روایت اول، بانو طاهایی و تجربه یک تربیت علمی ـ انقلابی
روایت اول مربوط به بانو فاطمه طاهایی (اشرفالسادات خاموشی)، مؤسس مکتب نرجس در مشهد است. وی در سال ۱۳۰۹ش، در تهران و در خانوادهای مذهبی و مرتبط با عالمان و معتمدان بازار تهران به دنیا آمد. به دلیل محدودیتهای آموزشی آن دوره از تحصیلات رسمی مدرسهای برخوردار نشد و خواندن و نوشتن را با معلم خصوصی خویش فراگرفت. پس از ازدواج، علوم اسلامی را نزد حجتالاسلام سیدهاشم طاهایی، پدر همسرش و سیدجلالالدین طاهایی، همسر خویش آموخت و بهتدریج در مسیر دانشاندوزی دینی قرار گرفت و با مهاجرت به مشهد از محضر اساتید بنام این خطه همچون آیتالله میرزاجواد آقا تهرانی، دایی خود آیتالله حاج شیخ غلامحسین تبریزی (عبدخدایی)، آیتالله نهاوندی، شهید حجتالاسلام والمسلمین سیدعبدالکریم هاشمینژاد و حجتالاسلام موسویان بهره برد. اهمیت زندگی علمی بانو طاهایی تنها در فراگیری علوم اسلامی خلاصه نشد. او آموختههای خود را به بستری برای آموزش و تربیت دیگر بانوان تبدیل کرد و در سال ۱۳۴۵ش، مکتب نرجس (س) را در مشهد بنیان نهاد؛ مجموعهای که بهتدریج به یکی از کانونهای مهم آموزش معارف اسلامی و تربیت بانوان در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تبدیل شد. در این مسیر، ارتباط علمی بانو طاهایی با شهید آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای اهمیت ویژهای یافت. ایشان با آموزش مباحثی، چون تفسیر و عقاید به بانو طاهایی، در تقویت بنیه علمی وی برای تعلیم بانوان نقش داشتند. چنانکه بانو طاهایی در خاطرات خود تصریح کرده، اندیشه و حرکت انقلابی خود را از این ارتباط علمی و فکری برگرفته است. وی در خاطراتش از آشنایی با قائد شهید و حضور در جلسات خصوصی درس تفسیر و عقاید ایشان، چنین روایتی دارد: «حدود دو یا سه سال پیش از تعطیلی حوزه علمیه، افتخار آشنایی با آیتالله خامنهای را پیدا کردم. ما در محله سرشور، همسایه بودیم. یک روز همراه با همسرم، خدمت ایشان رسیدیم و مدتی با هم گفتوگو کردیم. آقا نسبت به ما لطف فراوانی داشتند. ایشان از گذشته، خانواده ما را میشناختند، هرچند پیش از آن دیدار حضوری نداشتیم. در همان دیدار از ایشان درخواست کردم برای من برنامه آموزشی و فکری مشخصی در نظر بگیرند. ایشان فرمودند: شما اکنون خودتان هدایت و رهبری جمع کثیری از بانوان را بر عهده دارید... سپس پذیرفتند برای ما برنامهای تنظیم کنند. مدتی برایم مطالب تفسیری مینوشتند. من نیز تفسیر موضوعی قرآن را تدریس میکردم؛ موضوعاتی مانند ایمان از دیدگاه قرآن و دیگر مباحثی که خودم انتخاب میکردم. ایشان برداشتهای تفسیری خود از آیات را مینوشتند و همین مطالب، زمینه شکلگیری نگاه انقلابی من شد. هفتهای یکبار این نوشتهها را از ایشان میگرفتم، با دستگاه پلیکپی تکثیر میکردیم و در جلسات درباره آنها بحث میشد. پس از مدتی، درسهای اعتقادی نیز آغاز شد. در این جلسات فقط خودم حضور داشتم. یا من خدمت ایشان میرسیدم یا گاهی ایشان به منزل ما میآمدند و به صورت خصوصی درباره فلسفه توحید، فلسفه نبوت و مباحث الهی با من گفتوگو میکردند. این جلسات برای من بسیار آموزنده و جذاب بود. بهتدریج که فضای مبارزه جدیتر شد، ایشان به من فرمودند: فکر نکنید میگذارند آزادانه این فعالیتها را ادامه دهید؛ با ادامه این مباحث، بهزودی جلوی کار شما را خواهند گرفت، اما نگران نباشید و امید خود را از دست ندهید....»
این روایت تصویری روشن از یک الگوی آموزشی ارائه میدهد که در آن، تربیت یک بانوی عالمه به تربیت جمعی از بانوان پیوند میخورد. بانو طاهایی دانش و آموزههای دریافتشده در جلسات خصوصی را در مکتب نرجس به شاگردان منتقل میکرد و بدین ترتیب، آموزش از یک رابطه مستقیم استاد و شاگرد فراتر میرفت و به شبکهای از انتقال دانش دینی در میان بانوان تبدیل میشد. از سوی دیگر و بنا بر روایت بانو طاهایی، این آموزش صرفاً به مباحث نظری و اعتقادی محدود نماند و در شکلگیری نگاه اجتماعی و انقلابی او نیز تأثیر گذاشت. مباحث تفسیری و اعتقادی، در شرایط سیاسی آن روز با پرسشهایی درباره حکومت، عدالت و نسبت دین با جامعه پیوند میخورد و همین امر به تدریج زمینه شکلگیری نوعی نگاه انقلابی را در میان مخاطبان فراهم میکرد.
روایت دوم، از آموزش یک بانوی عالمه تا شکلگیری یک جریان انقلابی
این تجربه، تنها به بانو طاهایی محدود نبود. شماری از بانوان مشهد نیز در کنار فعالیتهای آموزشی مکتب نرجس در جلسات تفسیر و معارف اسلامی حضرت آیتالله خامنهای حضور مییافتند و از این طریق با مباحث دینی و اجتماعی روز آشنا میشدند. روایت یکی از شاگردان مکتب نرجس از حضور در این جلسات، تصویری زنده از فضای فکری و آموزشی آن سالها به دست میدهد: «نماز ظهر را با عجله در مکتب نرجس میخواندیم و سپس با اشتیاق فراوان، به مسجد امام حسن مجتبی (ع) در همین محله میرفتیم؛ جایی که آیتالله خامنهای رهبر عزیزمان، جلسات تفسیر قرآن داشتند. بهخوبی به خاطر دارم چندین روز پیاپی، شاید تا نیمه ماه رمضان، درباره خلفای بنیعباس، هارونالرشید، مأمون و دیگر خلفا سخن میگفتند. دانشجویان بسیاری در جلسات ایشان حضور داشتند، مطالب را مینوشتند، با دستگاه پلیکپی تکثیر میکردند و در اختیار دیگران قرار میدادند. فضای بسیار پرشور و عجیبی بر این دو جلسه حاکم بود؛ جلساتی که تقریباً در کنار یکدیگر و پشت سر هم برگزار میشد؛ ابتدا در مکتب نرجس و سپس در مسجد امامحسن مجتبی (ع). بیان شیوای آیتالله خامنهای، تأثیر عمیقی بر مخاطبان داشت. هنوز هم تعدادی از همان برگههای درسی ایشان را در اختیار دارم که در آنها با استناد به آیات قرآن، درباره خلفای بنیعباس و حکومتهای ستمگر سخن گفته بودند. این خاطره، از بهترین خاطرات آن دوران برای من است....»
آنچه به این دو روایت برای تاریخ آموزش زنان اهمیت میبخشد، قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر است: در یک سو، تربیت علمی یک بانوی فعال و مؤسس مکتب نرجس و در سوی دیگر، حضور مستقیم بانوان در جلسات عمومی تفسیر و بهرهگیری آنان از آموزشهای دینی و اجتماعی. به این ترتیب، آموزش دینی زنان در مشهد تنها به فراگیری فردی محدود نماند، بلکه به تدریج، به شکلگیری نسلی از بانوان انجامید که حضوری فعال در عرصه مبارزات انقلابی به همراه داشتند.
روایت سوم، توصیه به بانوان فقیه برای بازخوانی فقه زنان
روایت دوم به بانو زهره صفاتی، مشهور به «مجتهده صفاتی»، از بانوان فقیه و فعال در عرصههای علمی و فرهنگی معاصراختصاص دارد. وی که در سال ۱۳۲۸ش در آبادان و در خانوادهای مذهبی متولد شد، از نوجوانی به فراگیری علوم دینی روی آورد و از سال ۱۳۴۵ش، تحصیلات حوزوی خود را در حوزه علمیه آبادان آغاز کرد. سپس در سال ۱۳۴۹ش و برای ادامه تحصیل، به قم رفت و با بهرهگیری از محضر استادان برجسته حوزه، مسیر تحصیل علوم حوزوی را تا رسیدن به مرتبه اجتهاد ادامه داد. فعالیت علمی وی، بیش از همه بر فقه و مسائل زنان متمرکز شد و تدریس و پژوهش در موضوعاتی همچون احکام زنان، طهارت و مسائل مربوط به دماء زنان، تکلیف، یائسگی و دیگر مسائل فقهی مرتبط با این قشر را دربرگرفت. تجربه علمی صفاتی از آن جهت در این روایت در خورِ توجه است که نشان میدهد، حمایت و توجه به تربیت بانوان عالمه در مرحله پس از آن به تشویق زنان فقیه برای ورود تخصصی به مسائل فقهی بانوان و تولید دانش در این حوزه انجامیده است. صفاتی در خاطرات خود، از آغاز تدریس درس خارج فقه برای بانوان و دیدار با رهبر انقلاب چنین روایت میکند: «در سال ۱۳۷۶، تدریس خارج فقه مخصوص بانوان را پی گرفتم و نخستین درس من «طهارت» بود. در همان آغاز دریافتم بسیاری از بانوان در فهم برخی احکام طهارت با دشواری روبهرو هستند؛ دشواریای که لزوم بازنگری، توضیح دقیقتر و بازخوانی دوباره این باب مهم از فقه را روشنتر میکرد. با آنکه در گذشته فقهای بزرگ تلاشهای ارزشمند و ماندگاری در این عرصه کرده بودند، اما گسترش علوم، تحولات اجتماعی و نیازهای نوپیدای زنان، ضرورت پژوهشهای تازه و نگاه دوباره به مسائل فقهی را بیش از همیشه آشکار میساخت....»
همزمان و به گفته وی، رهبر انقلاب روزهای دوشنبه نشستهایی با جمعی از استادان حوزه و دانشگاه برگزار میکردند و در این جلسات آنان مسائل و دغدغههای علمی خود را مطرح میکردند. صفاتی نیز در یکی از این جلسات، به همراه همسرش حضور مییافت. در آن نشست، جمعی از استادان دانشگاه علوم پزشکی مشهد درباره فعالیتهای خود در حوزه «اخلاق پزشکی» و مسائل فقهی مرتبط با آن گزارشی ارائه کردند. بانو صفاتی در ادامه روایت خود میگوید: «پس از ارائه گزارشی از فعالیتهایشان رهبر انقلاب نکات مهمی را یادآور شدند. نخست بر اهمیت «موضوعشناسی» در فقه تأکید کردند و فرمودند: اگر موضوعات بهدرستی شناخته شوند، صدور حکم شرعی با دقت بیشتری همراه خواهد بود. ایشان افزودند که این ضرورت، بهویژه در دو عرصه اقتصاد و احکام بانوان، باید با جدیت دنبال شود. سپس با اشاره به مسائل زنان و بهخصوص مباحث باب طهارت تأکید کردند که هرچند فقهای گذشته تلاشهای ارزشمندی در این حوزهها داشتهاند، اما این مقولات نیازمند بازنگری و پژوهشهای تازه است. ایشان توصیه کردند که بانوان فقیه در حوزههای علمیه با همکاری متخصصان رشتههای مرتبط، احکام مربوط به زنان را ساماندهی کنند....» این توصیه، برای صفاتی صرفاً یک سخن علمی نبود. او که تدریس درس خارج «طهارت» را برای بانوان را آغاز کرده بود، این سخنان را نوعی تأکید بر ضرورت ادامه و تعمیق مسیری دانست که پیشتر آغاز کرده بود: «در پایان جلسه، خدمت حضرت آقا عرض کردم: «مدتی است که تدریس این مباحث را آغاز کردهام» ایشان با دقت شنیدند و نکاتی را یادآور شدند. پس از آن دیدار، احساس کردم مسئولیتی جدید بر عهدهام گذاشته شده است و تصمیم گرفتم تدریس درس خارج «طهارت» را با اهتمام بیشتری ادامه دهم....»
بانو صفاتی در ادامه به پیگیری نماینده ولیفقیه برای عملیاتی شدن این توصیه اشاره میکند: «چند روز بعد، نماینده ولیفقیه در دانشگاههای علوم پزشکی تهران و ایران با من تماس گرفت و اعلام کرد آمادگی دارد تا بستر لازم را برای کار بر موضوعشناسی که مورد تأکید رهبر انقلاب بود، فراهم کند. او از من برای همکاری دعوت کرد و من نیز این پیشنهاد را پذیرفتم. حدود دو سال، هر هفته به دانشگاه تهران میرفتم تا مسائل پزشکی مرتبط با زنان را بررسی کنم. در این مدت، بهعنوان پژوهشگر مسائل زنان از متخصصان حوزههای پزشکی، داروسازی و جنینشناسی اطلاعات ارزشمندی دریافت میکردم. آنان موضوعات علمی را با دقت برایم تشریح میکردند و من نیز احکام فقهی مربوط به آنها را استخراج و تبیین میکردم. این همکاری علمی، افقهای تازهای را در فهم مسائل زنان پیش رویم گشود. در این نشستها، شماری از استادان برجسته دانشگاه و جراحان مطرح در حوزههای آناتومی و جنینشناسی حضور داشتند. فضای جلسات چنان زنده و پویا بود که مباحث موضوعشناسی با دقت و عمق بیشتری پیش میرفت. حاصل این گفتوگوها نیز قابل توجه بود زیرا طی آن، موضوعات مهمی در حوزه احکام بانوان با نگاهی علمی و دقیق بررسی شد؛ از مباحث نفاس و زخمها گرفته تا سن آغاز عادت زنانگی و مسائل مشابه. یکی از برجستهترین مباحث، مقوله دیه نطفه بود؛ مسئلهای که تا آن زمان کمتر با نگاه کارشناسی واکاوی شده بود. بسیاری معتقد بودند دیه نطفه و علقه مقدار ثابتی دارد، اما ما ابتدا فاصله زمانی میان انعقاد نطفه و مرحلهای را که واقعاً عنوان نطفه بر آن صدق میکند، مشخص کردیم و سپس حکم فقهی آن را با توجه به یافتههای علمی مورد بازنگری قرار دادیم. در همان دوره، مباحثی همچون روشهای پیشگیری از بارداری، بیماریهای اختصاصی زنان و منشأ آنها را نیز پیگیری و تلاش کردم تا احکام فقهی مرتبط با این مسائل را نیز روشن سازم. یکی دیگر از مباحث مهم، مسئله یائسگی بود؛ موضوعی که سالها درباره آن پاسخ روشنی ارائه نشده بود. پس از بررسیهای دقیق و رسیدن به نظریهای مستند، آن را با اطمینان مطرح کردم. هرچند در آغاز با مخالفتهایی روبهرو شدم، اما بهتدریج این دیدگاه مورد توجه قرار گرفت و حتی برخی مراجع عظام، از جمله آیتالله ناصر مکارم شیرازی، دیدگاههای جدیدی را در این زمینه مطرح کردند. در بخش دیگری از پژوهشها لازم بود تأثیر داروها بر سیستم بدن، بهویژه هورمونها نیز بررسی شود. این بخش برای من و پزشکان حاضر بسیار جذاب بود زیرا نشان میداد چگونه یک دارو میتواند بر سازوکار دقیق بدن انسان اثر بگذارد. پزشکان اطلاعات پزشکی لازم را با حوصله در اختیارم میگذاشتند و من نیز حکم فقهی مرتبط با هر مسئله را استخراج و ارائه میکردم. آنان بارها به من میگفتند: معنای واقعی پیوند حوزه و دانشگاه همین است. این همکاری علمی، برای من تجربهای شیرین، پربار و ماندگار بود. این تجربه دو ساله در واقع نمونهای عملی از همان رویکردی بود که در دیدار با رهبر انقلاب بر آن تأکید شده بود: شناخت دقیق موضوع، گفتوگو میان فقیه و متخصص و سپس استنباط حکم متناسب با موضوع واقعی. در این فرآیند، بانوان فقیه نه تنها به مسائل زنان از منظر فقهی میپرداختند، بلکه برای فهم دقیق موضوعات به سراغ دانشهای تخصصی میرفتند. چنین تجربهای را میتوان گامی مهم در مسیر شکلگیری رویکردی نو به فقه زنان و تقویت جایگاه علمی بانوان فقیه در این عرصه دانست....»
کلام آخر
سه روایتی که در این نوشتار بر آنها مرور شد، اگرچه به دو مقطع متفاوت از تاریخ معاصر ایران تعلق دارند، اما در یک نقطه مشترک به هم میرسند: توجه به زن بهعنوان صاحب دانش دینی و کنشگر علمی و فرهنگی. در روایت بانو فاطمه طاهایی، این رویکرد در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در قالب تقویت بنیه علمی یک بانوی فعال و فراهمکردن زمینه برای آموزش و تربیت دیگر بانوان نمود یافت و در روایت بانو زهره صفاتی در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تشویق یک بانوی فقیه برای ورود تخصصیتر به عرصه فقه زنان و پیوند دادن دانش حوزوی با دانشهای تخصصی دانشگاهی انجامید.
این دو تجربه نشان میدهد حمایت از تحصیل و رشد علمی زنان، در نگاه رهبر شهید انقلاب، تنها به فراهمکردن امکان آموزش علوم دینی برای آنان محدود نبود، بلکه در افقی گستردهتر، تربیت زنانی که خود بتوانند دانش بیاموزند، تولید کنند، آموزش دهند و در تحولات علمی و فرهنگی جامعه نقشآفرین باشند، مورد توجه قرار داشت. از این منظر، فاصله میان مکتب نرجس در مشهد و نشستهای علمی فقه پزشکی در تهران، اگرچه فاصلهای چند دههای است، اما میتوان در هر دو، یک خط ممتد را مشاهده کرد: حرکت از آموزش بانوان به تربیت بانوان عالمه و از تربیت عالمه به میداندادن به زن فقیه برای تولید و توسعه دانش. این مسیر، بخشی کمتر دیدهشده از تاریخ آموزش و حضور علمی زنان در ایران معاصر است؛ روایتی که بازخوانی آن میتواند درک ما را از نقش زنان در تحولات فکری، فرهنگی و علمی پیش و پس از انقلاب اسلامی کاملتر کند.





































![[جلال رفیع] پیامبر؛ شمشیر یا تدبیر؟](/news/u/2026-08-15/ettelaat-hi692.jpg)




























































































































