وزارت خزانهداری آمریکا روز دوشنبه از آغاز طرحی با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) خبر داد؛ طرحی که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هدف آن را قطع «هر خط لوله اقتصادی» توصیف کرد که به گفته او اقتصاد ایران را سرپا نگه داشته است. بسنت مدعی شد ایران در برابر ۲ مسیر قرار دارد: انزوای کامل و حرکت به سمت یک اقتصاد معیشتی، یا بازگشت به اقتصاد جهانی.
بر اساس اظهارات مطرحشده در شبکه فاکسنیوز، دولت آمریکا در کنار تحریم مستقیم شرکتها، کشتیها و شبکه موسوم به «ناوگان سایه» ایران، به کشورهایی که همچنان با تهران تجارت میکنند نیز فشار وارد خواهد کرد. در این رویکرد، تهدید اصلی، محروم کردن طرفهای معامله با ایران از دسترسی به نظام مالی و دلاری آمریکا است. چین؛ مهمترین شریان نفتی
چین مهمترین حلقه در شبکه اقتصادی ایران است و همین موضوع، اجرای سیاست «انزوای اقتصادی» آمریکا را با دشوارترین آزمون مواجه میکند.
بر اساس دادههای کپلر، چین در سال ۲۰۲۵ به طور متوسط روزانه حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه نفت ایران خرید؛ رقمی که بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را شامل میشد و حدود ۱۳.۴ درصد کل واردات نفت دریایی چین را تشکیل میداد. ارزش این جریان نفتی با فرض قیمت متوسط ۷۰ دلار برای هر بشکه، در مقیاس سالانه به حدود ۳۵ میلیارد دلار میرسد.
در کنار نفت، ارزش تجارت ۲ کشور در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۱.۲ میلیارد دلار برآورد شده است؛ رقمی که واردات نفت گزارشنشده را نیز دربر میگیرد. برآوردهای آمریکا نشان میدهد ارزش تجارت ایران و چین در سال ۲۰۲۵، با احتساب حدود ۳۱.۲ میلیارد دلار صادرات نفت ایران که در آمار رسمی چین ثبت نشده، به حدود ۴۱.۲ میلیارد دلار رسید؛ در مقابل، صادرات چین به ایران حدود ۱۰ میلیارد دلار محاسبه میشود.
با این حال، فشار آمریکا از ابتدای سال ۲۰۲۶ باعث کاهش خرید چین شده و صادرات نفت ایران به چین در اوت به طور متوسط حدود ۵۳۴ هزار بشکه در روز رسیده، در حالی که این رقم در ژوئیه ۸۲۳ هزار بشکه و متوسط سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز بود.
با وجود این کاهش، چین همچنان بزرگترین خریدار نفت ایران است و واشنگتن تاکنون از اعمال فشار حداکثری علیه بانکهای بزرگ و شرکتهای اصلی چینی خودداری کرده است؛ موضوعی که نشان میدهد پکن احتمالا نقطه تعیینکننده موفقیت یا شکست طرح آمریکا برای قطع شریانهای اقتصادی ایران خواهد بود. روسیه؛ شریان اوراسیایی در سایه تحریمها
روسیه برای ایران تنها یک شریک تجاری نیست؛ بلکه بخشی از شبکه اقتصادی و ژئوپلیتیکی است که تهران برای کاهش فشار تحریمهای غرب به آن تکیه دارد.
همکاریهای تجاری، انرژی، حملونقل و سازوکارهای پرداخت خارج از نظام مالی غرب، ظرفیت ایجاد مسیرهای جایگزین برای تجارت ایران را فراهم میکند. از این رو، فشار آمریکا بر روسیه بیش از آنکه صرفا به حجم مبادلات ۲ کشور مربوط باشد، به تلاش واشنگتن برای جلوگیری از شکلگیری شبکههای موازی مالی و تجاری مربوط است.
جنگ اوکراین و تشدید تحریمهای غرب علیه روسیه، در کنار تداوم تحریمهای ایران، زمینه گسترش همکاریهای اقتصادی ۲ کشور را فراهم کرده است. تجارت ایران و روسیه در سال ۲۰۲۴ حدود ۴.۸ میلیارد دلار بود و بر اساس برآوردهای روسی، در سال ۲۰۲۵ با رشد حدود ۲۲ درصدی به نزدیک ۵.۸ میلیارد دلار رسید؛ بخش مهمی از این مبادلات را صادرات غلات، فلزات، ماشینآلات و کالاهای صنعتی روسیه و صادرات محصولات کشاورزی و کالاهای ایرانی تشکیل میدهد.
در کنار تجارت دوجانبه، کریدور بینالمللی شمال–جنوب اهمیت راهبردی بیشتری دارد؛ این مسیر چندوجهی با اتصال روسیه از طریق ایران به خلیج فارس و اقیانوس هند، یکی از مسیرهای جایگزین تجارت روسیه با جنوب و شرق آسیا محسوب میشود.
حجم بار جابهجا شده در این کریدور در سال ۲۰۲۴ به ۲۶.۹ میلیون تن رسید که ۱۹ درصد بیشتر از سال ۲۰۱۹ بود. بنابراین، فشار آمریکا بر روسیه در چارچوب سیاست انزوای اقتصادی ایران میتواند علاوه بر تجارت دوجانبه، یکی از مسیرهای جایگزین تهران برای دسترسی به بازارهای اوراسیایی و سازوکارهای تجاری خارج از شبکه غرب را نیز هدف قرار دهد. هند؛ میان انرژی و چابهار
هند نیز در موقعیت پیچیدهای قرار دارد. دهلینو از یک سو به روابط خود با آمریکا اهمیت زیادی میدهد و از سوی دیگر، ایران را برای دسترسی به مسیرهای تجاری منطقه، بهویژه بندر چابهار، مهم میداند.
واشنگتن میتواند با تهدید تحریم ثانویه، هزینه ادامه همکاری با تهران را برای شرکتهای هندی افزایش دهد. اما میزان عقبنشینی هند به این بستگی دارد که آمریکا تا چه اندازه حاضر باشد روابط راهبردی خود با دهلینو را برای اعمال فشار بر ایران هزینه کند.
هند پیش از این در دورههایی از معافیتهای آمریکا از تحریمهای مرتبط با ایران برای مشارکت در توسعه بندر چابهار برخوردار بوده است؛ بندری که برای دهلینو صرفا یک پروژه تجاری با ایران نیست، بلکه بخشی از راهبرد ژئوپلیتیکی هند برای دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی و ایجاد یک مسیر جایگزین برای تجارت با این مناطق، بدون عبور از خاک پاکستان، به شمار میرود.
از این منظر، فشار آمریکا بر هند برای کاهش همکاری اقتصادی با ایران میتواند مستقیما با منافع راهبردی دهلینو در تضاد قرار گیرد. چابهار همچنین در رقابت منطقهای هند با چین اهمیت دارد، زیرا به هند امکان میدهد در نزدیکی مسیرهای تجاری اقیانوس هند و آسیای مرکزی حضور اقتصادی و لجستیکی خود را تقویت کند. به همین دلیل، تصمیم واشنگتن درباره معافیت چابهار میتواند فراتر از یک موضوع تحریمی، به آزمونی برای میزان تحمل هند در برابر فشارهای اقتصادی آمریکا و حفظ استقلال راهبردی این کشور تبدیل شود. ترکیه؛ شریان زمینی ایران
ترکیه از یک جهت با دیگر کشورهای این فهرست تفاوت دارد: ایران و ترکیه مرز زمینی طولانی دارند و همین موضوع امکان تجارت دوجانبه را حتی در شرایط تشدید تحریمها افزایش میدهد.
اهمیت ترکیه برای ایران تنها در حجم تجارت نیست؛ این کشور یکی از مسیرهای اتصال ایران به بازارهای اروپایی نیز محسوب میشود. بنابراین محدود کردن تجارت ایران و ترکیه میتواند بخشی از شبکه زمینی و منطقهای اقتصاد ایران را هدف قرار دهد.
ترکیه علاوه بر تجارت زمینی و مبادلات کالایی، یکی از بازارهای مهم گاز طبیعی ایران بوده است. ایران طی ۲۵ سال گذشته از طریق خط لوله تبریز–آنکارا به ترکیه گاز صادر کرده و ظرفیت قرارداد میان ۲ کشور حدود ۹.۶ میلیارد متر مکعب در سال بود. با وجود پایان قرارداد بلندمدت در ژوئیه ۲۰۲۶، جریان گاز میان ۲ کشور همچنان به طور کامل قطع نشده، هرچند آینده این تجارت در سایه فشارهای تازه آمریکا و عدم اعلام یک قرارداد جدید، با ابهام روبهرو است.
اهمیت ترکیه برای ایران در شرایط محدود شدن مسیرهای دریایی، فراتر از تجارت دوجانبه است و به نقش این کشور به عنوان یکی از مهمترین دروازههای زمینی ایران به اروپا و بازارهای منطقه مربوط میشود. ارزش مبادلات ایران و ترکیه در سال ۲۰۲۵ حدود ۵.۵ میلیارد دلار بود و گاز طبیعی همچنان در میان مهمترین اقلام صادراتی ایران به ترکیه قرار داشت.
ا افزایش فشار بر مسیرهای جنوبی، تقاضا برای استفاده از کریدور زمینی بازرگان–گوربولاغ نیز افزایش یافته، اما ظرفیت عبور کامیون در ۲ سوی مرز نامتوازن است؛ به طوری که مقامهای گمرکی از ورود حدود ۶۰۰ کامیون در روز از سمت ترکیه و پذیرش حداکثر ۳۰۰ کامیون خروجی در مسیر مقابل خبر دادهاند. در ماههای اخیر نیز هزاران کامیون در صف این گذرگاه و دیگر مرزهای مشترک منتظر ماندهاند؛ وضعیتی که نشان میدهد مسیر زمینی ترکیه، با وجود اهمیت فزایندهاش برای دور زدن گلوگاههای دریایی، هنوز ظرفیت جایگزینی کامل بنادر جنوبی ایران را ندارد. عراق؛ گلوگاه انرژی و دلار
عراق یکی از حساسترین حلقههای این زنجیره است. وابستگی بخشی از شبکه برق و انرژی عراق به گاز و انرژی وارداتی از ایران، روابط اقتصادی ۲ کشور را از سطح تجارت معمولی فراتر برده است. در عین حال، پرداختهای مربوط به واردات انرژی ایران با محدودیتهای نظام مالی آمریکا مواجه است؛ زیرا عراق برای بخش مهمی از مبادلات خود همچنان به نظام مالی و دلار آمریکا وابسته است.
به این ترتیب، واشنگتن میتواند بدون تحریم مستقیم همه تجارت ایران و عراق، با کنترل مسیرهای پرداخت، هزینه ادامه همکاری بغداد با تهران را افزایش دهد.
عراق برای ایران فقط بازار صادرات گاز و کالا نیست؛ این کشور در پروندههای تحریمی آمریکا به عنوان یکی از مسیرهای پنهانسازی منشا و فروش نفت ایران نیز مطرح شده است. وزارت خزانهداری آمریکا پیشتر شبکههایی را تحریم کرده که به گفته واشنگتن، نفت ایران را با نفت عراق مخلوط کرده یا با اسناد جعلی و تحت عنوان نفت عراقی به بازار عرضه میکردند.
از این منظر، اهمیت عراق در راهبرد جدید آمریکا دوگانه است: بغداد از یک سو به واردات انرژی و کالا از ایران وابسته است و از سوی دیگر، برخی شبکههای تجاری فعال در این کشور متهم شدهاند که در دور زدن تحریمها و انتقال نفت ایران به بازارهای جهانی نقش داشتهاند؛ موضوعی که میتواند عراق را به یکی از نقاط مهم فشار واشنگتن برای قطع شریانهای اقتصادی ایران تبدیل کند. پاکستان؛ تجارت مرزی و نقش میانجی
پاکستان نیز از جمله کشورهایی است که روابط اقتصادی و مرزی آن با ایران برای تهران اهمیت دارد. تجارت مرزی، انرژی و ارتباطات منطقهای، مهمترین محورهای این رابطه هستند.
اهمیت اسلامآباد اما تنها اقتصادی نیست. پاکستان در مقاطع مختلف تلاش کرده نقش میانجی میان ایران و آمریکا را ایفا کند و همین موقعیت میتواند باعث شود فشار اقتصادی واشنگتن بر این کشور ابعاد سیاسی نیز پیدا کند. قطر؛ شریان تجاری و گره مالی ایران
قطر از نظر حجم تجارت با ایران قابل مقایسه با چین یا حتی ترکیه نیست، اما موقعیت جغرافیایی و سیاسی این کشور اهمیت آن را افزایش میدهد.
دوحه در سالهای اخیر یکی از کانالهای مهم دیپلماتیک میان ایران و غرب بوده است و روابط آن با تهران در کنار موقعیتش در خلیج فارس، به این کشور نقشی فراتر از یک شریک تجاری معمولی میدهد.
بخشی از اهمیت قطر برای ایران به داراییهای بلوکهشده تهران بازمیگردد. حدود ۶ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی ایران که پیشتر در کرهجنوبی مسدود شده بود، در سال ۲۰۲۳ در چارچوب توافق تبادل زندانیان ایران و آمریکا به حسابی در قطر منتقل شد؛ این منابع همچنان تحت محدودیتهای آمریکا قرار داشتند و استفاده از آنها به سازوکارهای مشخص محدود بود.
در مذاکرات ایران و آمریکا در ماه مه ۲۰۲۶، تهران خواستار آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده خود شد؛ رقمی که در پیشنهاد ایران شامل ۱۲ میلیارد دلار پرداخت فوری و ۱۲ میلیارد دلار دیگر در مدت ۶۰ روز بود.
این ۲۴ میلیارد دلار اما صرفا متعلق به قطر نیست؛ برآوردهای مطرحشده از سوی مقامهای ایرانی، حدود ۱۲ میلیارد دلار در قطر، ۷ میلیارد دلار در هند و ۶ میلیارد دلار در عراق را نشان میدهد و بخش دیگری نیز در کشورهای دیگر قرار دارد.
در نهایت، در توافق پس از جنگ، بحث دسترسی ایران به بخشی از این منابع دوباره مطرح شد و رئیسجمهور ایران در ژوئن گفت ۶ میلیارد دلار از ۱۲ میلیارد دلار موجود در قطر باید آزاد و به ایران بازگردانده شود. بنابراین قطر در این پرونده فقط یک شریک تجاری ایران نیست؛ یکی از مهمترین گرههای مالی میان ایران، آمریکا و داراییهای مسدودشده تهران است. امارات؛ استثنایی که از فهرست کنار گذاشته شد
نبودن نام امارات در فهرست ۷ کشور مورد اشاره به معنای کماهمیت بودن این کشور در اقتصاد ایران نیست؛ برعکس، دبی طی سالهای تحریم به یکی از مهمترین مراکز تجاری، مالی و واسطهای برای تجارت ایران تبدیل شده و صرافیها، شرکتهای پوششی و واسطههای مستقر در این کشور در انتقال پول و تسویه معاملات ایران نقش داشتهاند. با این حال، امارات در شرایط فعلی در موقعیت متفاوتی قرار گرفته است؛ زیرا طبق گزارشهای اخیر، ابوظبی تحت فشار آمریکا تجارت و برخی مبادلات مالی با ایران را متوقف کرده است. بنابراین میتوان امارات را نه یکی از ۷ شریان فعال تجارت ایران، بلکه نمونهای از شریانی دانست که آمریکا پیش از اجرای طرح جدید خود تلاش کرده آن را مسدود کند؛ نکتهای که توضیح میدهد چرا نام این کشور در فهرست مورد اشاره فاکسنیوز قرار نگرفته است. واشنگتن دقیقا چه میخواهد؟
منطق «عملیات طرد اقتصادی» را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: آمریکا میخواهد هزینه تجارت با ایران را برای طرفهای ثالث آنقدر بالا ببرد که ادامه این تجارت برای آنها از نظر اقتصادی توجیه نداشته باشد. این همان منطق تحریم ثانویه است؛ شرکتی که با ایران همکاری میکند، لزوما مستقیما هدف تحریم آمریکا قرار نمیگیرد، اما ممکن است در صورت ادامه همکاری، از دسترسی به بازار آمریکا، بانکهای آمریکایی یا نظام پرداخت دلاری محروم شود.
به همین دلیل، هدف واشنگتن فقط نفتکش ایرانی یا بانک ایرانی نیست. هدف، شبکهای از خریداران، فروشندگان، بانکها، شرکتهای کشتیرانی، واسطهها و کشورهای ترانزیتی است که امکان ادامه فعالیت اقتصاد ایران را فراهم میکنند.
اما این راهبرد یک محدودیت اساسی دارد: ۷ کشور مورد بحث وزن یکسانی ندارند و برخی از آنها خودشان قدرتهای بزرگ یا شرکای مهم آمریکا هستند.
چین و روسیه را نمیتوان با عراق یا پاکستان مقایسه کرد. فشار بر ترکیه و هند نیز میتواند هزینههایی برای روابط واشنگتن با ۲ شریک مهم منطقهای و آسیایی آمریکا ایجاد کند. بنابراین موفقیت راهبرد جدید ترامپ نه فقط به شدت تحریمها، بلکه به توانایی واشنگتن برای ایجاد یک ائتلاف گسترده علیه شبکه تجاری ایران بستگی دارد.
در نهایت، نقطه تعیینکننده چین است. اگر پکن به خرید نفت ایران ادامه دهد، بخشی از درآمد اصلی صادراتی ایران همچنان برقرار خواهد ماند. به همین دلیل، آنچه در ماههای آینده میان واشنگتن و پکن بر سر تجارت نفت ایران رخ میدهد، احتمالا مهمترین آزمون پروژه آمریکا برای قرار دادن ایران در انزوای اقتصادی خواهد بود. کد خبر 1063634


























































































































































![[مهرداد احمدی شیخانی] روح کلوزیوم](/news/u/2026-08-25/ettelaat-xof3f.jpg)








