این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
آسیبشناسی اجتماعی و سیاسی نیز چنین است. اگر نگاه ما به یک جریان، یک نظام یا یک مسیر، از ابتدا با روایت شکست آمیخته باشد، هر نقد و هر اشاره به نقطهضعف، نهتنها سودی ندارد، بلکه تبدیل به مرثیهای بیحاصل میشود. این هسته مرکزی بیانی است که تأکید میکند: «آسیبشناسی اگر در ذیل روایت فتح باشد، به سکوی پرش تبدیل میشود.»اما چرا روایتها اینقدر تعیینکنندهاند؟ زیرا روایت، قاب تصویر ما از واقعیت است. اگر قاب، شکست باشد، هر پدیدهای در آن قاب، تأییدی بر همان شکست جلوه میکند. در چنین فضایی، انتقاد به «سرزنش» تنزل مییابد و سرزنش، انگیزه را میمیراند. عجیب نیست که در 47 سال اخیر، گاهی صدای کسانی شنیده شده که همه چیز را «ازدسترفته» میدانستند؛ از بنیصدر و بازرگان تا هر مسئول دیگری که با هر سلیقهای بر مسند نشست اما تجربه تاریخی انقلاب اسلامی نشان داده که این روایت یأس، نهتنها اصلاحگری را بیمعنا میکند، بلکه سرمایه اجتماعی را از بین میبرد. در مقابل، رهبران بزرگ این مسیر، از امام خمینی (ره) که در بحبوحه حمله صدام، مردم را با جمله «دزدی آمده و سنگی انداخته و رفته»، تا رهبر شهیدمان که فرمود: «آرام باشید. این چیزهایی … …

































































