اهمیت مجابی، پیش از آنکه در تعدد این عناوین خلاصه میشد، در نوعی «پیوستگی فرهنگی» بود.
در اینکه او بیش از شش دهه کوشیده بود میان ادبیات، هنر، روزنامهنگاری، نقد و تاریخ فرهنگی ایران پل بزند.
او از آن چهرههایی بود که کارنامهشان را نمیشد در یک کتاب یا یک دوره ادبی خلاصه کرد؛ باید او را همچون بخشی از حافظه زنده فرهنگ معاصر ایران خواند، نویسندهای که هم تولیدکننده اثر بود و هم شاهد و ثبتکننده تحولات فرهنگی زمانه خویش.
مجابی از آن روشنفکرانی بود که منزلتش را نه از نزدیکی به قدرت، بلکه از حفظ فاصله انتقادی با آن به دست آورده بود.
سالها فعالیت مطبوعاتی و فرهنگی، از جمله همکاری با نشریات ادبی و سردبیری یکی از شاخص ترین آنها، به او این امکان را داده بود که صرفاً نویسنده نباشد و در شکلگیری فضای فرهنگی نیز نقش داشته باشد.
توجه او به هنرهای تجسمی اما اهمیت ویژه و بیشتری به نسبت دیگر فعالیت های او داشت، چرا که مجابی کوشیده بود بخشی از تاریخ هنر مدرن ایران را از پراکندگی و فراموشی نجات دهد و آن را به حافظه مکتوب فرهنگ ایرانی بسپارد.
از این منظر، او بیش از یک مؤلف، نوعی میانجی فرهنگی بود؛ کسی که میان نسلها، میان ادبیات و هنر و میان تجربه زیسته روشنفکر ایرانی و تاریخ اجتماعی او ارتباط برقرار کرده بود.
یکی از وجوه قابل تأمل کار مجابی، نسبت او با طنز بود. طنز برای او صرفاً شیوهای برای خنداندن یا بازی زبانی نبود؛ نوعی نگاه انتقادی به جهان و سازوکارهای اجتماعی بود.
خنده در آثار او اغلب روی دیگری هم داشت و آن، تلخیِ دیدن تناقضهای جامعه بود.
همین ویژگی سبب میشد مجابی را بتوان در امتداد سنت روشنفکریای قرار داد که ادبیات را از زندگی اجتماعی جدا نمیدانست.
او نویسندهای بود که از یک سو به استقلال فردی و خلاقیت هنری وفادار مانده بود و از سوی دیگر، نسبت خود را با جامعه و تاریخ انکار نکرده بود. …


































































































































