به دلیل همه اینها، هتل دستور داد که یک پرستار از فیتزجرالد مراقبت کند. آن پرستار دوروتی ریچاردسون بود و فیتزجرالد در دوران نقاهت برای او فهرستی برای مطالعه نوشت؛ او در بالای فهرست، نوشت: «اینها کتابهایی هستند که اسکات فکر میکرد، خواندن آنها الزامی است.»
این فهرست فقط شامل رمانهای کلاسیک یا مشهور نبودند؛ با این حال، آثاری از نویسندگان برجستهای همچون مارسل پروست، لئو تولستوی و ویلیام فاکنر را در بر میگیرد، کتابهایی چون:
خواهر کری، اثر تئودور درایزر
زندگی عیسی، اثر ارنست رنان
خانه عروسک، اثر هنریک ایبسن
واینزبرگ، اوهایو، اثر شروود اندرسون
داستان زنان سالخورده، اثر آرنولد بنت
شاهین مالت، اثر دشیل همت
سرخ و سیاه، اثر استاندال
داستانهای کوتاه گی دوموپاسان، ترجمه مایکل موناهان
کلیات روانشناسی نابهنجار، به کوشش گاردنر مورفی
داستانهای آنتوان چخوف، به کوشش رابرت ان. لینسکات
بهترین داستانهای کوتاه طنز آمریکایی، به کوشش الکساندر جساپ
پیروزی، اثر جوزف کنراد
طغیان فرشتگان، اثر آناتول فرانس
نمایشنامههای اسکار وایلد
پناهگاه، اثر ویلیام فاکنر
در سایه دوشیزگان شکوفا، اثر مارسل پروست
طرف گرمانت، اثر مارسل پروست
طرف سوان، اثر مارسل پروست
باد جنوبی، اثر نورمن داگلاس
مهمانی باغ، اثر کاترین منسفیلد
جنگ و صلح، اثر لئو تولستوی
جان کیتس و پرسی بیش شلی، مجموعه کامل اشعار
فیتزجرالد اغلب درباره نویسندگانی که دوستشان داشت و کسانی که بر سبک نوشتاریاش تأثیر گذاشته بودند، میاندیشید. اشعار «جان کیتس» تاثیر زیادی بر او داشتند و الهامبخش بخشی از زبان شاعرانه و توصیفی رمان «گتسبی بزرگ» بودند.
فیتزجرالد برای کیتس احترامی عمیق قائل بود و همواره او را ستایش میکرد؛ او هنگام نوشتن، معمولا مجموعهای از اشعار کیتس را روی میزش نگه میداشت و حتی نام چهارمین رمان خود، «لطیف است شب» (Tender Is the Night)، را از سطری در شعر «قصیدهای برای بلبل» اثر کیتس وام گرفته بود. بسیار بهجاست که در فهرست ۲۲ تایی کتابهای محبوب فیتزجرالد، آخرین مورد، مجموعه اشعاری از کیتس و شاعر همعصرش «پرسی شلی» است.
نویسنده دیگری که تاثیر عمیقی بر فیتزجرالد گذاشت، «جوزف کنراد» بود؛ نویسنده لهستانی-بریتانیایی که به خاطر رمانهای کلاسیکی همچون «دل تاریکی» و «نوسترومو» شهرت دارد. فیتزجرالد زمانی «نوسترومو» را «رمان بزرگ ۵۰ سال اخیر» نامید و در نامهای به روزنامه «شیکاگو تریبون»، درباره علاقه خود به آثار کنراد توضیح داد.
او نوشت: «ترجیح میدادم نویسنده کتاب "نوسترومو" کنراد باشم تا هر رمان دیگری؛ چرا که شخصیت نوسترومو بهشدت مرا مجذوب خود میکند. کنراد شخصیتی برخاسته از میان توده مردم را چنان کامل و همهجانبه خلق کرد که دیگر نیازی نیست کس دیگری برای مدتی طولانی درباره او بیاندیشد. او یکی از مهمترین تیپهای شخصیتی در تمدن ماست؛ شخصیتی که همواره کششی مسحورکننده و مقاومتناپذیر برای من داشته است.» این نویسنده همچنین به «اچ. ال. منکن» گفت که «چیزهای زیادی از کنراد آموخته» و خاطرنشان کرد که سبک نوشتاری کنراد الهامبخش بخشهایی از رمان «گتسبی بزرگ» بوده است.
یکی دیگر از تاثیرگذاران بر آثار فیتزجرالد، ارنست همینگوی بود؛ دوستی نزدیک و در عین حال رقیبی برای او. این دو نویسنده همعصر بودند و تاثیر زیادی بر سبک نوشتاری یکدیگر گذاشتند.
فیتزجرالد درباره او گفته است: «این ارنست همینگوی بود که در گفتوگو برایم روشن کرد که در شرایطی خاص، پایانی آرام و تدریجی بر پایانی پرشور و دراماتیک ارجحیت دارد.» از سوی دیگر، میان آنها نوعی رقابت ادبی نیز وجود داشت؛ بنابراین، شاید فیتزجرالد چندان مشتاق نبود که فعالانه به تبلیغ آثار همینگوی بپردازد.
فیتزجرالد در ۲۴ سپتامبر ۱۸۹۶ در سنتپل مینهسوتا متولد شد. او در دانشگاه پرینستون تحصیل کرد، اما در سال ۱۹۱۷ از آنجا رفت تا به ارتش بپیوندد. در آن دوران، او که از مرگ قریبالوقوع هراس داشت، بهسرعت رمانی با عنوان «خودخواه رمانتیک» (The Romantic Egotist) نوشت که البته توسط ناشران رد شد.
در همان ایام، دلباخته دختری ۱۸ ساله به نام زلدا سیر (Zelda Sayre) شد. آن دو با هم نامزد کردند، اما سیر به دلیل نگرانی درباره وضعیت مالی فیتزجرالد، نامزدی را برهم زد.
در سال ۱۹۱۹، فیتزجرالد نسخه بازنگریشدهای از رمان نخست خود را با عنوان «این سوی بهشت» (This Side of Paradise) به ناشران ارائه کرد. این اثر پذیرفته شد و فیتزجرالد را یکشبه به چهرهای مشهور و محبوب بدل ساخت.
او یک هفته پس از انتشار کتاب با زلدا ازدواج کرد و آنها بهسرعت به چهرههای سرشناس دنیای ادبیات تبدیل شدند. آن دو مدتی را در کنتیکت و نیویورک گذراندند و سبک زندگی پر زرق و برق و پرهیاهویی در پیش گرفتند؛ همزمان، فیتزجرالد مشغول نگارش دومین رمان خود، «زیبا و ملعون» (The Beautiful and the Damned) بود.
در سالهای بعد، نخستین فرزند این زوج متولد شد و اعتیاد فیتزجرالد به الکل شدت گرفت. خانواده برای گذراندن وقت در جمع مهاجران و یافتن مکانی آرامتر که فیتزجرالد بتواند کتاب بعدیاش را در آن بنویسد، راهی فرانسه شدند. حاصل این دوران، رمان «گتسبی بزرگ» (The Great Gatsby) بود که در سال ۱۹۲۵ منتشر شد. این کتاب از نظر منتقدان موفقیتآمیز بود، اما در ابتدا فروش چندان بالایی نداشت.
سالهای پس از آن برای این خانواده جوان بهطور فزایندهای دشوار بود و کتاب بعدی فیتزجرالد، «لطیف است شب»، تا سال ۱۹۳۴ منتشر نشد.
در آن زمان، خانواده فیتزجرالد زیر بار بدهیهای سنگینی بودند. در سال ۱۹۳۷، فیتزجرالد فعالیت حرفهای جدیدی را به عنوان فیلمنامهنویس در هالیوود آغاز کرد و وارد رابطهای تازه با «شیلا گراهام»، نویسنده ستون شایعات هالیوود شد. او در سال ۱۹۴۰ و در ۴۴ سالگی، در حالی که آخرین رمانش ناتمام مانده بود، بر اثر سکته قلبی درگذشت.
زندگی فیتزجرالد از جهاتی به زندگی بسیاری از شخصیتهای اصلی داستانهایش شباهت دارد؛ سرشار از آرمانگرایی، رویا و زرق و برق، اما در عین حال آمیخته با خودویرانگری و آشفتگی. با این حال، در سالهای پس از مرگش، او به نمادی از «عصر جاز» و همچنین یکی از مشهورترین و محترمترین نویسندگان قرن بیستم بدل شده است.
انتهای پیام
















































![[رامتین مرتضوی] نیمه گمشده اما مجازی!](/news/u/2026-08-18/ettelaat-rq5hs.jpg)














