در اوکلند نیز مواجهه با بحران عرضه مسکن به پروژهای فراتر از ساخت واحدهای جدید تبدیل شد؛ اصلاح مقررات کاربری زمین، توسعه زیرساختها و بازآفرینی شهری در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا محدودیتهای ساختاری بازار کاهش یابد. چین اما تجربهای متفاوت و هشداردهنده پیش روی سیاستگذار میگذارد؛ اتکای شهرداریها به درآمد حاصل از فروش زمین، همراه با رشد اعتباری و بدهی سنگین سازندگان، سالها موتور توسعه بازار مسکن بود؛ اما همین سازوکار در نهایت به انباشت بدهی، بحران نقدینگی سازندگان، افزایش مطالبات بانکی و سقوط قیمتها انجامید. این سه تجربه نشان میدهند که مساله مسکن نه با یک مداخله منفرد حل میشود و نه با رها کردن بازار؛ آنچه اهمیت دارد، ساختن مجموعهای هماهنگ از سیاستهای زمین، مقررات، زیرساخت، تامین مالی و نهادهای شهری است که بتواند عرضه مسکن را از یک چرخه سوداگری و بدهی به مسیری پایدار هدایت کند. این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد

































































































































































