اتابک صدراعظم دوره ناصری هم بود و به تعبیری بدل به سرجهازی سلسله قاجار شده بود. اما این گرجی تبار زیرک آن قدر آدم های ریز و درشت در این مملکت بر کار گماشته بود که کوچک ترین حرکتی علیه خود را می فهمید و با هزار مکر و حیله آن ها را در نطفه خفه می کرد.
اما مدتی بود که شب نامه هایی شدید اللحن علیهش در تهران دست به دست می گشت. هر چه گشتند و سیاست پیشه کردند و به ارعاب و تهدید پرداختند افاقه نکرد. این بار سنبه پر زور بود.
در این شب نامه بزرگ ترین تهدید ها را علیه جان امین السلطان می کردند و کار به جایی رسید که برای شاه قاجار هم خط و نشان کشیدند که اگر امین السلطان بر اسب قدرت سواره بماند آن گاه مردم حق طلب طومار خاندان قاجار را در هم خواهند پیچید. مظفرالدین شاه را وحشت در بر گرفته بود برکناری امین السلطان کار راحتی نبود او متصل به سفارت انگلیس بود.
اوضاع به همین منوال پیش می رفت تا اینکه ماجرا وارد فاز خطرناک تری شد و شب نامه ها به کارگ سلطنتی هم راه پیدا کردند. مظفرالدین شاه به صرافت افتاد که بهتر این است مدتی تهران را ترک کند و به ییلاق در نیاوران و کاخ صاحبقرانیه برود تا شاید سیب سرنوشت چرخی بخورد.
اما همان شب اول در کاخ صاحبقرانیه وقتی شاه قاجار چپق سلطنتی را چاق کرده در سینی نقره ای منبت کاری شده آوردند و مشغول پک زدن شد و افق تهران در سکوت شب فرو رفته در برابر دیدگانش سر برآورد. صدای خش خش عبای سنگینی عیش سلطان را بهم زد. برگشت و دید که داماد نازنین در حال گذاشتن طوماری روی میز چوبکاری شده وسط سالن است. شاه قاجار چون خرگوش چست و چالاک از جا برخاست. حبیب الله خان موقر السلطنه داماد عزیزکرده اش مثل چوب خشکش زده بود آدمی در شگفت می ماند که زنده است یا مرده.
مظفرالدین شاه کاغذ را گرفت و شروع کرد به خواندن. بد و بیراهی نبود که نثار خاندان قاجار نشده باشد. کار بالا گرفته بود. اما غیظش بر ترسش غلبه کرد و دادی بر سر حبیب الله خان کشید که مرتیکه نمک به حرام کارت به جایی کشیده است به ولی نعمت خودت بد و بیراه می گویی.
مظفرالدین شاه دستور داد امیربهادر را آوردند و در محضر خود شاه از حبیب الله خان بازجویی کرد صبح نشده هر چه بود و نبود را اعتراف کرد. بعد به حکم شاه به محبس فرستادندش. میرزا مهدی خان وزیر همایون و شیخ یحیی کاشانی از دیگر سران این جنبش دستگیر شدند.
اما این آغاز یک ماجرای عاشقانه پر حاشیه بود که نام بزرگانی چون شیخ فضل الله نوری و میرزا ابوالقاسم تهرانی امام جمعه تهران را درگیر خود ساخت. داستان از این قرار بود که وقتی حبیب الله خان به محبس افتاد این میرزا ابوالقاسم خان امام جمعه که مدت ها بود چشمش دنبال شکوه الدوله همسر حبیب الله خان و دختر مظفرالدین شاه بود. پس رفت پیش شاه و از او خواست تا طلاق دخترش را بگیرد و اجازه عقدش را بدهد. مظفرالدین شاه به طلاق شکوه الدوله بی میل نبود اما قضیه مشکل شرعی داشت و بدون رضایت شوهر نمی شد طلاق را صادر کرد و از ظرف دیگر خود شکوه الدوله هم راضی به طلاق گرفتن نبود. در این میان تنها کسی که راضی شد صیغه طلاق و عقد متعاقبش را صادر کند کسی نبود جز شیخ فضل الله نوری.
قضیه به افتضاحی تبدیل شد و صدای بسیاری از علما را در آورد که بدون رضایت زن و شوهر چگونه صیغه عقد را شیخ فضل الله جاری کرد.بعدا شهرت دادند که دربار 40 هزار تومان به حبیب الله خان رشوه دادند تا صدایش در نیاید. حبیب الله خان آن قدر سریع و راحت رنگ عوض شد که در قضایای دعوای مشروطه طلبان و محمد علیشاه طرف شاه قاجار را گرفت. اما وقتی تهران توسط ازادی خواهان فتح شد به همراه محمد علیشاه به سفارت روسیه پناهنده شد و به خارج گریخت اما بعد از مدتی به تصور آن که آب ها از آسیاب افتاده است به ایران بازگشت اما عمرش به دنیا نبود چون دستگیرش کردند و به چوبه دار سپردندش.
ابوالقاسم تهرانی
حال برویم سراغ ابوالقاسم خان تهرانی که از خاندانی می آمد که نسل اندر نسل امام جمعه تهران بودند. پدرش زین العابدین تهرانی ملقب به ظهیرالاسلام داماد ناصرالدین شاه و امام جمعه تهران بود. بقعه سر قبر اقا را اصلا برای پدر بزرگ همین ابوالقاسم خان ساختند.
اما این زین العابدین خان خانه مشهوری در خیابان هدایت تهران و در نزدیکی دروازه دولت داشت که زمانی شهرت فوق العاده ای در تهران جان داشت البته به مرور زمان دچار فرسودگی و تخریب شد به طوری که به جز چند پاره آجر چیزی از آن ساختمان باقی نماند تا اینکه در اواخر دهه 1390 سازمان تامین اجتماعی به عنوان مالک آن جا را دوباره به سبکی قدیمی ساخت و به عنوان یک سازمان اداری از آن استفاده می کند.
خیابان ظهیرالاسلام تهران هم به یاد این خاندان به این نام مشهور است. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر هیوا سیفیزاده به چهار سال زندان محکوم شد ؛ «کدام رفتار من مصداق تشویق به فساد و فحشا بوده؟» خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : شبکه کتاب تعطیل شد؟ بیشتر بخوانید: جاسوس بازی در حرمسرای شاه قاجار/ خواجه زیبا و وزیر حقه باز وقتی شهاب حسینی ناپدید شد/ هزارتوی موزه هنرهای معاصر چگونه جسد یک الاغ بزرگی باغ کامرانیه را فاش کرد؟ تماشاخانه حریق مرموز در قلب گرگان؛ از سیمکشی فرسوده تا شایعات داغ / ببینید گرگان چه چیزی را از دست داد؟ موتورسیکلت هست، زن موتورسوار هست؛ پس چه چیزی کم است؟ فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران

















































































































![[رامتین مرتضوی] نیمه گمشده اما مجازی!](/news/u/2026-08-18/ettelaat-rq5hs.jpg)















































