جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مقالات قدیمی : شاعر و زمانه (خرداد 1349)

رابطهء شعر و سیاست موضوعی است که آرچیبالد مکلیش میتواند صاحبنظرانه دربارهء آن سخن گوید . او شاعری است که به خاطر شعر روایتی خود به نام « کنکیستادور»(1) (1932) ، که دربارهء فتح مکزیک به دست اسپانیائیها سروده شده ، و به خاطر مجموعهء اشعارش (1958) ، که تحت تاثیر داستان ایوب در «عهد عتیق» سروده شده ، به دریافت جوایز بزرگ نایل آمده است . خدمات دولتی او ، بخصوص در دورهی جنگ جهانی دوم ، عبارت بوده است از تصدی ریاست کتابخانهء کنگره و معاونت وزارت خارجه . از آن پس استاد دانشگاه هاروارد شد و پس از رابرت فراست ، کرسی درس شعر جدید را در کالج امرست (2) ماساچوست به عهده داشت . مکلیش در جوانی به شهرهای پاریس ، نیویورک و واشنگتن کشیده شد . اکنون در نزدیکی امرست در یک خانهء روستایی کهن بر روی تپههای جنگلی زندگی میکند ، جایی که در سکوت پاییزی آن میتوان صدای مرغابیهایی را که از کانادا به جنوب پرواز می کنند ، شنید . مکلیش در 76 سالگی نیز اغلب برای خواندن شعرهایش و سخنرانی کردن و درس دادن به دنیای پرغوغا پا می گذارد و در حضور جمع شعرهایی از کتاب تازهء خود بنام «پیرمرد وحشی شریر»(3) می خواند . اخیرا دبیر مجله دیالوگ (4) گفتگویی داشته است با مکلیش دربارهء وظیفهء شعر و شاعر در جامعهء جدید که ترجمهء آن در اینجا نقل میشود :
- آقای مکلیش ، شما چند سال پیش با لحنی تحقیر آمیز نوشتید که هنرمند آمریکائی حتی برای دفاع از خود آزادی خود به عنوان هنرمند نیز به سسیاست نمیپردازد . فکر می کنید که این حرف هنوز هم حقیقت دارد ؟
در سی – سی و پنج سال گذشته من احساس کردهام که در یک عصر اساسا سیاسی ، از سیاست نمیتوان گریخت . امروزه ، برخلاف سنتی که در دههء سوم قرن وجود داشت ، در نقد ادبی آمریکا کوششی میشود که میان هنر و واقعیتهای سیاسی دیواری کشیده شود . به شدت احساس می کنم که این تلاشی است برخطا که هم نشدنی است و هم نباید بشود . شعر باید بتواند با هر تجربهء انسانی سر و کار داشته باشد ، و تجربهء سیاسی به یقین تجربهای انسانی است و هر انسانی که به زندگی جامعهء خود علاقمند باشد – که شاعر هم باید باشد – نمیتواند آن را فراموش کند .
- شاعر به عنوان شاعر ، چه میتواند بکند ؟ آیا این حرف موضوع قدیمی هنر در برابر شعار را مطرح نمیکند ؟
مقصود شما این عقیده است که شعری که زیاد با سیاست - که به ناچار پر از کشمکشها و مخالفتها است – سر و کار داشته باشد ، ناگزیر شعار میشود . این بستگی دارد به خوبی شاعر . «ییتس»(5) ، همچنانکه «مک نیس»(6) گفته است ، دریت از زمانی شاعر بزرگی شد که استفاده از زبان انگلیسی را جدی گرفت - و این درست همان زمانی است که او فعالانه وارد سیاست ایرلند شد و نه تنها خود را در برابر آن متعهد کرد بلکه در آن شرکت کرد و از شعرهایش ، مانند شعر «مسئولیتها» (7) به عنوان سلاح استفاده کرد . من هرگز نشنیده ام که کسی شعر «مسئولیتها» را شعار بداند . فکر میکنم که این موضوع در دورههای اخیرتر هم صادق باشد . در مورد شعر پل الوار (8) هم صادق است که مدام با جوش و خروشهای سیاسی فرانسه درگیر بوده است . به گمان من ، دست زدن به هرکاری در این باب به احساس مسئولیت شخص بستگی دارد ، یعنی احساس مسئولیت برای وضع گرفتن ، پیدا کردن آنچه واقعا شخص به آن اعتقاد دارد ، و متقدم ساختن اعتقاد شخصی بر مد روز . چیزی که در سالهای اخیر مرا از جریان ادبیات در این ملک عصبانی می کند اینست که نویسندگان تابع مد روز شدهاند و گوسفندوار از آن پیروی میکنند و اسمش را «در جهت درست مسایل قرار گرفتن» میگذارند . در حای که اگر شخصا این نویسندهها را بشناسید ، می دانید که اینها گوسفند نیستند . آنها تقریبا بی چون و چرا فکر نکرده این نظریه را که زندگی «فاجعه» است و «پوچ» میپذیرند . آنها میگویند : « واقعیت اینست ، این یک نوع جدی نگاه کردن به قضایاست که مردم قبلا در مورد آن مردد بودند .» این حرفها را از کسانی میشنوید که ابدا اینطور احساس نمی کنند . اگر آنها را از نزدیک بشناسید میبینید که واقعا اعتقاد ندارند که زندگی پوچ است و اینطور عمل نمی کنند . آنها واقعا اعتقاد ندارند که زندگی فاجعهیی چارهناپذیر است . آنها اصلا به این حرفها اعتقاد ندارند . با اینهمه ، به عنوان نویسنده آن را قبول میکنند و از آن آغاز می کنند . آندره مالرو نمونهء خوب خلاف آنست . مالرو هرگز اهل مد روز نبوده است ، اگرچه زمانی زمانی عقاید ضد فاشیسم او با کمونیسم مد روز فرانسه تناسب داشت . به یاد دارید که او گفته ست که دورهء «مقاومت» با فرانسه «ازدواج» کرده است . در ذهن او فرانسه مقدم بر هر چیز است و او برای عمل کردن در راه این اعتقاد تردید نکرده است و میبینید که ضد خاطرات (9) خود را براساس این اعتقاد مینویسد . دلم میخواست چند تا مالروی دیگر هم در این مملکت بودند .
- آیا نظایر مالرو در ایالات متحده پیدا میشود ؟ البته من به خود شما فکر میکنم . . .
نه ، نه ، من هرگز مثل او فعالانه با قضایا سر و کار نداشتهام . من در راههای دیگری فعال بودهام . اما او مردی بود که خودش را در دهان خطر انداخت . شاید نزذیکترین کس به او در میان ما ارنست همینگوی باشد ، اگرچه «درگیری» همینگوی بیشتر ماجراجویانه بود تا سیاسی . وقتی جنگ داخلی اسپانیا درگرفت ، همینگوی و جان دوس پاسس (10) و من ، فیلمی دربارهء جنگ ساختیم که کارگردان آن یوریس ایونز (11) هلندی بود اسم فیلم را گذاشتیم «خاک اسپانیا» (12). همینگوی برای نوشتن داستان فیلم به اسپانیا رفت ، اما کاری که کرده بیش از نوشتن بود . او آنجا هم تیر خورد و هم تیر انداخت . در جنگ دوم هم پس از پیاده شدن متفقین در نورماندی ، به عنوان خبرنگار ، در آنجا بود و بازخورد خود را باشاخ گاو در انداخت و می شود گفت که او «شرکت کرد» اما از سر ماجراجویی ، نه مثل مالرو از روی اعتقاد .
برگردم سر اصل مطلب – اگر لزومی داشته باشد که جامعهیی دریافته شود ، به معنایی که در شعر ، چیزی فهمیده میشود ، همین جامعهء ماست . این مملکت سخت نیازمند آنست که دوباره به خود ایمان پیدا کند و در خود احساس شرف کند . اما در ادبیات کنونی باید خیلی چشم بیندازید تا چیزی که به این مقصود کمک کند ، ببینید .
- ولی نویسندهها همیشه در صف مخالفین بودهاند . شما با خودتان نوشته بودید که نویسنده همیشه با زمانهء خود در کشمکش است . در این باب ، مثلا ، میان دههء 1930 با دههء 1960 فرقی هست ؟
البته در دههء 1930 تعداد زیادی نوشتههای طنزآمیز وجود داشت که حاکی از ناخشنودی خطرناکی از سرمایهداری آمریکا بود – و مقدار زیادی از این خشن و با قدرت بود . ولی ، در عین حال ، همراه با آن ، اعتقادی به مردم آمریکا به عنوان مردم ، وجود داشت – یا اگر دوست دارید میگویم به پرولتاریا (اگرچه در واقع ، چیزی به عنوان پرولتاریای آمریکایی وجد ندارد.) مثلا «مردم ، آری»(13) اثر کارل سندبرگ (14) حاوی این اعتقاد است . و ثانیا ، آنها در مورد آن فروریختگی اجتماعی – یعنی رکود بزرگ – نه تنها اعتقاد داشتند که کاری میشود کرد بلکه فرض اساسی این بود . همانطور که برای نیودیل (15) این امکان بود که برای سیستم اقتصادی کاری بکند و آن را از نو بسازد و اقتصاد تازهای بنا کند – همانطور برای یک شاعر ، یک نویسنده ، یک هنرمند هم ممکن بود بجای جامعهء معیوب پیرامون خود جامعهیی خوب تصور کند . اما آن دوره گذشته است . این روزها حتی این سوال هم مطرح نمیشود که «آیا کاری برای آن میشود کرد یا نه» ، ولی پاسخ آن به نظر می رسد این باشد که «فعلا این یکی را زمین بزنیم و بعد دنبای آن یکی بگردیم .»
- پس شما فکر می کنید که هنرمند موظف است که دید مثبت داشته باشد ؟
نمیدانم که «موظف» است یا نه ، ولی این را هم نمیدانم که چطور میتواند از آن پرهیز کند . بالاخره ، سرو کار او با وضع انسانی است ، یعنی همان چیزی که ذهن او متوجه آنست .
به گمان من ، عصری که در آن زندگی میکنیم به دو دلیل یکی از مهمترین اعصار تاریخ مکتوب است :
یکی اینکه ، جامعهء انسانی – نه تنها در این کشور ، بلکه در سراسر جهان 0 در کار نوعی تغییر اساسی است که میتوانیم از آن حرف بزنیم ولی نمیتوانیم آن را تعریف کنیم . در عین حال ، در هیچ دورهای انسان مثل امروز خودآگاه نبوده است . ما خود را مدام در آینه تماشا میکنیم ، در روح خود جستجو میکنیم و زخمها را بیرون میکشیم . ما به خود مشغولیم . حال ، از این طریق میتوانیم گفت که زمانهء ما بیش از هر زمانهء دیگر به هنر نیاز دارد ، به شعر نیاز دارد (شعر به معنی همهء هنرها .) نیاز دارد که خود را ببیند – و بجز هنر ، در کجا و در چه چیز است که میتوانید خود را ببینید ؟ - نزد روانپزشکان ؟ پیش روانپزشک هم که بروید میبینید او هم به شعر رجوع میکند .
- شاعر چگونه این کار را میکند : از راه شعرش یا از راه شرکت مستقیم در سیاست ؟ اگر او وارد امور دولتی شود آیا میان نقش رسمی و هنرش کشاکشی نخواهد بود ؟ شاید بتوانید از تجربههای خودتان در این مورد شاهد بیاورید .
خوب ، میدانید من وقتی 45 ساله بودم ، کتابدار کنگره شدم و بعد تقریبا در پنجاه سالگی ، از پنجاه تا شصت سالگی من بود . ولی در آن سن ، شخصیت آدم قوام یافته است و همانی است که هست . آن موقع من فکر نمیکردم که دو کلاه یا دو دست لباس دارم : برای من فقط یک راه برای عمل وجود داشت . قسمت عمدهء دوران خدمت دولتی من در سالهای بحرانی پیش از جنگ ، در دورهء جنگ و بعد از آن گذشت . در آن دوره مسائل از جهت انسانی مطرح بود – یعنی از نظر عاطفی – و من هرگز کوشش نکردم که با آنها جز از همان جهتی که بطور طبیعی برای من مطرح میشد ، سروکار داشته باشم ، یعنی از جهت عواطف انسانی . من به عنوان معاون وزارت خارجه مسئول آماده کردن کنفرانس در 1945 بودم که سازمان ملل بر اثر آن تشکیل شد . تنها عاملی که مرا با فکر پیشنهاد تشکیل سازمان ملل ، همراه میساخت امید بزرگی بود که برای بشریت در حال تکوین بود . بدون اینکه ادعا کنم که این یک فکر عالی بود . بهرحال اکنون بهتر است از واقعیات ، از واقعیات عملی مانورهای سیاسی صحبت کنیم . من حالا دیگر نمیتوانم آن کار را بکنم و آن زمان هم نمیدانستم که چگونه باید انجامش داد . بنابراین ، در من کشاکش یا تضادی میان هنرمند و مامور اداری نبود . من فکر میکنم که آدم چه در کار دولتی باشد و چه در اینجا در خانهای بر روی تپهء کانوی (16) نشسته باشد ، باید با دنیا همانطور که برای او طبیعی است سر و کار داشته باشد – که جهت کار هر هنرمند و هر هنری است و هنرمند طور دیگری نمیتواند با آن سر و کار داشته باشد . و آن ما را به این سوال شما برمیگرداند که شاعر چطور وارد مسائل سیاسی میشود ؟ فکر نمیکنید که در هنر همیشه سر و کار شما با فرد است ؟ در هنر با تودههای انسانی جز به این صورت کاری ندارید که هریک از آنها ، به عنوان فرد ، با وضعیتهای بشری درگیر است . سر و کار شما با همان چیزی است که اجداد ما اسمش را روح انسانی میگذاشتند ، و این یک پدیدهء فردی است . و اگر بخواهید با روح انسانی با دید آماری طرف شوید ، یا با دید جامعه شناسی ، از آنچه کار اصلی شماست بریدهاید – و اینجاست که تصور میکنم که تبلیغات چی شدهاید .
- هیچ فورم خاصی هست که ، به نظر شما ، بخصوص برای تشریح شاعرانهء این عصر متناسب باشد ؟ مثلا ، به نظر میرسد که درام منظوم فورمی است که شما به آن اقبال میکنید . در واقع ، شما جز ، آدمهای معدودی هستید که هستید که هنوز این کار را میکنند .
به نظر من ، تناسب آن فورم در واقع خارج از محدودهء عصر و مد است . باید میان تئاتر و درام فرق گذاشت . دامنهء تئاتر میتواند از سرگرمی ، که تئاتر معمولی است ، تا حوزهء نوول کشیده شود : یعنی تا حوزهء اوضاع داخلی مردم و روابط خاصی که میان آنها هست . تئاتر به زمانهء خود تعلق دارد و باید هم داشته باشد . تئاتر باید مطابق مقتضای روز باشد والا نه شرح اوضاع اجتماعی میتواند بود نه سرگرمی .
اما درام چیز دیگری است . درام مثل شعر بیرون از محدودهء زمانه قرار دارد . درام مد روز همانقدر تصور نکردنی است که شعر مد روز . درام در اساس همان شعر است ؛ شعر متجسم ، متظاهر ، و فعال . و برای رسیدن به هدف خود به شعر نیاز دارد .
من نمیتوانم زمانهای را تصور کنم که در آن درام منظوم مفید یا ضروری نباشد . درام نویسی که واقعا درام مینویسد ناگزیر شعر میسراید ، صرف نظر از صورت وزنی شعر . مرادم از شعر در نمایشنامههای تنسی ویلیامز حرف میزنند و مقصودشان نوعی تغزل است . در واقع درامهای خوب همیشه به معنی حقیقی کلمه شاعرانه بودهاند . همچنین است مرگ یک دورهگرد ، اثر آرتورمیلر ، که در سطح شعر روی آن کار شده است : یعنی سطح تقدیر .
اما اجازه بدهید به قسمت اول سئوال شما برگردیم . به نظر من ، هنوز مقدار زیادی از امکانات استفاده از وسایل الکترونیک کشف نشده است و اینها فرصتی بسیار مهم به شاعر عرضه میکنند . در دههء 1930 ، وقتی که شروع به نوشتن نمایشنامههای منظوم برای رادیو کردم ، این قضیه سخت مرا گرفت . اینکه واسطهای در کار بود که سراسر تنها با کلمات رابطه برقرار میکرد . در رادیو شما چیزی نمیبینید و کلمات همه کارهاند . کلمات صحنه را تصویر میکنند ، اشخاص بازی را معرفی میکنند ، و با وزن خد شما را به هیجان میآورند . چه در انگلستان و چه در اینجا ، تازه داشتیم مقدار بسیار قابل توجهی ادبیات به فورم درام منظوم رادیویی جمع و جور میکردیم که تلویزیون به میدان آمد و امیدها را کشت . زیرا اگر قرار باشد که آدم چیزی را ببیند ، هیچکس نمیخواهد از دیدن صرفنظر کند و فقط گوش بدهد . بدین ترتیب ، کلمات از صحنهء متعلق به خود رانده شدند .
ولی تلویزیون مطمئنا امکاناتی دارد که کشف نشده است . به نظر من ، هنوز هیچکس نمایشنامهء تلویزیونی ننوشته است و کسی باید که فورم آن را ابداع کند . آنچه نمایشنامهء تلویزیونی ننوشته است و کسی باید که فورم آن را ابداع کند . آنچه شما امروزه در تلویزیون میبینید تقلیدی است یا از سینما یا از تئاتر . ولی باید یک نمایشنامهء تلویزیونی در کار باشد ، نمایشنامهای که فقط برای تلویزیون نوشته شده باشد و فقط تلویزیون بتواند آن را اجرا کند . و چون پردهء تلویزیون خیلی کوچک است – زیرا زاویهء دید چشم خیلی بزرگ است – در اینجا هم کلمه پا باز میکند ، اما نه اینکه مثل رادیو مرکز صحنه را اشغال کند ، بلکه در نمایش نقش بسیار بزرگتری پیدا خواهد کرد .
- در اینجا شما با مسئلهء فرهنگ تودهای مخالفت نمیکنید ؟ یا اصلا آن را مسئلهای میدانید ؟
اگر درباره ماهیت نمایشنامهء تلویزیونی فکر کنید به این نکته میرسید که نمایشنامهء تلویزیونی چه باید باشد که نمایش صحنهای یا سینما نیست ؟ اگر ذهنتان را از همهء پیشداوریها خالی کنید و از نو به قضیه فکر کنید ، به نظر من ، ناچار اول به این نتیجه خواهید رسید که نمایش تلویزیونی ، برخلاف نمایش روی صحنه یا سینما ، «تماشاگران» ندارد ، بلکه خطاب آن به همان یک نفری است که در خانه روی صندلی نشسته و نگاه میکند . ممکن است در اطاق دو یا سه نفر باشند ، ولی با هم بده بستان ندارند . اینها را نمیشود «تماشاگران» حساب کرد .
وقتی شما نمایش را در صحنه اجرا میکنید ، معجزه آن چیزی است که پای صحنه روی میدهد ، یعنی درگیری تماشاگران با هم (این قضیه سرش به زمان ارسطو میرسد ، و چیزی نیست که هواداران کنونی «درگیری» که میخواهند تماشاگران را در بازی شرکت دهند ، ابداع کرده باشند .) ولی برای نمایش تلویزیونی «تماشاگران»ی در کار نیستند و دو یا سه نفری که در یک اطاق نشستهاند ، با هم رابطه برقرار نمیکنند . زیرا تعدادشان آنقدر نیست که نمایش پژواک عاطفی داشته باشد . در کار تلویزیون شما فقط با یک نفر سر و کار دارید . و اینکه میلیونها نفر در آن واحد برنامه را تاشا میکنند این واقعیت را عوض نمیکند که نمایش میان صحنهای در آنجا و یک نفر که در اینجا روی صندلی نشسته است جریان دارد .
معنی آن اینست که تلویزیون نمیتواند با ارزشهای تودهای سر و کار داشته باشد . نمیتواند خود را عکسالعملهای تودهای و مسائل تودهای مربوط کند ، سر و کار ان با یک نفر است ؛ یک نفر در این نوع جامعه ، بله فقط یک نفر . به گمان من ، تا آنجا که به تلویزیون مربوط است پاسخ واقعی این است .
- شما جریان «شعر عامیانه»(17) را در سالهای اخیر شایع شده است – یعنی ترانههای باب دیلان(18) ، ریچی هاونز(19) ، و امثال آنها را هیچ دنبال کردهاید ؟
نه نکردهام . شنیدهام که مردم دربارهء آن «حرف میزنند ، ولی آنطور که باید نشنیدهام ف یعنی با گیتار و غیره نشنیدهام . این شعرها روی کاغذ که هستند پرتاند . ولی کاملا باور دارم که موقع اجرا چیز دیگری میشوند . از همهء اینها گذشته ، اگر شعرههای ترانههای بیتلها را بخوانید ، اگر تغزلات آن صفحات را روی کاغذ بخوانید ، خوب ، خیلی بیمزه است ، ولی وقتی به آن گوش بدهید قدرت تعالی دهنده دارد : خودتان را بالا کشیده شده است احساس میکنید .
-تاحال آیا کسی نمایشنامهء J.B. شما را نوعی بیانیهء هیپی تعبیر کرده است ؟ مقصودم این عقیده شماست که در این جهان تنها چیزی که برای ما میماند خودمان هستیم و عشق ما به هم .
من نسبت به این «بچههای گل» و شهامتشان خیلی احساس ستایش – احساس احترام و شگفتی دارم .
مقصودم از شجاعت آنها تنها در برابر پلیس و یا غیر عادی بودن لباس و کردارشان نیست ، بلکه مقصودم شجاعت آنها در اظهار صریح مطالبی است که در جامعهء ما ، بخصوص در بخش آنگلو – ساکسن جامعهء امریکایی ، پیش از این بر زبان نیامده است . یعنی خواست آنها به متعهد کردن خود در برابر محبت . (شما میتوانید پیش خودتان اصلا شک کنید که آنها معنی محبت را میفهمند یا نه ، ولی این شک هم خود در معرض سوال قرار میگیرد – زیرا آنها برای آن فداکاری میکنند.)
من هرگز خیال نمیکنم که نظرات بچههای گل با J.B. ربطی داشته باشد ، زیرا J.B. کم و بیش نظرگاهی رواقی دارد .
پایان آن مانند پایان کتاب ایوب است که کشیشها همیشه از آن طفره میروند . ایوب بالاخره همه چیز را از نو به دست میآورد . شاید به یاد داشته باشید که خدا به او همه چیز میدهد ؛ دو برابر شتر ، دو برابر گاو ، یک خاندان تازه از بچهها ، دخترانی که زیباترین دختران یهودا خوانده شدهاند . آری ، معجزه اینست که ایوب بعد از به سر بردن وحشت و عذاب خود – که آن را از دست خدا میپذیرد – باز به زندگی برمیگردد . این نخستین چیزی بود که مرا به ظرف کتاب ایوب کشید ، زیرا حقیقتی است دربارهء بشریت . دو جنگ عظیم ، فساد وسیع ارزشها در دورهء رکود و این زمان ، و چندین جنگ کوچک – که اگر در اعصار گذشته اتفاق میافتاد جنگهایی بزرگ شمرده میشدند – به رغم همهء اینها و به رغم همهء تلفات ، قتل عامها ، نابود کردنها ، ما همچنان داریم ادامه میدهیم .
ما زندگی را به رغم زندگی دوست داریم . و این خصیصهء این زمانه نیست ، خصیصهای بشری است . به نظر من ، این قسمتی از نظرگاه هیپیها نیست. گمان نمیکنم که جنبهء رواقی آن خوشایند آنها باشد.
و اینها ، به علت اینکه میخواهند محبت را به عنوان ارزش اولین در جهان به کرسی بنشانند . . . وجه اشتراکشان با مسیحیان اولیه تنها موی درازشان نیست .
- اینطور که معلوم است شما ، برخلاف بعضی ، چندان دربارهء نسل جوان نگران نیستید ؟
من فکر میکنم که این حرفهای دربارهء «شکاف نسلها» و خصومت میان نسلها پرت و پلاگویی است . این قضیه آنقدر که هست ، بهیچوجه خاص زمان ما نیست . خصومتی که تحت آن عنوان از آن صحبت میشود ، از آغاز وجود داشته است . از زمان اودیپوس ( و خیلی پیش از آن) پدران به دست پسران کشته شدهاند . دشمنی پدر و پسر و مادر و دختر در همهء ادبیاتها موضوع کهنترین کمدیها بوده است .
این درست نیست که آن را پدیدهای خاص زمان خود خیال کنیم . و باید نحوهء حرف زدن را دربارهء آن عوض کنیم .
آنچه باید بدانیم این واقعیت است که این نسل جوان ما به شهادت همه کسانی که آنها را تعلیم دادهاند ، برجستهترین نسلی است که تاکنون پدید آمده است . اینها فوقالعاده باهوشند ، و بسیار بیش از آنچه ما با یکدیگر صدیق بودیم ، با هم یکرنگ و یکدلند . فکر میکنم که بعضی از جنبههای کردار سیاسی آنها بچگانه است ؛ خود را انقلابی نامیدن بدون اینکه آدم بداند که برای چه خواهان انقلاب است نه تنها لفاظی است بلکه بد به سر خود آوردن است . کودکانه است . مثل اینست که بچهای ظرف چینی را پرت کند و بشکند . خیلی ارزش فکر کردن ندارد .
ولی این جوانها حق دارند که دربارهء ریاکاری بزرگترها حرف بزنند ، زیرا با خود صدیق هستند . به دلایلی که همه میدانیم ، آنها دارند پا به جهنم یک عصر میگذارند . مقصودم دلایل آشکار مثل کشاکشهای نژادی و چیزهای دیگر در این مملکت نیست ، آنها پا به دنیایی میگذارند که در آن وضع انسان به عنوان انسان در مخاطره افتاده است . دنیایی که در آن ناراحتند و احساس تردید میکنند . این جوانها دچار مشکلاتند و صلای آنها برای جلب محبت است و اینکه آنها را بفهمند .
..........................................................................................................................................................................
1.Conquistador
2.Amherst
3.The Whild Old Wicked Man
4.Dialogue
5.Yeats
6.Mac Neice
7.Responsibities
8.Paul Eluard
9.Anti-mémoire
10.Dos Passos
11.Yoris Ivens
12.The Spanish Earth
13.People, Yes
14.Carl Sandburg
15.New Deal
16.Conway
17.Folk Poetry
18.Bob Dylan
19.Richie Havens
اطلاعات مقاله:
مجله فرهنگ و زندگی٬ شماره دوم٬ چاپ خرداد ماه1349٬ ٬ ص 147 تا 154
مجموعه: ابراهیم میرهاشم زاده
ورود به صفحه مقالات قدیمی
anthropology.ir/old_articles
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست