جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

بازآفرینی خلاق افسانه هزار بار گفته شده


بازآفرینی خلاق افسانه هزار بار گفته شده

نگاهی به اجرای «تاتوره خاردار» به کارگردانی نوندا میتوا, نادیا آسنووا از بلغارستان در چهاردهمین جشنواره آیینی سنتی

آیین های نمایشی در سرزمین های حوزه بالکان همچون بلغارستان، ریشه در ارتباط این مردمان با زمین و حس شاعرانه و رمانتیک آنها در جریان زندگی ساده روستایی دارد؛ مردمانی که قصه ها و افسانه هایشان در شرح دردها و خوشی ها و شوربختی هایشان بازگو می شود.

گاه بدکاران و ناپاکان آتشی برپا می کنند که خود در دود سیاه آن کور می شوند و گاه داستان های شورانگیز عشق هایی بی پایان همچون رودی جوشان زمین های بایر را سرسبز و پربار می کند و هیچ گاه از جوش و خروش باز نمی ماند. اجرای «تاتوره خاردار» برآمده از یکی از این افسانه ها و جلوه ساده اما عمیق آیین هایی است که بر خصلت های انسانی تاکید می ورزد و همچون هر افسانه نصیحت بار دیگری از طریق نمایش طبایع بشری در قالب داستانی بی پیرایه، پیام های اخلاقی را در پوششی از سرگرمی و همنوایی و تصویر سازی به تماشاگر ارائه می کند. شاید نخستین جلوه اجرای این اثر بر تماشاگر امروز دوری و رهایی آن از بازنمودهای زندگی شهری و جلوه های تقلای بشر معاصر در هزارتوی روزگارانی تلخ و سیاه باشد. با آنکه خط اصلی روایت در این اجرا تلخ و گزنده است اما همان لحظات ساده زیستن با منطق ساده و ملموسش تماشاگر را سر شوق می آورد.

«تاتوره خاردار» بازآفرینی افسانه هزاران بار بازگوشده دل بستن دختر و پسری به یکدیگر بر لب جوی آبی است، کامیابی که دیری نمی پاید و با مرگ نابهنگام شوهر جوان، زن را بر خاکستر تنهایی می نشاند. اما کسی را یارای مقاومت در برابر بازی تقدیر و طبیعت نیست.

در میان زندگی جمعی مردمان پاک و بی آلایش یک روستا و بر سر آیین گروهی شخم زدن و نشا کردن زمین، نشانه هایی از شکل گیری پیوندی تازه میان زن بیوه و مرد دیگری در روستا آشکار می شود؛ امری که مادرشوهر مرده را به شدت بر می آشوبد و آنقدر او را در خواب و بیداری می آزارد تا در راه تلاش برای از میان برداشتن دختر به آب و آتش بزند و در نهایت با خوراندن گیاه تاتوره۱ که حجم مشخصی از آن تاثیری به غایت کشنده دارد، دختر بی گناه را راهی دیار باقی کند و در انتها با لعن و نفرین و خودخوری این رفتار غیرانسانی اش تنها بماند.آنچه در ورای نمایش اخلاقی این حکایت افسانه گون که تنها به زبان بدن و موسیقی و تصویر سازی و در غیاب مطلق کلمات بازنمایی می شود حائز اهمیت است،تلاش گروه اجرایی برای رسیدن به نظامی نمایشی است که در عین سادگی، جذابیت و سرگرم کنندگی قادر است لحن و بیان زیبایی شناسانه مستقل خویش را بیابد.

این زیبایی شناسی بیش از هرچیز ریشه در تاثیر و تاثر متقابل ریتم درونی رفتارهای آدمی با کیفیت موسیقایی دارد که در جهت نمایشی کردن این ریتم مورد توجه و استفاده قرار گرفته است. ریتم عشق ورزیدن، ریتم سوگواری کردن، ریتم کشت و زرع، ریتم تبدیل شدن کشاورزان به یک دستگاه مکانیکی همچون کمباین و... در تمامی این لحظات عنصر ژست و بیانگرا بودن آن از منظر نمایشی نکته یی است که لحظه یی مغفول نمی ماند و گروه اجرایی این اثر موفق می شود با اتکا بر اوج و فرود نواهای موسیقایی که تمامی صحنه ها را یاری می کند، بدون استفاده از هیچ دیالوگ، کلمه یا واژه یی به راحتی مود کلی هر صحنه را به صحنه دیگر پیوند دهد و کنش کلان اجرا را خلق کند. در این بین استفاده خلاقانه از ابزار صحنه نیز از نقش مهمی برخوردار است.

تبدیل خیش به گهواره در صحنه های مربوط به کابوس مادرشوهر، تبدیل پارچه های سفیدرنگ به جریان پر خروش رودخانه یا صحنه های به یادماندنی جدال دختر با مرگ و در نهایت مغلوب شدن او و عزیمت به سرزمین مردگان، از لحظات فراموش ناشدنی این اجرا به شمار می رود.در کنار چنین نکاتی که بیش از هر عنصر دیگری ریشه در هماهنگی و قدرت بالای بدنی بازیگران و گروه اجرایی داشته است، گروه کارگردانی به شکل هوشمندانه یی تلاش کرده است اجزای موسیقی سنتی اقلیم خود را که سازهای زهی و آوای نی نقش مهمی در آن دارند با الگوی زیبایی شناسانه موسیقی راک پیوند دهد و به کیفیتی غنا یافته تر دست پیدا کنند که در جریان تصویرسازی های هر صحنه تماشاگر را سر شوق بیاورد؛ امری که گاه در ارتباط با لحن طنز برخی قسمت ها همچون گردهمایی های شبانه مردان روستا نیز تاثیر قابل توجهی بر جای می گذارد و هیچ گاه روایت و ایجاد موقعیتی دراماتیک را در اوج سادگی خویش قربانی فرم بیرونی زیبایی شناسی نمی کند.

در حقیقت می توان اجرای«تاتوره خاردار» را در این زمینه همچون نمونه یی به شمار آورد که الگوی بصری فرم گون بدنی و موسیقایی تا جایی پیش می رود که روایت به آن نیاز دارد و هرگز قرار نیست ماهیتی مستقل و مازاد بیابد. به کارگیری تصاویری ثابت شده در هر بخش از گروه اجراگران در قاب انتهای صحنه - همچون تصویر گورستان، تصویر آسمان، عروسی و... - تماشاگر را بیش از هر عنصر دیگری به یاد آلبوم عکسی می اندازد که از دل آن خاطرات و ارواح آدم هایی که روزگاری بوده اند و حالا برای بازگو کردن داستان روزگار خود در صحنه سر برآورده اند، به نمایش می گذارد.

در نهایت می توان اجرای «تاتوره خاردار» را تجربه یی موفق و هماهنگ در بهره گیری از عناصر آیینی یک اقلیم در محور فرمی و مضمونی دانست که تماشاگر خود را از هر طیف و طبقه یی با خود همراه می سازد و بار دیگر ظرفیت ها و جذابیت آیینی و ملی و بومی هر منطقه یی را برای خلق آثار نمایشی نه چندان پیچیده یادآور می شود.

امین عظیمی

پی نوشت ؛

۱- واژه فارسی تاتوره (یا گاهی تاتوله ) و اسم جنس لاتینی این گیاهان، داتورا، از دهتورا هندی و این از دîهتورا سانسکریت گرفته شده است که ریشه یا ماخذش معلوم نیست. در قاره امریکا، سرخپوستان مکزیکی آن را در مراسم مذهبی خود به کار می بردند. جادوگران و شیادان آن را برای ایجاد توهمات در ارباب رجوع به کار می بردند، و تبهکاران برای خوابانیدن قربانیان خود به قصد دزدیدن اموال آنان یا ارتکاب شنایع دیگر، دانه های کوبیده تاتوره را به بعضی آشامیدنی ها یا خوراک ها آمیخته و به خورد قربانیان خود می دادند و آنها را می کشتند.این نبات بومی مشرق زمین بوده و منشاء اصلی آن کناره دریای خزر است. این گیاه در اواسط قرون وسطی به تمام اروپا و امریکا و نقاط دیگر برده شده است و در اکثر ممالک دنیا به مقدار فراوان وجود دارد.