اما آیا نقش حزب در شرایط بحران باید به همین موضعگیریها محدود شود یا احزاب میتوانند بخشی از فرآیند مدیریت بحران و نقشآفرین در پسابحران باشند؟ تحقق چنین ظرفیتی به پیششرطهای اساسی وابسته است یکی اینکه آیا اساساً ساختار سیاسی کشور، احزاب را بهعنوان یک نهاد مؤثر و شریک در فرآیند تصمیمسازی به رسمیت میشناسد؟ و آیا احزاب از امکان و توانایی ارتباط با حاکمیت و جامعه برخوردارند تا بتوانند در شرایط بحرانی نقش واقعی خود را ایفا کنند؟ مسعود پزشکیان در دو سال گذشته چندین جلسه با نمایندگان احزاب و جریانهای سیاسی برگزار کرده است؛ اقدامی که میتواند نشانهای از تلاش برای تقویت ارتباط دولت با جریانهای سیاسی باشد. اما مسأله اصلی این است که این ارتباط تا چه اندازه به مشارکت واقعی احزاب در تصمیمسازی و سیاستگذاری منجر شده است و اساساً چه موانعی بر سر راه تبدیل احزاب از تشکلهایی عمدتاً انتخاباتی به نهادهایی مؤثر در مدیریت اجتماعی و سیاسی کشور وجود دارد؟
برای پاسخ به این پرسشها و بررسی کارکرد احزاب در شرایط بحران، به سراغ چهرههایی از دو جریان اصلی سیاسی کشور رفتهایم تا از منظرهای متفاوت، ظرفیتها، محدودیتها و الزامات نقشآفرینی احزاب در شرایط جنگ و بحران را بررسی کنیم.
نقش آفرینی باید قبل از بحران دیده شود
محمدصادق جوادیحصار، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، معتقد است اساساً نمیتوان درباره نقش احزاب در بحران صحبت کرد، بدون آنکه ابتدا به جایگاه آنها در ساختار سیاسی کشور توجه داشت. از نگاه او، حزب در یک نظام سیاسی صرفاً برای انتخابات تشکیل نمیشود؛ بلکه باید بتواند نیروی سیاسی تربیت کند، مطالبات جامعه را منتقل کند، مشارکت ایجاد کند و در مدیریت کشور نقش داشته باشد. …



































































































































































