حدود سه دهه است که مساله موتورسواری خانمهای ایرانی سوژه رسانهها بوده و مسئله صدور گواهینامه موتورسیکلت همچنان با ابهامهایی همراه است. در همین حال، حضور زنان موتورسوار در خیابانها در سالهای اخیر ابعاد عروسکی و ژورنالی پیدا کرده، شکلی از زیبانمایی که هم انصافا زیباست و هم گاهی با اغراق همراه است.
در این میان، یک کاربر توییتر با انتشار توییتی، از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه کرده و بحث موتورسواری زنان را از منظر بازاریابی و شکلگیری تقاضا مطرح کرده است.
این توییت، واکنشهای متفاوتی را میان کاربران به دنبال داشت. برخی با این دیدگاه که افزایش توجه به موتورسواری زنان میتواند حاصل فعالیتهای بازاریابی باشد همراه شدند و برخی دیگر معتقد بودند علاقه و نیاز به استفاده از موتورسیکلت، پیش از ورود جدی بازار و تبلیغات به این حوزه وجود داشته است.
فرانسسکو این را نوشته: حس میکنم دخترا اسیر مارکتینگ شدن تو قضیه موتور سواری وگرنه موتور خیلی وسیلهی خطرناکیه و اصلا دخترونه که چه عرض کنم حتی وسیله مناسب حمل و نقل مردانه هم نیست. چند تا ازاین واردکنندهها و تولید کنندههای موتور پول دادن به چنتا بلاگر دختر موتور سوار شدن شماهم دلتون خواست.
در ادامه واکنشها را میخوانید:
خیابون کراواتی در واکنش به این بحث، با اشاره به الگوهای مشابه در برخی حوزههای دیگر، این احتمال را مطرح کرد که ابتدا تعداد محدودی از زنان به سمت یک سبک زندگی یا فعالیت جدید رفتهاند و سپس بازنمایی این سبک در فضای عمومی باعث شده افراد بیشتری به آن توجه کنند. او با همین استدلال، این پرسش را مطرح کرد که آیا روند مشابهی درباره موتورسواری زنان نیز در حال شکلگیری است یا خیر.
طنین اما از زاویه علاقه شخصی و حق دسترسی به وسیله نقلیه به موضوع نگاه کرد. او با اشاره به اینکه زنان سالهاست از خودرو استفاده میکنند، پرسید اگر فردی علاقهمند به خودرو یا موتورسیکلت باشد، چرا باید صرفاً به دلیل محدودیتهای موجود از تجربه آن محروم بماند. به اعتقاد او، نمیتوان علاقهای را که ممکن است سالها در میان افراد وجود داشته، صرفاً محصول تبلیغات و بازاریابی دانست. او همچنین به افرادی اشاره کرد که با وجود علاقه به موتورسواری، هیچگاه فرصت تجربه آن را پیدا نکردهاند و استدلال کرد که وجود چنین افرادی میتواند نشانهای از تقاضایی باشد که پیش از فعالیت گسترده بازار نیز وجود داشته است.
همونی که ماه شبتاب میسازه بحث را از زاویه سابقه موتورسواری در ایران دنبال کرد. او یادآوری کرد که حدود یک دهه پیش، به دلیل افزایش تصادفات موتورسیکلت، پیامهای رسانهای و هشدارهای پلیس بیشتر بر کاهش استفاده جوانان از موتور و رعایت نکات ایمنی متمرکز بود. به گفته او، در آن دوره حتی تبلیغات مربوط به موتورسیکلت نیز بسیار کمتر دیده میشد. او با اشاره به تغییر فضای امروز و دیدهشدن بیشتر موتورسواری زنان، این پرسش را مطرح کرد که آیا بازار توانسته است یک تقاضای جدید ایجاد کند یا اینکه این تقاضا از قبل وجود داشته و اکنون بیشتر دیده میشود.
این کاربر معتقد بود بازاریابی معمولاً نمیتواند روی چیزی که هیچ زمینه و تقاضایی در جامعه ندارد، بهتنهایی بازار پایدار ایجاد کند. از نگاه او، میتوان علاقه زنان به موتورسواری را در قالب یک تقاضای انباشته طی چند دهه بررسی کرد؛ تقاضایی که به دلایل مختلف فرصت بروز گسترده پیدا نکرده است.
بهنام نیز با تمرکز بر مفهوم «اسیر مارکتینگ شدن» به این دیدگاه واکنش نشان داد. او پرسید آیا واقعاً میتوان گفت افراد نمیتوانند نیازهای خودشان را تشخیص دهند و صرفاً تحت تأثیر تبلیغات به سراغ محصولی میروند که نیازی به آن ندارند. او شرایط حملونقل در تهران و ترافیک سنگین این شهر را مثال زد و گفت وجود چنین شرایطی میتواند خود به ایجاد تقاضا برای وسایل حملونقل جایگزین منجر شود. از نگاه او، ورود واردکنندگان و فروشندگان به چنین بازاری لزوماً به معنای ساختن یک نیاز از صفر نیست و ممکن است آنها در حال پاسخ دادن به نیازی باشند که پیشتر وجود داشته است.
محمدرضا نیز بحث را از منظر اندازه بازار مطرح کرد. او با اشاره به جمعیت زنان، تأکید کرد که صحبت از یک گروه بزرگ از مصرفکنندگان بالقوه است و همین مسئله میتواند بازار موتورسیکلت، قطعات و خدمات مرتبط با آن را برای فعالان اقتصادی جذاب کند. او برای توضیح دیدگاه خود، این وضعیت را با نمونههای تاریخی دیگری از گسترش مصرف برخی محصولات در میان زنان مقایسه کرد و گفت شرکتها در چنین شرایطی معمولاً با انجام تحقیقات و فعالیتهای تبلیغاتی تلاش میکنند بازارهای جدیدی را هدف قرار دهند.



































































































































































