به گزارش تابناک؛ اخراج غیرقابل توجیه سرکار خانم دکتر شادمهری، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران از سوی دولت فرانسه، نقطه آشکارساز وحشت دستگاههای اطلاعاتی و دولتی کشورهای هم پیمان آمریکا، نسبت به عمق تاثیرگذاری فرهنگ و تمدن ایرانی در آن سوی مرزها محسوب میشود. بدیهی بود که با توجه به اثبات فعالیتهای جاسوسی و نامتعارف دو دیپلمات فرانسوی در خاک مقدس کشورمان (آن هم در برهه حساس کنونی)، جایی برای استمرار حضور ناموجه آنها در ایران باقی نمیماند. با این حال اقدام پاریس در اخراج رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران که به فعالیتهای قانونمند ومتعارف اشتغال داشته، این پرسش را به ذهن متبادر میسازد که چرا اخراج بی منطق، چرا رایزن فرهنگی؟. طی سالهای اخیر، نمونه چنین اقداماتی را از سوی کشورهای گوناگون شاهد بودهایم: اخراج رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشورهای امارات، کویت، کانادا، آلمان و اکنون فرانسه، نشان دهنده حساسیت ویژهای است که نهادهای پنهان و آشکار قدرت بر روی "قدرت نرم ایران " و افراد دخیل در این روند دارند. شخصیتهایی که با اقدامات موثر خود، پروژهی کلان " ایران هراسی" را در جهان ناکارآمد میسازند. در این خصوص چهار نکته اساسی وجود دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد:
نخست اینکه طی سالهای اخیر (متعاقب وقوع رویدادهایی مانند اغتشاشات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان) نمایندگیهای فرهنگی کشورمان در آن سوی مرزها، تبدیل به بستری جهت روایتگری واقعی از متن و فرامتن رویدادهای "دشمن ساز"در ایران گردید. نمایندگیهای فرهنگی کشورمان بسیاری از گزارهها و روایتهای ادعایی سیاستمداران و رسانههای غربی و صهیونیستی که با هدف "وارونه نمایی حقیقت "صورت میگرفت را ابطال نموده و به مهمترین رسالت خود در نقاط گوناگون دنیا، یعنی "جهاد تبیین در برابر جنگ شناختی دشمن"پرداختند. نوع مواجهه خشمگینانه و هدفمند کشورهای معارض با نمایندگان فرهنگی کشورمان در داخل کشورهای خود، بیانگر موفقیت ایران اسلامی در پیشبرد جنگ روایتهاست. صورت مسئله گویاست. عصر حاضر، عصر «جنگ روایتها» و «تسخیر اذهان» است. در این میان، رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به عنوان فعالان خط مقدمِ دیپلماسی عمومی، نقشی کلیدی ایفا میکنند. حساسیت ویژه کشورها و جریانهای رقیب نسبت به این کنشگران خط مقدم جنگ نرم در آن سوی مرزها، تصادفی نبوده و نشانی از درکِ عمیق دشمن از قدرتِ نفوذِ «فرهنگِ تمدنساز» ایران در قلمروهای جهانیِ فکر و اندیشه است.
نکته دوم مربوط به حوزه تاثیر اقدامات فرهنگی نسبت به سایر حوزههای فعالیت در نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران و «قلمرو نفوذ» آنهاست. رایزن فرهنگی با «ملتها» و «قلبها» سخن میگوید. دشمن به خوبی میداند که اگر پیام انسانی ایران و چهره واقعی نظام، بی واسطه در مرئی و منظر مردم قرار گیرد، پروژههای ساختگی و ایران هراسانه محکوم به شکست است. حساسیت آنها نسبت به رایزنان فرهنگی، ناشی از هراسِ از دست دادنِ «انحصار روایت» است. وقتی رایزن فرهنگی ایران از عقلانیت، عدالت، معنویت، رشد علمی و استقلال سخن میگوید، در حال «ویژند سازی تمدنی» برای کشوری است که دشمن سالها تلاش کرده با تبلیغات دروغین و مسموم، تصویری مخدوش از آن ارائه دهد. این حساسیت، گواهی بر تاثیرگذار بودن گفتمان ماست. فراموش نکنیم که بزرگترین سلاح دشمن علیه ایران در دهههای اخیر، ایجاد دیوارِ بلندِ «سوءتفاهم» و «ایرانهراسی» بوده است. آنها سعی میکنند ایران را در حصارِ روایتهای ناقص یا دروغین محبوس کنند. نقش رایزن فرهنگی در اینجا، «شکستن این محاصره رسانهای» است. رایزن فرهنگی با معرفی ظرفیتهای هنری، ادبی، تاریخی و ارزشهای نهفته در باورهای دینی، بستری برای «اقناع افکار عمومی» فراهم میکند. وقتی یک شهروند در کشور میزبان، با واقعیتهای تمدنی ایران آشنا میشود، ناخودآگاه در برابر دروغهای رسانهای مقاوم و ایمن میگردد. دشمن از این «آگاهیبخشی» وحشت دارد؛ چرا که آگاهیِ ملتها، مانع از همراهی آنها با پروژههای تحریمی و تقابلی علیه ایران میشود.
نکته سوم معطوف به جایابی دیپلماسی فرهنگی در بطن قدرت نرم کشورمان است. قدرت نرم یعنی تواناییِ شکلدادن به ترجیحات دیگران بدون استفاده از اجبار. دیپلماسی فرهنگی، عالیترین شکلِ قدرت نرم است. رایزن فرهنگی ایران با تکیه بر عناصر تمدنی (مانند میراث کهن فرهنگی، زبان فارسی و ادبیات عرفانی و آموزههای فطری و الهی)، فضایی را ایجاد میکند که مخاطبِ خارجی، ایران را نه به عنوان یک «تهدید»، بلکه به عنوان یک «قدرت فرهنگی و تمدنی» بازشناسی کند. وقتی یک رایزن فرهنگی موفق میشود بذرِ پرسشگری را در ذهن نخبگان یا جوانان کشور میزبان بکارد، اثرِ آن تا سالها باقی میماند و این دقیقاً همان چیزی است که دشمن نمیتواند آن را کنترل کند. در نظام سلسلهمراتبیِ ابزارهای قدرت، «فرهنگ» سنگ زیرین است. دشمنان ایران از این واقعیت غافل نیستند که اگرچه تحریمها ممکن است اقتصاد را تحت فشار قرار دهد، اما پیوندهای فرهنگی و معنوی، «مزیت رقابتی» ایران در عرصه بینالملل باقی خواهند ماند. حساسیت نسبت به رایزنان فرهنگی، در واقع «اعترافِ ناخواسته» دشمن به قدرتِ گفتمانی ایران اسلامی است. رایزنان فرهنگی، پیامآورِ صلح و تمدن در جهانی محسوب میشوند که بیش از هر زمان دیگر به عدالتخواهی و اصالت نیاز دارد.
در نهایت اینکه دشمن همواره تلاش کرده تا ایران را کشوری منزوی یا ستیزهجو و رهبران آن را خودکامه و غیر مردمی معرفی کند. رایزن فرهنگی با حضور فعال در مجامع علمی، دانشگاهی و رسانهای، این «تصویر ساختگی» را با استفاده از مستندات تاریخی و ظرفیتهای معاصر ایران فرومیپاشد. وقتی رایزن فرهنگی به معرفی ابعاد جامع شخصیت رهبران ج. ا. ا از وجوه علمی، ادبی و سیاسی تا وجوه اخلاقی، عرفانی و مردمی آنان میپردازد، عملا تصویر ساختگی از نظام اسلامی را با شکست مواجه میسازد. زمانی که رایزن فرهنگی، پیوندهای مشترک فرهنگی و زبان مشترک فطری و انسانی را برجسته میکند، در حالِ «بازپسگیریِ هویتِ تحریف شده ملی» در عرصه بینالملل است. هر چقدر ادعاهای دشمن علیه ایران (در حوزههایی مانند حقوق بشر، آزادیهای اجتماعی یا سیاست خارجی) تندتر و غیرمنطقیتر میشود، حضورِ عقلانی و فرهنگی رایزنِ ایران برایِ زدودنِ این غبارها ضروریتر میگردد. حساسیتِ دشمن، نشاندهنده اثربخشیِ این تقابل است؛ اگر رایزن فرهنگی بیاثر بود، هیچگاه چنین حجمی از فشارهای سیاسی برای محدود کردن فعالیتهای فرهنگی ایران صورت نمیگرفت.






































![[رامتین مرتضوی] نیمه گمشده اما مجازی!](/news/u/2026-08-18/ettelaat-rq5hs.jpg)
























