وی ادامه داد: «یک دفعه گچ پرتاب کرد. من هم خواستم حالش را بگیرم و گفتم وای، افتادم. ترسید و نگران شد که نکند من افتاده باشم.»
این تاریخپژوه در ادامه با اشاره به اینکه پدرش پزشک و سرهنگ بوده است، افزود: «بابای من هم دکتر بود و سرهنگ بود و به مدرسه و بهداری آموزشگاه سر میزد. خلاصه آمد و من را ناز کرد و گفت: خسرو جون، بیدار شو قربون.»
این خاطره در فضای مجازی مورد توجه قرار گرفته و بخشهایی از روایت خسرو معتضد در شبکههای اجتماعی بازنشر شده است.
معتضد از چهرههای شناختهشده حوزه تاریخ و نویسندگی در ایران است که در برنامههای تلویزیونی درباره موضوعات تاریخی و خاطرات شخصی خود صحبت میکند. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1251176
اخبار وبگردی را در اینجا بخوانید: … …







































































