هرچند ذخایر مهماتی بیشتر و آمادگی برای کمبود نفت میتوانست امکان ادامه یافتن یک کارزار بمباران طولانیتر یا اعمال فشار اقتصادی شدیدتر را فراهم کند، اما دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم هفت ماه بمباران یا محاصره میتوانست به چیزی دست یابد که نزدیک به شش ماه جنگ تاکنون نتوانسته است. اکنون به نظر میرسد محتملترین پیامد این شکست نظامی، یک ناکامی راهبردی باشد؛ ناکامیای که در نتیجه آن، ایران دست بازتری برای ادامه دادن به برنامه هستهای خود پیدا میکند، کنترل بسیار بیشتری بر تنگه هرمز به دست میآورد و در پی آن، نفوذ بیشتری بر کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد داشت.
ارتش ایالات متحده همچنان از توانمندی چشمگیری برخوردار است و حتی در این جنگ که از ابتدا بهدرستی طراحی نشده بود، قابلیتهای فنیای را به نمایش گذاشته که در حال حاضر هیچ ارتش دیگری قادر به رقابت با آنها نیست. این ارتش توانسته است نیروی نظامی خود را در فاصلهای بیش از ۷۰۰۰ مایل از سواحل آمریکا به کار گیرد.
خسارتهای بهجامانده نیز به شکل چشمگیری نامتوازن بوده است و حتی با وجود شکستها در زمینه برنامهریزی و لجستیک، ارتش آمریکا نشان داده است که همچنان نیرویی بهشدت خطرناک و ویرانگر است.
با این حال، هیچ میزان از برتری فنی نمیتواند ناتوانی راهبردی ناشی از واداشتن ارتش به انجام کاری ناممکن را جبران کند.رئیسجمهور آمریکا نه یک مأموریت ناممکن، بلکه سه مأموریت ناممکن را از ارتش خواسته و سپس هنگامی که نیروهای نظامی در انجام آنها ناکام مانده، با خشم و ناباوری واکنش نشان داده است. …










































































































































