح جامعه و دموکراسی چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟»

میلر: «اوه خدای من. این واقعاً یک چالش بزرگ است، و به این معنی است که وقتی ما به اطراف می‌رویم و می‌گوییم، خب هموطنان ما فقط باید، می‌دانید، تفکر انتقادی را توسعه دهند، من، به عنوان یک مربی، می‌گویم، "اوکی، بله، آنها باید، و اوه خدای من، این سخت است. "»

بک: «و تفکر انتقادی برای چه؟»

میلر: «بله، تفکر انتقادی برای چه؟ و به سادگی سخت است. گاهی می‌گویم تفکر انتقادی مثل یادگیری راه رفتن روی دست‌هایتان است، می‌دانید، یا هر نوع استدلال رسمی. اگر انگیزه داشته باشیم می‌توانیم انجامش دهیم. هیچ‌کس به صورت پیش‌فرض این کار را نمی‌کند. هیچ‌کس وارد نمی‌شود و نمی‌گوید، اوه، اینجا چیزی در فید من است که می‌گوید، می‌دانید، آب لیمو هر بیماری که می‌شناسم را درمان می‌کند و من فقط باید آب لیمو بنوشم. فکر می‌کنم همه ما آن پست‌های وبلاگی که می‌گذرند را دیده‌ایم.»

بک: «آره، تبلیغات وحشتناک در پایین مقالات. "یک مادر راز ضد پیری را کشف کرد. "»

میلر: «آره، راز ضد پیری را کشف کرد. شما باید به طور انتقادی در مورد آن فکر کنید. اما شما به چیزی در حد شش هفته، یک ترم کامل، یا بیشتر نیاز دارید تا واقعاً به دستاورد‌های قابل اندازه‌گیری برسید؛ بنابراین نیازی نیست بترسیم که حضور هوش مصنوعی تفکر انتقادی را از بین می‌برد. در واقع، گرچه، ما به مهارت‌های تفکر انتقادی جدیدی نیاز داریم. حتی تحقیقاتی در مورد تفکر انتقادی بصری وجود دارد، که ناگهان باید بدانیم، مثلاً، چگونه به یک عکس نگاه کنیم و هشدار‌های فوری بگیریم که: آیا این هوش مصنوعی تولید کرده یا نه؟»

بک: «اوه آره، این من را تحت فشار قرار می‌دهد.»

میلر: «این همه ما را تحت فشار قرار می‌دهد؛ بنابراین ما به آن نیاز داریم، و این زمانی است که برای ما صحبت کنیم و بگوییم، راه‌هایی که می‌توانیم از فناوری‌مان برای توسعه مهارت‌های تفکر انتقادی استفاده کنیم چیست و چگونه می‌توانیم خودمان را به چالش بکشیم تا در برابر آن سوگیری‌هایی که در مرکز بسیاری از تفکرات انتقادی قرار دارند، مقاومت کنیم؟ بنابراین چیز‌هایی مثل: فقط آنچه با آن موافق هستید یا در سطح احساسی خوب است را انتخاب نکنید. فقط با حکایات پیش نروید. مطمئن شوید که تفاوت بین همبستگی و علیت را درک می‌کنید. همه اینها بسیار مهم هستند و فناوری می‌تواند در اینجا مثبت باشد، اما تنها اگر ما در مورد آن بسیار بسیار عمدی باشیم.»

بک: «امم. اغلب وقتی در مورد فناوری صحبت می‌کنیم، درست است، منظورمان بخش بسیار کوچکی از فناوری است، مانند فناوری‌های دیجیتال مبتنی بر محاسبات مدرن؛ و همانطور که گفتیم، مثلاً، بافتنی فناوری است؛ تیراندازی با کمان فناوری است. بسیاری از چیز‌ها فناوری هستند. فقط جدید نیستند؛ بنابراین تعجب می‌کنم، آیا گسترش ذهنمان در مورد اینکه فناوری واقعاً چیست، تفاوتی در نحوه فکر ما در مورد استفاده از فناوری برای یادگیری، نحوه یادگیری ما در کنار فناوری ایجاد می‌کند؟ فکر می‌کنی آن چیزی را تغییر می‌دهد؟»

میلر: «خب، فکر می‌کنم بله، به این معنا - به خصوص به این معنا که اگر در مورد رابطه خود با آن صحبت کنیم؛ و ما گاهی اوقات در مورد آن طوری صحبت می‌کنیم که انگار چیزی است که از فضای بیرونی آمده و فقط به نوعی به ما تحمیل شده است؛ و باید به خود یادآوری کنیم، فناوری، چه یک میل بافتنی باشد یا یک رسانه اجتماعی یا یک چت‌بات، چیزی است که، حداقل به صورت جمعی، ما انسان‌ها آن را ایجاد کردیم، زیرا کاری را انجام می‌داد که بسیار می‌خواستیم؛ و بنابراین بخشی از ماست؛ و گاهی اوقات من، می‌دانید، به جای اینکه به آن به عنوان این چیز خارجی که ظاهر شده فکر کنم، به آن به عنوان یک آینه فکر می‌کنم؛ و من همچنین اگر می‌توانستم، ما را از فکر کردن به آن به عنوان این آلاینده محیطی دور می‌کردم؛ و این سخت است، زیرا این بسیار نوعی کلیک‌بیت (عنوانی جذاب برای کلیک) است - ما می‌خواهیم ببینیم، مثلاً، اوه خدای من، قرار گرفتن در معرض فناوری X، Y و Z را برای بچه‌ها انجام می‌دهد، یا بر b من تأثیر می‌گذارد...»







چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - 19 August 2026
ماجرای 2 کاپیتان 2 کشتی؛ از کدام یک باید تجلیل کرد؟
سایت عصرایران

ماجرای 2 کاپیتان 2 کشتی؛ از کدام یک باید تجلیل کرد؟

دو کشتی در مسیر مشابه با یک صخره زیر آب روبه‌رو می‌شوند، اما تصمیم دو کاپیتان نتیجه‌ای کاملاً متفاوت رقم می‌زند. یکی پس از وقوع حادثه قهرمان می‌شود و دیگری ب...
دوم باش، برنده باش!؛ داستان شرکتی که از رتبه دوم پیروزی ساخت
سایت عصرایران

دوم باش، برنده باش!؛ داستان شرکتی که از رتبه دوم پیروزی ساخت

این تفاوت ظریفی است اما در بازاریابی اهمیت زیادی دارد. یک شرکت کوچک تر معمولا نمی تواند با رهبر بازار در همه زمینه ها رقابت کند...
شخصیت شناسی | تصویری که در نگاه اول می بینید مهم ترین خواسته شما در زندگی را مشخص می کند
روزنامه هفت صبح

شخصیت شناسی | تصویری که در نگاه اول می بینید مهم ترین خواسته شما در زندگی را مشخص می کند

در این تست شخصیت شناسی، تصویری را مشاهده می کنید که چند عنصر مختلف در آن دیده می شود. کافی است بدون دقت زیاد به جزئیات، به اولین چیزی که در تصویر توجه شما را جلب می کند فکر کنید. انتخاب شما می تواند نشان دهنده مهم ترین خواسته و نیاز فعلی شما در زندگی باشد.
درباره سحر دولتشاهی که با یک استوری جنجال‌ساز شد
روزنامه هفت صبح

درباره سحر دولتشاهی که با یک استوری جنجال‌ساز شد

خبر وصلتش با رامبد ‌همه را شگفت‌زده کرد‌‌. جدایی از رامبد در سال 1393‌، ‌او را به یک ستاره مهم سینمای ایران تبدیل می‌کند
عجیب‌ترین دوستی‌های تاریخ؛ از انیشتین و ماری کوری تا مارک تواین و تسلا
سایت خبرآنلاین

عجیب‌ترین دوستی‌های تاریخ؛ از انیشتین و ماری کوری تا مارک تواین و تسلا

دوستی بین ماری کوری و آلبرت انیشتین (دو فیزیک‌دان برجسته) با نامه‌ای آغاز شد که انیشتین در سال ۱۹۱۱ به کوری نوشت؛ یعنی در دورانی که کوری با بحران‌های شخصی و حرفه‌ای بزرگی در زندگی‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کرد.
لحظه انفجار مرکز خرید ژاپن پس از زلزله
سایت تابناک

لحظه انفجار مرکز خرید ژاپن پس از زلزله

لحظه انفجار در مرکز خرید ایون کوماموتو پس از زلزله 7.1 ریشتری در جنوب ژاپن را می‌بینید. این مرکز خرید تا حدی فرو ریخت و مردم در داخل آن محبوس شدند.