شهریار در این مصاحبه تعریفش از «هنر» را اینگونه بیان کرده است: «هنر تشعشعی است از ذات پاک الهی در نفوس بشر، کاملتر ازهمه اسمش وحی است که مخصوص انبیاء است. یک کلاس پایینتر از آن اسمش الهام است که مخصوص عرفاست. عارف ممکن است سخنش به نظم باشد که به او شاعر میگویند. یعنی شرطش همان عرفان است. معرفت الله آن یک چیز روحانی است، با درسخواندن درست نمیشود. ممکن است به نثر بنویسد که به او میگویند نویسنده. ممکن است به حرف باشد یا محاوره است که به او میگویند سخنور، سخنران. پایه اولش وحی است، پایه دومش که اسمش الهام است. پایه سومش هم هنر است. این هنر عام است. دیگر برای همه حرفههاست. این حرفهها به کمالش برسد اسمش را میگویند هنر. بنّا هم ممکن است هنرمند باشد نجار هم همینطور، البته، چون انسان حیوان ناطق است، نطق صفت مخصوص انسان است. بهترش این است که به صورت سخن جلوه کند. غالباً شعرا هنرمند هستند، الهام ندارند یعنی تکنیکشان قوی است. مثل خیام، رباعیات خیام که یک نقطهاش را نمیشود تغییر داد، فوقالعاده از نظر تکنیک بالاست، اما، چون عرفان ندارد همهاش بچگانه، صحبت و حرفهای بچهکانه و ایرادهای عوامانه است. اما از نظر صنعت بینظیر است. خیلی از قصیدهسرایان، قطعهسرایان، غزل سرایان هستند که فقط هنرمند هستند، اما عارف نیستند و به عرفان نرسیدهاند اکثریت با اینهاست. آنهایی که عرفان رسیدهاند معدود هستند مثلا از سنایی شروع میکنیم عطار تا میرسد به سعدی و حافظ. حافظ در اوج عرفان است که اسرار آمیز است. شعر حافظ را شبیه معجزه میداند که هفتصد سال است، نظیرش نیامده است.»
شهریار در این مصاحبه توصیه کرده است: «همیشه شاهکارها را بخوانید شعر متوسط … …














































































