وقتی درآمد یک خانوار برای تأمین همزمان مسکن، غذا، درمان و آموزش کافی نیست، معمولاً یکی از این نیازها قربانی دیگری میشود. در چنین شرایطی، سلامت اغلب نخستین قربانی خاموش است.فردی که توان پرداخت هزینه درمان را ندارد، ممکن است مراجعه به پزشک را به تعویق بیندازد یا مصرف دارو را کاهش دهد. بیماریهایی که در مراحل اولیه قابل کنترل هستند، در صورت تشخیص دیرهنگام میتوانند به مشکلات جدیتری تبدیل شوند. از سوی دیگر، تغذیه نامناسب، زندگی در محیط نامناسب، کار طولانی و فرسایشی و ناتوانی در برخورداری از مراقبتهای پیشگیرانه، مجموعهای از عوامل خطر را افزایش میدهد.فقر همچنین با سلامت روان ارتباط دارد. نگرانی دائمی درباره اجاره، بدهی، شغل و آینده میتواند استرس مزمن ایجاد کند. استرس طولانیمدت نیز میتواند بر خواب، فشار خون و سلامت عمومی اثر منفی بگذارد. البته نباید هر مرگ یا بیماری را مستقیماً به فقر نسبت داد، اما نادیده گرفتن نقش شرایط اقتصادی در سلامت جامعه نیز خطاست.مسئله مهمتر این است که فقر میتواند یک چرخه ایجاد کند: بیماری هزینه ایجاد میکند، هزینه خانواده را فقیرتر میکند و فقر دسترسی به درمان را دشوارتر میسازد. در نتیجه، سلامت و اقتصاد خانوار یکدیگر را تحت تأثیر قرار میدهند.مبارزه با فقر بنابراین فقط یک سیاست اقتصادی نیست؛ یک سیاست سلامت عمومی نیز هست. افزایش دسترسی به درمان، حمایت از خانوارهای کمدرآمد، امنیت شغلی و کنترل هزینههای ضروری میتواند بخشی از این چرخه را متوقف کند. جامعهای که سلامت را به توان پرداخت افراد گره بزند، ناخواسته بخشی از هزینه فقر را با جان انسانها میپردازد.








































































































