شنبه, ۳۰ تیر, ۱۴۰۳ / 20 July, 2024
مجله ویستا

دوئل با شغل


دوئل با شغل

یکی از فلاسفه بزرگ زمانی معتقد بوده: هر شغلی که بابتش دستمزد دریافت شود، ذهن را می‌مکد و می‌فرساید. گو آنکه در عصر حاضر این جملات خیلی خنده‌دار به نظر می‌آید.
امروزه هر شغلی که …

یکی از فلاسفه بزرگ زمانی معتقد بوده: هر شغلی که بابتش دستمزد دریافت شود، ذهن را می‌مکد و می‌فرساید. گو آنکه در عصر حاضر این جملات خیلی خنده‌دار به نظر می‌آید.

امروزه هر شغلی که بابتش دستمزدی دریافت نشود روح را می‌فرساید آن‌گونه که شخص، آخر ماه، احساس حماقت و البته گرسنگی مفرط می‌کند! فکر کنید اوضاع چگونه پیش می‌رفت اگر مردم نصیحت این فیلسوف را عمل می‌کردند، برخی بر این قیاس گفته‌اند بیخود نیست که فلاسفه این‌قدر مهجور باقی مانده‌اند.

امروزه این «فرسودگی» جور دیگری تعریف می‌شود. برای مثال فکر کنید: یک روز عصر، خسته و کوفته از سرکار به خانه آمده‌اید که مشاجره بر سر چیزهای بیهوده آغاز می‌شود. شب را با حالت قهر و گرسنه می‌خوابید. تازه کسی هم اصراری بر شام خوردن شما ندارد. فردا صبح احتمالاً آسمان را دیگر آبی و قشنگ نخواهید دید، زیرا‌ آلودگی، سر و صدا و بی‌معرفتی‌ها بیشتر به چشم می‌آیند. مدام هم آهنگهایی با موج منفی گوش می‌دهید که هی در شعرهایشان اصرار دارند که بی‌خیال همه چیز شوید.

حالا نوبت تلافی است، شاید برق‌تان همکار یا ارباب‌رجوع بینوایی را بگیرد. یا اینکه از آن دسته آدمهایی باشید که همه‌چیز را در دلشان می‌ریزند و تندتند سیگار می‌کشند و چای یا قهوه می‌نوشند. به هر حال همین رخداد، دور باطلی ایجاد می‌کند و شما دچار فرایندی به نام نشخوار ذهنی خواهید شد. شاید راههایی از این دور باطل با یک شاخه گل، یا یک عذرخواهی از طرف شما یا همسرتان حل و فصل شود، اما همیشه این‌قدر خوش اقبال نخواهید بود. اگر به موارد فوق، اقساط عقب‌افتاده؛ سررسید چک فردا؛ برخورد رئیس اداره و سایر عوامل برهم زننده تعادل را هم اضافه کنید، کار دشوارتر خواهد شد. در نتیجه ابتدا علائم فیزیکی و بعد علائم ذهنی و هیجانی و روانی به سراغتان خواهند آمد. تبریک می‌گویم شما در این لحظه دچار ناخشنودی شغلی هستید. زیرا این شغل با همه‌ این عوامل مزاحم، دیگر جاذبه‌ای برای شما ندارد. اگر نشانه‌های مزاحم و عدم تعادلی که دچارش شده‌اید از میان نروند و از طرفی مثل میلیونها نفر اعضای جامعه، زندگی نقلی و متوسطی داشته باشید که به شما اجازه مسافرتهای آنچنانی و مرخصی‌های چندماهه را ندهد و ناچار باشید به سرکار رفتن ادامه دهید، اندک‌اندک فرسوده خواهید شد. فرسودگی شغلی یا کارزدگی ره‌آورد بزرگ فشار روانی است. پس، فرد باید نشانه‌های فشار روانی را بسته به میزان توانایی‌اش در سازگاری با شرایط جدید تحمل نماید.

رایجترین علل تنش شغلی

به موجب بررسی پیمایشی که از سوی جامعه کارشناسان مددکار کارمندان (ایی. ای. پی. ای) صورت گرفت، معلوم شد که فشار روحی و افسردگی بالینی به ترتیب دومین و سومین مشکل بسیار مهم محل کار، البته بعد از بحران خانوادگی، محسوب می‌شود. برآورد شده است که هر ساله در امریکا بر اثر کاهش بازدهی، کارگریزی و مرگ نابهنگام، میلیاردها دلار به هدر می‌رود. پنجاه درصد تلفات جانی ناشی از ده علت عمده مرگ و میر را در ایالات متحده می‌توان به عوامل رفتاری، از آن جمله فشار روانی نسبت داد. شایعترین علامتهای فشار شغلی عبارتند از خستگی، بی‌خوابی، فشار خون، سردرد، زخم، ترش کردن، ناتوانی در تمرکز یا آرمیدن و بی‌اشتهایی.

کار زیاد و تعارض شخصیت (بویژه برای مدیران ارشد) دو نمونه از رایجترین علل تنش شغلی است. قبول مسؤولیت سنگین، علت دیگری است. کسانی که در مشاغل مدیریت انجام وظیفه می‌کنند، غالباً از حجم زیاد کار شکوه می‌کنند. اما امتیازی دارند که شاید از وجودش بی‌خبر باشند و آن انعطاف‌پذیری است. این قدرت در آنها هست که از طریق بحث و گفتگو و حتی رویارویی، تنش محل کار را بزدایند.

چنانچه شما یا یکی از کارکنانتان چند هفته دچار برخی از نشانه‌های زیر هستید، شاید وقت آن رسیده است که با متخصص بهداشت روانی مشاوره کنید: کاهش چشمگیر توانایی انجام کار، کندتر از معمول کارکردن، توجه نکردن پیاپی به موعدهای مقرر، بهانه آوردن برای ناتمامی کار، بی‌دل و دماغ به نظر رسیدن و ناتوانی در تمرکز حواس به کار، پی‌درپی آشفته و شوریده بودن، کاسته شدن از علاقه و یا شوق به کار، خودداری از ایجاد روابط متقابل با همکاران، خود را به مریضی زدن.

دنیای امروز فشارهای روانی مختلفی دارد که بعضی از این تنشها، مختص محیط کار است. نزاع با یک همکار، محروم شدن از پاداش، دیر رسیدن به سر کار و فشار هیأت مدیره یا رؤسای سازمان به مدیر را می‌توان نمونه‌هایی از فشارهای روانی محیط کار نامید. مدیران برای این‌که بهداشت روانی محیط کار را تأمین کنند ضروریست با مفاهیم اساسی بهداشت روانی آشنا شوند. آنها باید توجه داشته باشند که مدیریت اثربخش نیز بدون توجه و اعتماد به سلامت روانی کارکنان حاصل نمی‌شود و برای رسیدن به این مهم باید اصول بهداشت روانی را در سازمان رعایت نمایند.