خرید یک لباس، رفتن به رستوران، تعمیر یک وسیله، خرید یک هدیه برای فرزند یا حتی تهیه یک خوراکی ساده، حالا ممکن است با یک سؤال همیشگی همراه باشد: «آیا توان پرداختش را دارم؟»این پرسش زمانی دردناکتر میشود که بدانیم بسیاری از این ذهنمشغولیها تا چند سال قبل وجود نداشت. خانوادهها ممکن بود درباره انتخاب بهتر، کیفیت بیشتر یا زمان مناسب خرید فکر کنند، اما کمتر پیش میآمد که برای کوچکترین نیازهای زندگی، توان مالی خود را بارها و بارها محاسبه کنند.امروز اما قیمتها آنقدر سریع تغییر کردهاند که تصمیمهای کوچک نیز به تصمیمهای اقتصادی تبدیل شدهاند. فرد هنگام خرید، تنها به نیاز خود فکر نمیکند؛ هزینه اجاره، قسط، قبض، درمان، مدرسه فرزند و مخارج پیشبینینشده نیز در ذهنش ردیف میشوند. در نتیجه، یک خرید ساده میتواند به یک محاسبه سنگین ذهنی تبدیل شود.این وضعیت فقط قدرت خرید را کاهش نمیدهد؛ آرامش را نیز از زندگی میگیرد. انسان وقتی برای کوچکترین خواستههای خود دائماً احساس تردید و نگرانی داشته باشد، بهتدریج از لذتهای ساده زندگی فاصله میگیرد. بسیاری از مردم دیگر نمیپرسند «چه چیزی دوست دارم؟» بلکه ابتدا میپرسند «آیا از پس هزینهاش برمیآیم؟»اقتصاد زمانی از حالت عادی خارج میشود که مردم مجبور شوند برای کوچکترین خواستههایشان احساس گناه یا نگرانی کنند. دغدغه خرید کردن شاید در ظاهر مسئلهای ساده باشد، اما پشت آن، داستان بزرگتری قرار دارد؛ داستان کاهش قدرت خرید، افزایش نااطمینانی و مردمی که بیش از گذشته برای زندگی معمولی خود حسابوکتاب میکنند.



































































































































































