این نشریه در ادامه آورد: تهران با حملات موشکهای کوتاهبرد و پهپادها به تاسیسات آمریکا، بهسرعت آسیبپذیری این پایگاههای بزرگ را که در فاصلهای نزدیک از سواحل ایران قرار دارند، آشکار کرد. جمهوری اسلامی ایران واشنگتن را وادار کرد نیروها و هواپیماهای خود را به مناطقی خارج از برد تسلیحات ایران، از جمله اسرائیل، اردن و نقاط دورتر منتقل کند.
واشنگتن بیش از سه دهه به پایگاههایی در تمام کشورهای اصلی حاشیه خلیج فارس دسترسی داشته است. اکنون باید تصمیم بگیرد که آیا میلیاردها دلار برای بازسازی این تاسیسات هزینه کند یا برای دورهای جدید، در حضور نظامی خود در خاورمیانه بازنگری کند.
هال برندز، پژوهشگر دانشگاه جانز هاپکینز، در این باره به فایننشال تایمز گفت: «این تاسیسات، بهویژه پایگاههای بزرگ، بسیار آسیبپذیر هستند. شاهد بازتنظیم وضعیت نظامی آمریکا و فاصله گرفتن آن از خلیج فارس خواهیم بود؛ بهگونهای که اتکا به پایگاههای واقع در برد موشکهای کوتاهبرد و پهپادها کاهش یابد». الگوی تازه واشینگتن برای غرب آسیا
به نوشته فایننشال تایمز همزمان با بازنگری برنامهریزان پنتاگون در شیوه مقابله با رقبای پیشرفته، پایگاههای بزرگ و ثابت نیز بهتدریج جایگاه خود را بهعنوان مراکز استقرار و پشتیبانی عملیات نظامی از دست دادهاند. رویکرد مورد نظر در واشنگتن، حرکت به سمت الگوی استقرار پراکندهتر است؛ الگویی که هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی را دشوارتر میکند.
این روند، درخواستهای قدیمی برای کاهش ابعاد حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس را نیز سرعت بخشیده؛ حضوری که برای دههها نمود نظامی توافقی میان واشنگتن و متحدان منطقهای آن در قالب «نفت در برابر امنیت» بوده است.
در سالهای اخیر، فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) نیز آزمایش الگوی پراکندهسازی نیروها در پایگاههای کوچکتر و استفاده سریع از جنگندهها در باندهای موقت و کوتاه را آغاز کرده است.دانا استرول، معاون پیشین دستیار وزیر دفاع آمریکا در امور خاورمیانه، گفت: «میتوانیم الگویی چابکتر و انعطافپذیرتر ایجاد کنیم.» او با اشاره به ساختار آسیبپذیر پایگاههای خلیج فارس افزود که این الگو میراثی از گذشته و نامتناسب با درگیریهای مدرن است. به گفته او، «کسانی که سالها تلاش کردهاند ما را از این پایگاهها خارج کنند، اکنون احساس خواهند کرد که حق با آنها بوده است.» درسی که ایران به آمریکا داد
به نوشته این نشریه یکی از نگرانیهای اصلی درباره پایگاههای خلیج فارس، میزان بالای تجهیزات و زیرساختهای آسیبپذیر در فضای باز است. ایران در جریان درگیریها آشیانههای هواپیما، زیرساختهای تامین و راداری و مراکز فرماندهی و کنترل را هدف قرار داد. در پی این حملات، ناوگان پنجم آمریکا مجبور شد از جزیره دورافتاده دیهگو گارسیا بهعنوان مرکز موقت پشتیبانی برای مقر آسیبدیده خود در بحرین استفاده کند.
نیت سوانسون، مدیر پیشین امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا، در این باره گفت: «بازسازی برخی از این تاسیسات چندان فایدهای ندارد.» به گفته او، ضرورت تامین بودجه برای بازسازی پایگاههایی که اساسا دیگر مطلوب نیستند تا روندهای موجود را سرعت ببخشد. او افزود: «اگر شاهد حرکت به سمت غرب نباشیم، بسیار تعجب خواهم کرد».
در این میان موسسه امریکن اینترپرایز، یک اندیشکده مستقر در واشنگتن، در ماه آوریل برآورد کرد که هزینه تعمیر خسارات واردشده به ۱۱ پایگاه آمریکا در هفت کشور خاورمیانه حدود ۵ میلیارد دلار خواهد بود. پنتاگون این هزینههای بازسازی را در برآوردهای خود از هزینههای درگیری با ایران لحاظ نکرده است.
آمریکا طی شش ماه گذشته نیروهای خود را به اسرائیل و اردن منتقل کرده است. همچنین هواپیماها و پهپادهای خود را از پایگاههایی در اروپا به پرواز درآورده است؛ مناطقی که خارج از برد موشکهای کوتاهبرد و پهپادهای ایرانی هستند. چرایی کاهش حضور نظامی آمریکا
اما ایران که اکنون اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کرده و رویارویی بلندمدت با واشنگتن را اجتنابناپذیرتر میبیند، خود را با تحولات جدید وفق خواهد داد. دنی سترینوویتس، تحلیلگر پیشین ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل، در این باره گفت انتظار دارد تهران سرمایهگذاری بیشتری روی موشکهای میانبردی انجام دهد که بتوانند اردن و اسرائیل را هدف قرار دهند. او خاطر نشان کرد: «آنها آرایش نیروهای خود را تغییر و به تعقیب این اهداف ادامه خواهند داد».
همزمان با تلاش آمریکا برای کاهش حضور خود در خاورمیانه و تمرکز مجدد بر منطقه اقیانوس آرام، نیاز واشنگتن به حفظ شبکهای از پایگاهها در خلیج فارس برای استقرار و پشتیبانی نیروها نیز کاهش یافته است. آمریکا در آوریل ۲۰۲۶ از سوریه خارج شد و بهتدریج حضور خود در عراق برای مقابله با داعش را نیز کاهش میدهد.
استرول در این باره گفت: «ما دیگر به این پایگاهها به اندازه گذشته نیاز نداریم».بخش قابل توجهی از عملیات آمریکا در کویت، که حضور پایگاههای این کشور از زمان نخستین جنگ خلیج فارس بازتابدهنده نگرانیهای امنیتی آن بوده، در حمایت از عملیات در سوریه و عراق انجام میشد. از همین رو هرگونه بازنگری در این رویکرد بر شمار نیروهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس نیز تاثیر خواهد گذاشت. در شرایط عادی، حدود ۳۵ هزار نیروی آمریکایی بهطور چرخشی در عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، قطر و کویت حضور دارند. سه استراتژیست پیشین دفاعی آمریکا در این باره گفتند این رقم احتمالا به سطوحی کاهش خواهد یافت که از زمان پیش از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ سابقه نداشته است. معضل راهبردی واشینگتن
اما چنین رویکردی واشنگتن را با یک معضل راهبردی مواجه میکند: چگونه حضور نظامی خود در خلیج فارس را کاهش دهد، بدون آنکه ایران را جسورتر کند یا نگرانی متحدان عرب خود را برانگیزد.
توافق «نفت در برابر امنیت» میان آمریکا و متحدان منطقهای آن طی دههها تحول یافته و برخی کشورهای خلیج فارس نیز تلاش فزایندهای برای متنوعسازی روابط امنیتی خود و کاهش وابستگی به واشنگتن داشتهاند. با این حال، درگیری با ایران همه متحدان آمریکا را وادار کرده است درباره معنای واقعی تعهد واشنگتن به دفاع از آنها بازاندیشی کنند.
برندز در این باره گفت: «در اینجا الزامات نظامی و دیپلماتیک در دو جهت مخالف حرکت میکنند. باید با این تصور مقابله کرد که آمریکا در حال کنار کشیدن و ترک منطقه است».استرول نیز بر ضرورت ایجاد تعادلی ظریف میان نیازهای عملیاتی آمریکا و تعهدات واشنگتن در قبال شرکای منطقهای تاکید کرد و گفت باید میزان تجهیزات و حضور نیروهای آمریکایی برای تضمین امنیت کشورهای خلیج فارس مورد ارزیابی قرار گیرد. به گفته او، «مهم است که این تصور ایجاد نشود که ما آنها را رها کردهایم.»
اما پشت آینده نامشخص پایگاههای آمریکا، احساس فزایندهای از یک بحران راهبردی عمیقتر وجود دارد؛ بحرانی که بنبست با تهران ایجاد کرده است. حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس در سالهای پس از حمله شوروی به افغانستان و انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ شکل گرفت.
جیمی کارتر، رئیسجمهوری وقت آمریکا، در ژانویه ۱۹۸۰ آنچه بعدها به «دکترین کارتر» معروف شد را تشریح کرد: «واشنگتن اجازه نخواهد داد یک قدرت متخاصم کنترل خلیج فارس را به دست گیرد و در صورت لزوم با استفاده از زور برای عقب راندن آن اقدام خواهد کرد. پس از شکست عراق در نخستین جنگ خلیج فارس، این رویکرد با گسترش گسترده پایگاههای دائمی آمریکا همراه شد.» سرنوشت شوم ترامپ
گریگوری برو، مورخ و تحلیلگر گروه اوراسیا، در این باره به فایننشال تایمز گفت: «به نظر میرسد دکترین کارتر فروپاشیده است.» از منظری دیگر به نظر میرسد از سوی کاخ سفید هنوز هیچ مفهوم راهبردی جدیدی برای خاورمیانه شکل نگرفته؛ مفهومی که بتواند به مقامهای آمریکایی در ترسیم و اجرای یک مسیر منسجم برای آینده کمک کند. برندز در این باره گفت: «پنتاگون برنامهها و آمادگیهای خود را برای بازتنظیم وضعیت نظامی آمریکا انجام خواهد داد. اما اجرای منسجم این برنامهها دشوار خواهد بود، زیرا در مقطعی این طرحها با رئیسجمهور ترامپ برخورد خواهند کرد».
ترامپ بارها گفته که نمیخواهد سرنوشتش مانند جیمی کارتر باشد؛ رئیسجمهوری که انقلاب ایران و گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در سفارت این کشور در تهران، ریاستجمهوری او را تحت تاثیر قرار داد. اما سترینوویتس مدعی است: «طنز تاریخ این است که شکست راهبردی در ایران، ترامپ را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد. او هرگز نمیخواست به کارتر تبدیل شود، اما اکنون در حال تبدیل شدن به اوست.»



















































































































![[لیلا اردبیلی] میراث فرهنگی؛ فراتر از دیوار و سنگ](/news/u/2026-08-23/ettelaat-j0awm.jpg)















































