نورنیوز_گروه اقتصادی :ادبیات تهاجمی اخیر اسکات بسنّت، وزیر خزانهداری آمریکا، علیه ایران را میتوان صرفاً در چارچوب فشار حداکثری دولت ترامپ تفسیر کرد؛ اما تحولات همزمان در خود وزارت خزانهداری، یک زاویه متفاوت و قابل تأمل ایجاد میکند: آیا بخشی از تشدید فشار علیه ایران، علاوه بر اهداف سیاست خارجی واشنگتن، کارکردی داخلی برای بسنّت نیز پیدا کرده است؟
گزارش اخیر پولیتیکو درباره وزارت خزانهداری «تهیشده از متخصصان و مدیران ارشد» اهمیت این پرسش را بیشتر میکند. مطابق گزارشهای منتشرشده، از آغاز دولت دوم ترامپ، هفت نفر از ۱۶ مقام ارشد خزانهداری که به تأیید سنا رسیدهاند، از سمت خود کنار رفته یا کنار گذاشته شدهاند؛ یعنی حدود ۴۴ درصد. علاوه بر آن، ۴۰ منصوب سیاسی دیگر نیز تا پایان ژوئن وزارتخانه را ترک کردهاند و دفتر خود بسنّت نیز دستکم سه رئیس دفتر در این مدت به خود دیده است.
این وضعیت یک واقعیت مهم را نشان میدهد: وزیر خزانهداری در شرایطی مسئول اجرای مجموعهای بسیار سنگین از مأموریتهاست که با چالشهای جدی از مدیریت بدهی و بازار اوراق گرفته تا اجرای قانون مالیاتی، تنظیم سیاستهای مالی، نظارت بر تحریمها و دیپلماسی اقتصادی روبرو است. در چنین شرایطی، کوچکشدن تیم مدیریتی و خروج نیروهای باتجربه میتواند ظرفیت تصمیمگیری یک وزارتخانه حیاتی را تحت فشار قرار دهد.
این مسئله زمانی مهمتر میشود که خود بازار مالی آمریکا نیز برای بسنّت به میدان آزمونی دشوار تبدیل شده است. بدهی ملی آمریکا از ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده و بازار اوراق خزانه نسبت به سیاستهای دولت ترامپ و افزایش هزینههای استقراض حساس شده است. تلاش اخیر خزانهداری برای افزایش بازخرید اوراق بلندمدت نیز نتوانسته نگرانیهای بازار را بهطور کامل برطرف کند و بازدهی اوراق همچنان تحت فشار عوامل بنیادی قرار دارد.
در این میان، ایران برای بسنّت یک پرونده متفاوت است؛ پروندهای که در آن میتوان قدرت وزارت خزانهداری را بهصورت ملموس و رسانهای نمایش داد. او اکنون از «سختترین تحریمهای تاریخ» سخن میگوید و هدف این اقدامات را اعمال حداکثر فشار اقتصادی بر تهران اعلام کرده است.
اینجا یک فرضیه قابل بررسی شکل میگیرد: هرچه عملکرد بسنّت در حوزههای پیچیده و داخلی خزانهداری با دشواری بیشتری مواجه شود، پرونده ایران میتواند برای او به یک ویترین قدرت برای نمایش تبدیل شود. تحریم یک بانک، مسدودکردن یک شبکه مالی، تهدید خریداران نفت ایران یا هدفگرفتن مسیرهای انتقال درآمد، خروجیهایی هستند که بهمراتب سادهتر از اصلاح ساختار بدهی آمریکا یا بازگرداندن اعتماد بازار اوراق، قابل اندازهگیری و تبلیغاند.
سیاست فشار حداکثری، بخشی از راهبرد رسمی ترامپ بوده و بسنّت از ابتدای مسئولیت خود نیز بر تحریم صادرات نفت و شبکه مالی ایران تأکید کرده است. اما نکته اینجاست که ممکن است یک سیاست خارجی، همزمان کارکردی داخلی برای سیاستگذار پیدا کند.
حتی یک نشانه مهمتر نیز وجود دارد: در ماههای نخست جنگ، در کمیته مالی سنای آمریکا درباره اینکه آیا خزانهداری پیش از آغاز جنگ ایران، اساساً برای پیامدهای اقتصادی آن برنامهریزی کرده بود یا نه، پرسشهای جدی مطرح شد. یک مشاور ارشد بسنّت گفته بود از چنین برنامهریزیای اطلاعی ندارد؛ موضوعی که بعدها از سوی منتقدان دولت بهشدت مورد حمله قرار گرفت.
بنابراین شاید سؤال اصلی این نباشد که «چرا بسنّت علیه ایران تند شده است؟» بلکه باید پرسید: چرا وزیر خزانهداری آمریکا، در شرایطی که وزارتخانهاش با خروج گسترده نیروهای ارشد و بازار اوراقی پرتنش مواجه است، پرونده ایران را به یکی از اصلیترین ویترینهای عملکرد خود تبدیل کرده است؟
اگر پاسخ این پرسش بخشی از واقعیت را آشکار کند، جنگ اقتصادی علیه ایران فقط جنگی برای فشار بر تهران نیست؛ میتواند برای بسنت پوششی برای اثبات این گزاره باشد که او توانایی این را دارد که اهداف مورد نظر ترامپ را در جنگ اقتصادی با ایران مدیریت کند، حتی وقتی در داخل، خود و وزارتخانه تحت مدیریتش با بحران جدی ظرفیت و اعتماد مواجه است.



































































































































































