«رؤیای نیمهشب» ملات جذابی برای ساخت یک عاشقانه تاریخی در اختیار سازندگان قرار داده؛ عشقی که قرار است در برابر تعصب، سیاست و اختلاف مذهبی قرار بگیرد. ایدهای که در شرایط امروز تلویزیون نه فقط جذاب که جسورانه است. مشکل اما اینجاست که «رؤیای نیمهشب» در تبدیل این ایده به درام تصویری، به اندازه ظرفیت سوژهاش پیش نمیرود و کمیتش میلنگد.
بخشی از این مسئله به فیلمنامه سیدحسین امیرجهانی بازمیگردد. او در اقتباس در مواردی راه متفاوتی از رمان در پیش گرفته است. این تغییرات فینفسه ایرادی ندارد و اقتباس تصویری قرار نیست الزاماً نسخه مصور کتاب باشد. اما هر تغییری زمانی ارزشمند است که بر جذابیت بیفزاید. در حالی که عشق مثلثی کمرنگ میان تلما، حمود و فتاح پیشبرنده نیست.
اما به نظر میرسد مشکل اساسیتر در مرحله اجرا و کارگردانی شکل گرفته است. حسن آخوندپور برای ساختن یک جهان تاریخی تلاش کرده، دکور، لباس، گریم و طراحی صحنه در اکثر لحظات قابل قبول هستند و نسبت به بیشتر تولیدات تاریخی تلویزیون در سالهای اخیر، جزئیات بیشتری دارند. سکانسهایی مثل بندبازی هیام (با بازی بهاره افشاری) یا بدلکاری سوبیتای (با بازی روزبه حصاری) نشان میدهد گروه تولید در بعضی موقعیتها به اجرای پرریسک تن داده است. اما این جزئیات وقتی در یک میزانسن دقیق و یک زبان بصری منسجم قرار نگیرند، بیشتر به مجموعهای از عناصر تزئینی تبدیل میشوند تا بخشی از جهان درام.
دکوپاژ و دوربین هم به شکل خلاقانهای در خدمت موقعیت نیست و در برخی سکانسها صرفاً شاهد اتفاقات است. نتیجه این است که داستانی که ذاتاً باید پرکشمکش باشد، گاهی ایستا و کمرمق به نظر میرسد.
در بازیها، سعید شریف در نقش فتاح یکی از نقاط قوت سریال است او صرفاً یک عاشق کلیشهای نیست و بازیگر تلاش کرده تردید، سرخوردگی و کشمکش درونی شخصیت را نشان دهد.
رزوبه حصاری و نادر سلیمانی هم در نقش منفی، بازی قابلتوجهی دارند و محسن قصابیان توانسته نقش یک شخصیت مذهبی و شریف را بدون غلتیدن کامل به دام شعار اجرا کند. آیدا ماهیانی در نقش تلما هم از چهرههای غافلگیرکننده سریال است. در مقابل، برخی بازیها بیش از آنکه حاصل یکدستی کارگردانی باشند، در سطح توانایی فردی بازیگران باقی میمانند. پیام احمدینیا، حسن معجونی و بهاره افشاری هم در این میان آنطور که انتظار میرود به شخصیتهایشان عمق نمیدهند.
یکی دیگر از مشکلات، زبان دیالوگهاست. سریال تلاش دارد لحن تاریخی داشته باشد اما گاهی این یکدستی جای خود را به زبانی امروزی میدهد. این نوسان، نه به شخصیتها هویت زبانی مشخصی میدهد و نه به فضای تاریخی کمک میکند.
مضمون اصلی سریال ـ مخالفت با تعصب و برجستهکردن انسانیت در برابر اختلافات مذهبی ـ ارزشمند است، اما هرجا سریال به جای نمایش این مفهوم، شروع به توضیحدادن آن میکند، از درام فاصله میگیرد و به موعظه نزدیک میشود.
با این همه، «رؤیای نیمهشب» سوژهای جذاب و پشتوانه ادبی دارد، فضای تاریخی متفاوتی انتخاب شده و حتی در بعضی جزئیات اجرایی، جاهطلبیهایی دیده میشود. اما کارگردانی نتوانسته این عناصر را در یک کلیت منسجم به هم پیوند بزند.
سریال از فقدان ایده رنح نمیبرد و میداند چه میخواهد بگوید، اما هنوز نمیداند چگونه باید آن را نشان دهد. «رویای نیمهشب» تا اینجا اثری متوسط است با ایدهای فراتر از اجرای خود. شاید در ادامه، با کاهش تکرار، تمرکز بیشتر بر روابط شخصیتها و مهمتر از همه، کنترل بهتر ریتم و میزانسن، بتواند بخشی از این فاصله را جبران کند.



























































































































![[رامتین مرتضوی] نیمه گمشده اما مجازی!](/news/u/2026-08-18/ettelaat-rq5hs.jpg)







































