دولت عراق برای تامین برق این کشور به ۳۵هزار مگاوات برق نیاز دارد و حدود ۱۲هزار مگاوات آن با واردات ۵۰میلیون مترمکعب گاز از ایران تولید میشود. در چنین شرایطی، واشنگتن عملا از بغداد میخواهد وابستگی را کنار بگذارد که جایگزین آن هنوز آماده نیست. از همین رو، پرونده گاز دیگر صرفا یک معامله انرژی نیست؛ به آزمونی برای استقلال سیاست انرژی عراق و توان بغداد برای انتخاب میان فشار آمریکا و امنیت برق خود تبدیل شده است. به عبارت ساده، مساله برای بغداد فقط تامین سوخت نیست؛ مساله حفظ برق است. وقتی قطع مقطعی گاز ایران در گذشته به خروج چند هزار مگاوات از ظرفیت نیروگاهی عراق منجر شده، دولت عراق نمیتواند ریسک قطع کامل جریان را صرفا بر اساس ملاحظات تحریمی بپذیرد. در نتیجه، مقاومت بغداد را نمی توان به معنای حمایت سیاسی از تهران تفسیر کرد. بخشی از این مقاومت، واکنش مستقیم یک دولت به محدودیتهای فنی و هزینههای اجتماعی قطع عرضه است.
برای آمریکا اما معادله متفاوت است. از نگاه واشنگتن، ادامه خرید گاز از ایران تنها یک معامله انرژی نیست؛ این تجارت به تهران درآمد، ارتباط اقتصادی و اهرم نفوذ سیاسی در منطقه را میدهد. بنابراین، قطع این جریان میتواند حلقه فشار اقتصادی بر ایران را تکمیل کند. اهمیت عراق برای آمریکا نیز دقیقا از همینجا ناشی میشود: اگر بغداد مجبور شود وابستگی خود را کاهش دهد، تهران یکی از بازارهای مهم و یکی از کانالهای تثبیت نفوذ اقتصادی خود در منطقه را از دست خواهد داد. در مقابل، دولت عراق میان دو ریسک گیر کرده است: ریسک تحریم در برابر ریسک خاموشی. فشار آمریکا هزینه سیاسی تعامل با ایران را بالا میبرد؛ اما قطع سریع گاز ایران میتواند هزینه بسیار ملموستری برای شهروند عراقی داشته باشد. در کشوری که هنوز فاصله بزرگی میان تولید و تقاضای برق وجود دارد، افت تولید نیروگاهها نهتنها مسالهای فنی، بلکه موضوعی اجتماعی و سیاسی است. بنابراین وزارت برق عراق طبیعی است که بر ناتوانی در جایگزینی فوری گاز ایران تاکید کند. ایران نیز انگیزههای روشنی برای حفظ این بازار دارد. صادرات گاز به عراق علاوه بر درآمد احتمالی، برای تهران یک ابزار اقتصادی و ژئوپلیتیک است. وابستگی نیروگاههای عراقی به گاز ایران، به تهران امکان میدهد روابط انرژی خود با بغداد را به یکی از اجزای رابطه دوجانبه تبدیل کند. البته این اهرم محدودیتهایی هم دارد؛ ایران خود با تنگنای عرضه گاز مواجه است و تجربه سالهای گذشته نشان داده که صادرات در دورههای اوج مصرف داخلی میتواند تحت فشار قرار گیرد. بنابراین ارزش واقعی بازار عراق برای تهران فقط در حجم صادرات نیست، بلکه در تداوم یک رابطه راهبردی انرژی است. در سمت دیگر، بازیگران جایگزین نیز انگیزه بیشتری پیدا میکنند. ترکمنستان میتواند بهعنوان تامینکننده جدید مطرح شود، تامینکنندگان LNG میتوانند سهم بیشتری از بازار عراق بگیرند و سرمایهگذاری در جمعآوری گازهای همراه داخلی عراق میتواند توجیه اقتصادی بیشتری پیدا کند. اما مشکل اصلی این است که جایگزین روی کاغذ با جایگزین قابلتحویل تفاوت دارد. قرارداد، خط لوله، پایانه دریافت، ظرفیت انتقال، سازوکار پرداخت و معافیت تحریمی باید همزمان فراهم شوند و همین مساله باعث شده خروج سریع از گاز ایران برای بغداد دشوار باشد. از همین نقطه، چند مسیر برای ادامه بحران قابل تصور است. سناریوی نخست؛ فشار مهلتدار
اگر واشنگتن به این جمعبندی برسد که قطع فوری گاز ایران میتواند بحران برق عراق را تشدید کند، احتمال دارد فشار به سمت یک جدول زمانی برای کاهش تدریجی واردات تغییر کند. در این مدل، بغداد فرصت بیشتری برای توسعه گاز داخلی، افزایش واردات LNG یا فعالکردن مسیرهای جایگزین پیدا میکند. ایران بخشی از بازار خود را برای مدتی حفظ خواهد کرد، درحالیکه آمریکا همچنان به هدف کاهش وابستگی بغداد نزدیک میشود. این سناریو از نگاه برخی ذینفعان محتملتر از قطع ناگهانی است، زیرا با محدودیتهای واقعی شبکه برق عراق سازگارتر است. فرض کلیدی آن است که واشنگتن ثبات عراق را بر سرعت اجرای فشار ترجیح دهد. سناریوی دوم؛ قطع سریع
اگر آمریکا بر پایان سریع واردات پافشاری کند و بغداد نتواند معافیت یا مهلت بگیرد، عراق ناچار خواهد شد برای حفظ بخشی از تولید برق به سوختهای مایع مانندLNG یا مدیریت مصرف روی بیاورد. در این صورت، هزینه تولید برق افزایش پیدا میکند و فشار بیشتری بر بودجه دولت وارد میشود. مصرفکننده عراقی نیز احتمالا نخستین گروهی است که هزینه این تغییر را احساس میکند. این گزینه از نگاه ذینفعان ریسک بالایی دارد؛ زیرا جایگزینی حجم قابلتوجهی از گاز خط لولهای در مدت کوتاه، بدون ظرفیت آماده، ساده نیست. فرض کلیدی این است که عراق بتواند سوخت جایگزین را سریعتر از آنچه اکنون تصور میشود وارد شبکه کند. سناریوی سوم؛ تنوعبخشی به منابع
یکی از راههای واقعبینانهتر میتواند تنوعبخشی به منبع گاز باشد، بدون آنکه الزاما تمام نقش منطقهای ایران حذف شود. گاز ترکمنستان از طریق زیرساختهای موجود میتواند نمونهای از چنین مدلی باشد؛ عراق در این حالت گاز غیرایرانی دریافت میکند، اما ممکن است همچنان به شبکه یا مسیرهای عبوری مرتبط با ایران نیاز داشته باشد. برای ترکمنستان این سناریو به معنای بازار جدید، برای بغداد به معنای کاهش ریسک تامین و برای ایران به معنای حفظ بخشی از نقش ترانزیتی است. از نگاه برخی بازیگران، این گزینه در افق میانمدت واقعبینانهتر است. فرض کلیدی این است که واشنگتن میان «گاز ایرانی» و «گاز ترانزیتی از مسیر ایران» تفکیک قائل شود. سناریوی چهارم؛ جذب سرمایهگذارخارجی
اگر بحران ادامه پیدا کند، خود عراق ممکن است از فشار خارجی برای حل مشکلی استفاده کند که سالها به تعویق افتاده است: جمعآوری گازهای همراه، توسعه میادین گازی، اصلاح شبکه انتقال و افزایش بهرهوری نیروگاهها. در این حالت، فشار آمریکا بهطور ناخواسته میتواند به محرکی برای کاهش ساختاری وابستگی عراق تبدیل شود. اما نتیجه آن سریع نخواهد بود و نیازمند سرمایه، فناوری و اصلاحات نهادی است. این سناریو در بلندمدت اهمیت بیشتری دارد تا کوتاهمدت. فرض کلیدی آن است که بغداد بتواند از بحران سیاسی فعلی برای جذب سرمایه و اجرای پروژههای زیرساختی استفاده کند. پیامدهای بحران
پیامدهای این بحران نیز محدود به رابطه تهران و بغداد نیست. نخست، جایگزینی گاز ایران احتمالا هزینهبرق عراق را بالا میبرد. اگر LNG یا سوخت مایع جای گاز خط لولهای را بگیرد، حفظ همان میزان تولید برق ممکن است برای بودجه دولت بسیار پرهزینهتر شود. در نتیجه، پرونده واردات گاز میتواند مستقیما به پرونده کسری بودجه، تعرفه برق و حتی نارضایتی اجتماعی تبدیل شود. دوم، این فشار میتواند اقتصاد گاز عراق را تغییر دهد. کشوری که سالها بخشی از گاز همراه نفت خود را میسوزاند، اکنون انگیزه بیشتری برای جمعآوری و فرآورش آن پیدا میکند. در صورت موفقیت، عراق بهتدریج از یک خریدار گاز به تولیدکننده بزرگتر گاز تبدیل میشود و این تغییر میتواند ساختار بازار انرژی این کشور را برای سالها دگرگون کند. سوم، کاهش وابستگی عراق به ایران لزوما به معنای کاهش وابستگی به دیگران نیست. ممکن است بغداد از یک وابستگی ژئوپلیتیک به وابستگی تجاری دیگری منتقل شود؛ از خط لوله ایران به LNG وارداتی، از گاز ایران به گاز ترکمنستان یا از عرضه خارجی به سوخت مایع. بنابراین معیار واقعی استقلال انرژی عراق، تعداد تامینکنندگان و انعطافپذیری شبکه خواهد بود، نه صرفا حذف نام ایران از فهرست تامینکنندگان. چهارم، فشار آمریکا میتواند جایگاه ایران را در معماری انرژی منطقهای تغییر دهد. اگر عراق بهتدریج به سمت منابع متعدد حرکت کند، قدرت چانهزنی تهران کاهش مییابد. اما اگر جایگزینها پرهزینه، شکننده یا کند باشند، حتی پس از فشارهای سیاسی، گاز ایران میتواند همچنان یک گزینه ضروری باقی بماند. به همین دلیل، موفقیت سیاست واشنگتن را نه تعداد قراردادهای لغوشده، بلکه توان واقعی عراق برای جایگزینکردن هر مترمکعب گاز ایران تعیین خواهد کرد. سوال اصلی در نهایت این است: آیا واشنگتن میتواند بغداد را از گاز ایران جدا کند، بدون آنکه هزینه این سیاست را از جیب شبکه برق، بودجه دولت و مصرفکننده عراقی دریافت کند؟ این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



























































































































![[لیلا اردبیلی] میراث فرهنگی؛ فراتر از دیوار و سنگ](/news/u/2026-08-23/ettelaat-j0awm.jpg)







































