در سفر اخیرم به قزوین، بیش از آنکه در جستوجوی یک رویداد باشم، بهدنبال دیدن معنای اجتماعی این اتفاق بودم. در گازرخان، میان مردم الموت، آنچه بیش از هر چیز مرا تحت تأثیر قرار داد، چهرههایی بود که شادی و غرور را بیواسطه روایت میکردند. آن جمعیت گسترده، در حقیقت بخشی از هویت خود را در سطحی جهانی بازمییافتند. این لحظه برای من واجد یک حقیقت بنیادین بود: «میراث»، زمانی به «سرمایه اجتماعی» تبدیل میشود که «جامعه»، خود را در آن بازشناسد.
این دقیقا همان نقطهای است که «استراتژی اجتماعیکردن میراث» برای من معنا پیدا میکند؛ راهبردی که یکی از اهداف و برنامههای اصلی من در حوزه میراثفرهنگی بوده و هست. میراثفرهنگی زمانی میتواند در متن زندگی مردم قرار گیرد که از حصارهای حفاظتی خارج شود و دوباره به زیست اجتماعی جامعه بازگردد. مردم باید میراث را بخشی از زندگی، خاطره، هویت، شادی و آینده خود بدانند. اجتماعی کردن میراث، بهمعنای کاستن از شأن و حرمت آن نیست؛ برعکس، بهمعنای بازگرداندن میراث به جایگاه واقعی خود در زندگی جامعه و تبدیل آن به سرمایهای مشترک برای مردم است. …


































































































































































