جمعه, ۴ خرداد, ۱۴۰۳ / 24 May, 2024
مجله ویستا

خلاصه کارگاه روش تحقیق کیفی در کرمان



      خلاصه کارگاه روش تحقیق کیفی در کرمان
پیش از هر چیز باید بر این نکته تاکید کنیم که درس روش در دانشگاه های  ما عموما به شیوه مناسب و قابل استفاده برای دانشجویان رشته های علوم اجتماعی تدریس نمی شود و به همین دلیل نیز  دانشجویان مهارت های روش شناسی پایینی دارند. اغلب دانشجویان پس از فارغ التحصیلی در سطح کارشناسی و حتی کارشناسی ارشد  هنوز توانایی انجام یک کار میدانی و  تحلیلی را به صورت مناسب و قابل قبول برای کارفرمایان خود ندارند. آنها  در روش ، در انتخاب موضوع و حتی در مساله ساده ای مثل انتخاب  عنوان دقت لازم را ندارند . همچنان که در چکیده نویسی ، طرح مساله و... نیز مشکل دارند.
در این میان تنها شاید آن دسته از دانشجویان که در طول دوران تحصیلی و از خلال کلاس ها و تحثیثات درسی خئد وارد حوزه میدانی شده اند، برای نخستین بار  با روش درگیر شده  و به مشکلات روش شناختی  پی می برند. البته دانشجویانی که به هر نحوی با روش های معمول در خارج ازحوزه دانشگاه، آشنا باشند، مانند روزنامه نگاران چون مهارت نوشتاری دارند، مشکل کمتری هم دارند تا دانشجویانی که نمی نویسند.در اینجا ما بطور اجمالی در باره فلسفه روش و روش تحقیق کیفی صحبت می کنیم . ولی تلاش خواهیم کرد که در کارگاه های آینده روش شناختی ، برای نمونه در کارگاه های اردوی  یزد در  هفته های آینده و در سال تحصیلی آینده به صورت  بسیار دقیق تری برای هر یک از شیوه های روش شناختی صحبت کنیم  مثل مشاهده ، مصاحبه ، کار اسنادی و ...
در ابتدا باید روش را تعریف کنیم ، روش مجموعه ای از ابزارهای شناختی نظام مند است که انسان ها برای شناخت جهان پیرامونی خود به کار می گیرند.  البته همه انسانها تا اندازه ای دارای لااقل بخشی از این ابزارها ولو به صورت ناخود آگاه هستند، یک آدم عادی که به میهمانی می رود در طول این میهمانی  برای شناختن محیط خود از ساز و کار هایی استفاده می کند، سئوال هایی مطرح می کند و تلاش می کند که به آنها پاسخ دهد و برای خود استراتژی هایی تعیین کند که عمدتا به ایجاد روابط اجتماعی مربوط می شوند. رفتارهایی چون محبت،  در معنایی نوعی شبه روش استراتژیک هستند که با هدف پردازش، حفظ یا تقویت یک رابطه اجتماعی و یا رسیدن به یک هدف اجتماعی انجام می گیرند. اما این ها را نمی توان  روش دانست زیرا در این کار سهم بالایی از خود انگیختگی و ناآگاهی وجود دارد. در این گونه از شبه روش ها ا اغلب صرفا با کلیشه های شناختی ( استفاده از مدل های پیش ساخته برای شناخت) سروکار داریم . مانند سئوالاتی که از قبل حدس می زنیم . کلیشه های شناخت در بسیاری موارد تنها راه ارتباط ما  با واقعیت هستند، کلیشه های شناختی اشکال تقلیل یافته فرایند شناخت به حسب می آیند. این ها ابزار های شناخت متعارف یا خود انگیخته اند.
در جامعه شناسی آنچه اتنومتدولوژی نام گرفته است معمولا بر همین نوع از شبه روش ها کار می کند. در این رویکرد درباره این بحث می شود که آدم های عادی چگونه رابطه برقرا می کنند و رفتارها را با هم تنظیم می کنند. ریتزر و گارفینگل در این زمینه مثالهای زیادی دارند. برای نمونه اتنومتدولوژیست ها بر روی آن کار کرده اند که آدم ها چگونه از پشت تلفن همدیگر را می شناسند؟ یا  هنگام راه رفتن ، سرعت و آهنگ خود را با یکدیگر تنظیم می کنند؟ که این اعمال  اغلب سازوکارهای خودکار شناختی هستند اما متدولوژی نیستند.
روش در حوزه علم و پژوهش یک امر خود آگاهانه و ساخته شده است. وقتی می گوییم روش کیفی یعنی روش خودآگاهانه ، روش خودانگیخته چندان معنایی ندارد و یک پژوهشگر زمانی وارد متد می شود که آگاهانه عمل کند و چیزی را بسازد. در نوشتن مقالات علمی اولین چیزی که مهم است اینست که شما چه چیزی را می سازید ، مفهوم ساختن باید در ذهن شما باشد . چگونه می توان در ذهن ساخت و آگاهانه ساخت؟ اینها حداقل سئوالاتی است که باید پیش از شروع کار از خود بپرسیم. باید بدانیم چه چیزی می خواهیم تولید کنیم ؟ هرکدام از این تولیدات کالای متفاوتی است . مثلا در روزنامه نگاری ما یادداشت نویسی ، گزارش نویسی ، مصاحبه و خبرنویسی داریم که هر یک نگارش و محتوای خاص خود را می طلبد . متاسفانه در دانشگاه افراد متوجه این نکته نیستند و بین مقاله ، کتاب و رساله فرقی نمی گذارند. فرق اینها مانند ساختمانهای مختلف است.این تفاوت هم صوری است هم محتوایی و اگر بخواهیم بین صورت و محتوا تفاوت قائل شویم باید صورت در اولویت باشد ، در متد محتوا خواه ، ناخواه محتوا را در خود دارد. ولی عکس این مطلب صادق نیست و شما نمی توانید هر چیز را بسازید و بعد از آن کارکرد بخواهید. در متد باید فرم را به محتوا اولویت داد.

در روشهای پوزیتیویستی، داده ها  بر اساس سئوال و جواب های  مختلفی به دست می آیند که به سادگی قابل دستکاری هستند و دستکاری نیز می شود. اصولا باید دانست که پژوهشگر نمی تواند بی طرفانه عمل کند و  هر اندازه بیشتر دچار این توهم شود که نزدیکی(تجانس) یا عدم نزدیکی(عدم تجانس) او به موضوع تحقیق تاثیری بر کار ندارد به صورت متناقضی تاثیر آنها بیشتر می شود. و برعکس . ما باید دائما خود را جای فرد ی جامعه مورد پژوهش بگذاریم و رابطه خود را با آن فرد یا گروه تحلیل کنیم. این امر را امروز بازتابندگی Reflexivity   می گویند یعنی بازتابی که بین پژوهشگر و موضوع پژوهش اتفاق می افتد. باید رفتار فرد وطرف مقابل را دائما تحلیل کرد و نتیجه این تحلیل را در کل روش مورد استفاده به کار برد تا به واقعیت نزدیکتر  شد.
وقتی آگاهانه چیزی را می سازیم باید روش های ساخت و ساز را بشناسیم و روش چیزی است که باید آموخت. روش بداهه سازی نیست و ما بداهه نوازی متدولوژیک نداریم. قبل از اینکه کاری تولید شود باید در ذهن شما ساخته شود. چارچوب نظری یعنی نقشه ذهنی که شما برای ساخت موضوع پژوهش دارید. در اینجا ما با سه مفهوم روبرو هستیم . پیشینه ، پرسش و یافته: سه مفهومی که باید با هم در یک رابطه منطقی قرار گیرند. تصولا باید بر این نکته تاکید کنیم که در علوم اجتماعی کمتر ممکن است موضوعی پیدا شود  که کسی بر روی آن کار نکرده باشد و ما تقریبا هیچ وقت در این علم از نقطه صفر حرکت نمی کنیم . برعکس ما در علوم اجتماعی دائما بر روی چیزها یی کار می کنیم که بارها و بارها با رویکردها و روش های مختلف بر آنها کار شده است و همیشه پیشینه ای وجود دارد . رابطه پیشینه با پرسش از لحاظ متد این است که چه چیزی در پیشینه نیست که باید باشد ( بیشتر از آن چیزی باشد که هست) .
تحقیق ما چه چیزی به دانش موجود اضافه می کند ؟ اما اول باید این مساله را بدانیم که دانش موجود چیست و شناخت اولیه از موضوع داشته باشیم .هنگامی که پژوهشگری عنوان می کند چیزی برای موضوع پژوهش پیدا نکرده است و پیشینه ای نیافته این ضعف متدو لوژیک او را می رساند .
حال تلاش کنیم به این پرسش پاسخ دهیم که مساله کمی و کیفی چیست ؟
مساله کمی و کیفی در این است که کمیت ظاهر حقیقی تری داشته وکیفیت ظاهر نسبی تری به کار می دهد. علوم طبیعی بر پایه روش کمی و پوزتیویستی استوار شده اند. روش پوزتیو یعنی تنها چیزهایی را باید در تحلیل خود مورد توجه قرار داد که وجود داشته و اثبات شده باشند. چیزی که وجود ندارد  و قابل اثبات نباشد که وجود ندارد نمی تواند مبنای روش پوزتیو باشد. مثالی از  پزشکی بیاوریم : پزشک بر اساس نبود چیزی حکم صادر نمی کند و قاضی اگر در فرایند قضاوت سندی را بصورت غیر قانونی بدست آید مورد بحث قرار نمی دهد . امر پوزتیو اگر در فرایند پوزتیو نباشد پوزتیو نیست.
روش کمی از یک اصل اولیه حرکت می کند که اصل اولیه بر این فرض استوار است که اعداد دارای وجود خارجی بدیهی هستند ولی چیزی که عدد نیست دارای وجود خارجی بدیهی نیست و باید آن را حذف کرد. روش کمی روشی است که داده های کمی را جمع آوری می کند ولی در شرایطی که اصول اولیه را بپذیرد. ( ما در شرایطی می توانیم که تعداد دانشجویان n  نفر است که واحد تکرار پذیر دانشجو را بپذیریم )
نقد روش کیفی بر کمی :
روش کمی از این پیش فرض حرکت می کند که در موقعیت تعریف شده، حقیقت است. ولی استفاده از داده های پوزیتیو  لزوما به معنی استفاده در یک چارچوب حقیقی  نیست. نظر سنجی ها آشکارترین شکل سو استفاده از روش کمی است.
روش کمی چه ایرادی از روش کیفی می گیرد؟
اولین ایراد دلبخواهی بودن روش کیفی است و ایراد بعدی تفسیر پذیری بیش از اندازه روش های کیفی است. نقطه حمله به روش کیفی عموما به موضوع عدم امکان تعمیم پذیری آنها مربوط می شود. چه چیزی ثابت می کند نتیجه پژوهش کیفی تعمیم پذیر است؟ اما روش کیفی اصولا بر اساس دیگری استوار است ، انسانها متفاوتند و  تبدیل به واحدهای یکسان نمی شوند ، باید به شکل ژرف و عمیق با هریک از آنها وارد  گفتگو و ارتباط شویم . البته روش کیفی دارای محدودیت خاص خود است .
اما پاسخی که روش کیفی به انتقادات پوزیتویستی می دهد به این صورت است  که درست است که واحدهای انتخاب شده بر اساس عملی دلبخواهانه انجام گرفته اند،  اما این دلبخواهی دارای منطقی خاص خود است که بر گویا بودن نمونه ها  تاکید می کند. به همین دلیل نیز پژوهشگر مسلما باید در روش کیفی،  نمونه برداری را توجیه کند . و اگر نمونه برداری براساس روش های صرفا اتفاقی انجام شود اعتبار خود را از دست می دهد. در نمونه گیری کیفی اتفاق کاملا بی ربط است . چون گویای هیچ چیزنیست . در نمونه گیری کیفی باید نمونه تعمدی باشد و نمونه به دلایل خاصی انتخاب شود و روشی برای نمونه گیری وجود ندارد.

سئوال یکی از دانشجویان :
روش های نمونه گیری کیفی چیست ( گونه شناسی  ها) ؟
برای این  کار ابتدا باید جامعه مورد مطالعه را ارزیابی کرد و در آن دست به گونه شناسی زد و سپس بر اساس هر یک از گونه های شاخته شده دست به نمونه گیری زد. در اینجا آنچه  اهمیت دارد درجه  گویایی نمونه است و نه تعداد آن بنابراین پژوهشگر باید بیش از هر چیز تلاش کند  گویا بودن نمونه را با استدلال ها و بیان خود نشان دهد.


این نوشته خلاصه ای است از کارگاه روش کیفی ناصر فکوهی  که در دانشگاه شهید باهنر شهر کرمان در اردیبهشت ماه 1386 به اجرا در آمد و دوست گرامی اقای علی نقوی آن را از نوار پیاده کرده و سپس به وسیله نگارنده بازبینی شد.