اولین قربانی افزایش نااطمینانی، تقاضای مصرفی است. خانواری که پیش از بحران برای خرید خانه برنامهریزی کرده، اکنون باید مجموعهای از متغیرهای نامطمئن را در نظر بگیرد: آینده درآمد، تورم، نرخ ارز، هزینههای زندگی و حتی امنیت و ثبات محل سکونت. در چنین شرایطی، تصمیم منطقی بسیاری از خانوارها «صبر کردن» است. این صبر البته به معنای از بین رفتن نیاز به مسکن نیست. خانوار همچنان به خانه نیاز دارد، اما توان یا تمایل تبدیل این نیاز به یک معامله واقعی را ندارد. به همین دلیل است که ممکن است تعداد متقاضیان بالقوه زیاد باشد، اما بازار با کمبود تقاضای موثر مواجه شود. خانوارها خرید را به آینده موکول میکنند، به واحدهای کوچکتر روی میآورند یا به مناطق ارزانتر مهاجرت میکنند. در واقع، بحران مسکن فقط قدرت خرید را کاهش نمیدهد، بلکه انتخاب خانوار را نیز محدود میکند. در طرف مقابل، مالک نیز در شرایط تورمی انگیزهای برای کاهش محسوس قیمت اسمی ندارد. مسکن برای بسیاری از مالکان نه فقط محل سکونت که نوعی ذخیره ارزش است. بنابراین وقتی ارزش پول ملی تحت فشار قرار دارد، فروش ملک و تبدیل آن به نقدینگی ممکن است از نگاه مالک تصمیم جذابی نباشد. نتیجه، شکلگیری وضعیتی است که میتوان آن را «رکود بدون سقوط اسمی قیمت» نامید. معاملات کاهش پیدا میکنند، زمان فروش طولانیتر میشود؛ اما فروشندگان الزاما حاضر نیستند قیمتهای پیشنهادی خود را متناسب با کاهش قدرت خرید خریداران پایین بیاورند.
در چنین شرایطی، بازار به جای آنکه صرفا از طریق کاهش قیمت به تعادل برسد، از طریق کاهش حجم معاملات تعدیل میشود. این تفاوت مهم است؛ زیرا کاهش معاملات به معنای حل مشکل مسکن نیست؛ فقط به معنای آن است که بخش بیشتری از خانوارها از بازار خرید خارج شدهاند. مستاجر؛ ماندن به جای جابهجایی …



































































































































































