در هر مقطعی از زمان بخصوص در چند دهه گذشته، برخی افراد مدعی پیشتازی و پرچمداری توسعه در کشور شدهاند. آنها با جامعه پیمان میبندند که تمام تلاش و پشتکار خود را برای آبادانی و پیشرفت کشور به کار گیرند. این اشخاص در ساختار حاکمیت ایران با توجه به فرآیند پیچیده احراز صلاحیت و استعلامهای چندگانه، سرانجام مناصب انتخابی یا انتصابی را اشغال میکنند. البته بعضی از ایشان در ابتدا، فعالیتها و کوششهایی هم میکنند، اما در نهایت در جریان روزمرگیها، اندک خلاقیت و شجاعتی در مدیریت را اگر داشته باشند هم از دست میدهند و تابع سیاستهایی میشوند که مورد اقبال اکثریت جامعه و مردم نیست.
اغلب دلیل عدم کامیابی و موفقیت در برنامههایی که ارائه دادهاند را هم در بوجود آمدن بحرانهای متعدد در کشور میدانند و به توجیه سیاستهای خویش میپردازند. حال آنکه عامل بوجود آمدن این بحرانها، سیاستها و استراتژیهای خودشان است که نتیجهای غیر از پدید آمدن این معضلات ندارد، بحرانهایی نظیر وضعیت آشفته اقتصادی، تورم سرسام آور، عدم امنیت شغلی، فضای تیره کسب و کار، بحرانهای کلان زیست محیطی و ...، در عین حال همین صاحب منصبان که ادعای بی توجهی و استغناء از مقام و قدرت را دارند بجای آنکه در بزنگاههای تاریخی کنار بکشند و شجاعانه به ناتوانی خود در سامان دادن امور کشور اعتراف کنند، به بهانههای واهی این راه بی حاصل و بن بست را ادامه میدهند.
در این میان برای آنکه به اصرار و پافشاری شان بر ماندن در سریر قدرت جنبهی شرعی و الهی بدهند، ادامه مسیر را ناشی از تکلیفی میدانند که کسی در مقامی بالاتر از آنها بر گُردهی شان گذاشته است و در نتیجه این دور باطل همچنان ادامه مییابد. گاهی نیز چه بسا برای رضایت موقتی جامعه متوسل به برنامههایی غیر واقع و عاری از حقیقت میشوند، بنابراین تا مدتی قادرند بخشی از جامعه را با خود همراه و امیدوار سازند. این تزریق امید و انگیزه واهی به مردم از طرف دولتمردان را به درستی هانا آرنت فیلسوف سیاسی در فرازی از مکتوباتش آورده: (دروغ همیشه پذیرفتنیتر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در میآید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش میداند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند. حال آنکه واقعیت، این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیرمنتظره روبهرو میکند که آماده اش نبودیم).
همین کنشها و اعمال متولیان کشور است که مردم را نسبت به آینده دلسرد و بی انگیزه کرده و ادامه زندگی را برای آنان دشوار و سخت میکند. بی سبب نیست که در کوچه و بازار آنچه از طرف جامعه میشنویم این جمله پُر تکرار است که ما جز یک زندگی معمولی چیز دیگری نمیخواهیم. در این میان برای برون رفت از بحرانهای اجتماعی و اقتصادی نیاز به شجاعت دولتمردان در کنار کشیدن از عرصه سیاست و مدیریت اجرایی است که البته گوهری کمیاب میباشد. بی دلیل نبوده که خواجه نصیرالدین طوسی در اخلاق ناصری آورده: (استحقاق مُلک بحقیقت کسی را بُود که بر علاج عالم، چون بیمار شود، قادر بُود و بر حفظ صحت او، چون صحیح بُود، قیام تواند نمود).
*نویسنده و روزنامه نگار































































![[رامتین مرتضوی] نیمه گمشده اما مجازی!](/news/u/2026-08-18/ettelaat-rq5hs.jpg)