پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
بازی به شرط خندیدن و خنداندن

سه یا چهار سال پیش بود که برای اولینبار با او صحبت کردم، آن وقتها به اندازه الان جلوی دوربین نبود و بیشتر کارهای پشت دوربینی میکرد! اما این روزها او را بیشتر جلوی دوربین میبینم؛ بازیگری در نقشهایی که با واقعیت زندگی او زیادی فاصله دارد! ریما رامینفر متولد سال ۱۳۵۰ در تهران است. از سال ۷۱ در رشته تئاتر وارد دانشگاه شده و اولین کار حرفهای خود را از نمایش «شب به خیر مادر» نوشته مارشا نورمن و به کارگردانی حامد محمدطاهر در سال ۷۵ به روی صحنه آورده و از همان سال به بعد یا در تئاتر بازی کرده یا کارگردانی کرده یا نمایشنامه نوشته! اگر بخواهم کوتاه بگویم او در سریال «بدون شرح» نویسنده بوده و در سریال من یک مستأجرم بازیگری کرده، همچنین در قسمتهایی از مجموعه کمربندها را ببندیم هم بوده است.
البته او در فیلم یک حبه قند هم بازی کرده است و این روزهای اول سال نو هم با بازی در سریال «پایتخت» و ایفای شخصیت هما بهانهای به دست اهالی رسانه داده است که سراغی از او بگیرند و با ریما رامینفر گفتوگویی داشته باشند! ما هم نه بهخاطر درخششی که او در این مجموعه داشت با او به گپوگفت مینشینیم...
● کم پیدایید با اینکه توانمندید! چرا؟
من چهره مشهوری نیستم و بیشتر از طریق همسرم امیر به یاد من میافتند و کمتر پیش آمده که به من زنگ بزنند، البته نقشهایی بوده که من دوست نداشتم. ناگفته نماند که با توجه به داشتن بچه کوچک ترجیح میدهم که سالی یک کار بیشتر انجام ندهم.
● چه شد که ریما رامینفر توی پایتخت آمد؟
وقتی که کاری به من پیشنهاد میشود، اول میبینم تا چه اندازه میتوانم در آن خلاقیت داشته و مؤثر باشم. وقتی از دفتر آقای مقدم به من زنگ زدند و مطلع شدم نویسنده کار محسن تنابنده (همکار قدیمی من در تئاتر) است و بازیگران قطعی این کار هم تئاتری هستند، خیلی ترغیب شدم فیلمنامه را مطالعه کنم. با خواندن ۵ قسمت اول کار برای من بدیهی شد که من «هما» هستم و در این پازل به حتم جای من خالی است! اصلا تردید نکردم با همان پنج قصه و گروه بازیگران که حتمی بود همکار شوم. البته با شناختی که از آقای مقدم و آثارشان داشتم حضور در این سریال را پذیرفتم. در واقع میدانستم که سریالی موفق و پرمخاطب از آب در خواهد آمد.
● یعنی تیم را دیدید و بله را گفتید؟
وقتی کاری به شما پیشنهاد میشود که از ماحصل آن مطلع هستید و برای شما این کشف لذتبخش است، دیگر خستگی ملاک نیست و با خودتان میگویید که الان باید بروم و در آن نقطهای که جایگاه من است بنشینم. وقتی هما را در سناریو میخواندم بسیار زود چارچوب کاراکتر برایم رو شد. یک زن بیش از حد خانوادهدوست، صبور، باگذشت که در هر شرایطی با خانوادهاش همراه است و هیچچیز از کانون خانواده برای او عزیزتر نیست. این مسئله در تصمیم نهایی او برای دانشگاه نرفتن و بازگشت به علیآباد هم مشهود بود. این چند فاکتور و ملاک من در کل کار بود و سعی میکردم در تمام لحظات باز این ذهنیت را با خود ببرم و در لحن و نوع برقراری ارتباط با همسرم، فرزندانم و حتی بابا پنجعلی داشته باشم.
بعضیها میگویند توقع میرفت که هما توی این مجموعه لهجه داشته باشد، مثل بعضی از کارهای اخیر که بازیگرش انجام داده! چه جوابی دارید برای این بعضیها؟
برای فیلم «یک حبه قند» ما حدود دو ماه تمرین فشرده داشتیم و کلیه دیالوگها را با لهجه یزدی تمرین کردیم، اما برای سریال «پایتخت» اصلا فرصت نداشتیم. ضمن اینکه من هیچ آشنایی با لهجه مازندرانی نداشتم. البته قرار بود لهجه نداشته باشیم. در مشورت با آقای مقدم و آقای تنابنده گفتم اگر لازم باشد من هم میتوانم لهجه را در دیالوگ گوییام لحاظ کنم، اما گفتند نیاز نیست و به دنبال یک رنگآمیزی و تنوع در کار بودند. مثل خانوادههایی که آذری هستند، اما همگی آذری صحبت نمیکنند.
● به نظر شما چه میشود که پایتخت بیننده پیدا میکند؟
یکی از دلایل موفقیت سریال «پایتخت» فاصله گرفتن از نمایش و زندگی کردن همه بازیگران جلوی دوربین بود. تصمیم سازندگان این سریال از ابتدا بر همین مبنا بود و ما از ابتدا در این سریال به دنبال زندگی کردن بودیم تا نمایش دادن یک اتفاق و قصه.
● البته که آدمهایی که توی این مجموعه بودند، همین زندگی کردن را القا میکردند!
بله، با قرار گرفتن این تیم کنار هم و آشنایی که نسبت به هم داشتند، بدیهی بود این اتفاق رخ خواهد داد و هر چه جلوتر میرفتیم و کنار هم بیشتر جا میافتادیم، جریان زندگی قابل لمستر میشد، به طور مثال بچهها هم در کنار ما زندگی میکردند و در واقع آن دو هم بخشی از زندگی این خانواده بودند. کار به جایی رسید که آن دو هر وقت هر چه میخواستند میگفتند و ما تابعشان بودیم. وقتی که زندگی در کار جاری است دیگر بچه حس نمیکند جلوی دوربین است. بارها و بارها میدیدید که این دو دختر نازنین میگویند مامان من خسته شدم! من هم در جواب میگفتم: آره مامان جان من هم خسته شدم. در حالی که هیچ کدام از دیالوگها جزو متن ما نبود. این مسئله خواست خود آقای مقدم و محسن تنابنده به عنوان بازیگردان و نویسنده بود. امیدوارم توانسته باشیم به جنس زندگی جلوی دوربین نزدیک شویم. چون قرار بود همان بالا و پایینهای زندگی، قهرها، آشتیها، غم، شادی و... در این سریال به نمایش درآید.
● البته میشد به راحتی این برداشت را کرد که یک رابطه نزدیکی بین بازیگران این مجموعه وجود دارد؟
ببینید به هر حال من از نوع و جنس بازی محسن تنابنده و احمد مهرانفر مطلع بودم. آنها هم از جنس بازی من شناخت داشتند و این مسئله کار ما را به شدت جلو انداخته بود. به هر حال وقتی چند بازیگر که یکدیگر را نمیشناسند و از سبک کاری هم مطلع نیستند سر یک پروژه میروند تا همکاری کنند، تا زمانی که با هم راحت و از کار هم مطلع بشوند، مدتی طول میکشد برای ما این مسئله از لحظه اول وجود داشت. چون ما حداقل ۱۵ سال است در تئاتر با هم همکار هستیم.
● به نظر میآید که احساس بر تکنیک در کارهای شما غالب است!
بله، همین طور است. بعضی از بازیگران حسی هستند و بعضی دیگر تکنیکی. بازیگر خوب بازیگری است که بتواند حس و تکنیک را تلفیق کند، اما من حسم غالب است.
● چه چیز دنیای بازیگری برای شما لذت بخش است؟
به طور کلی از خندیدن و خنداندن آدمها لذت میبرم و یک نکتهای که من را خوشحال میکند این است که به تازگی بار طنز برنامهها از سوی خانمها پررنگ میشود الان شاید سهمی بیشتر از آقایان هم در دستشان باشد!
● توی کارهایتان چقدر خودتان هستید؟
بازیگر هر چقدر هم که ادعا کند، باز هم ویژگیهای خود را در نقش میآورد و خیلی از بازیگرها سعی میکنند که تیپ خودشان وارد نقش نشود، من هم سعی میکنم که نقش را به خوبی ایفا کنم تا از شخصیت واقعی خودم دور باشد. به طور مثال «نیره» در «من یک مستاجرم» با خودم تفاوت بسیاری دارد ولی باز هم جای کار داشت. من فکر میکنم به همین علت است که بیشتر بازیگران تئاتر را در اولویت کار خود قرار میدهند.
نویسنده: لیلا جانقربان
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست