«این خانه خیلی بزرگ است! چطور قرار است آن را پر کنم؟»
«امنیتش چه میشود؟»
«این همه اتاق را چطور کنترل کنم؟»
«درِ پشتی قفل مناسبی ندارد؛ باید دوربین نصب کنم!»
در چنین شرایطی ممکن است شانهها ناخودآگاه جمع شوند، عضلات منقبض شوند و حتی اخم روی صورت بنشیند.
مشکل اینجاست که ذهن میگوید «چه فرصت فوقالعادهای»، اما بدن پیام دیگری میفرستد: «این برای من زیادی است.»
چرا چیزهای خوب گاهی ما را مضطرب میکنند؟
ما معمولاً تصور میکنیم اگر چیزی را واقعاً بخواهیم، وقتی به آن نزدیک میشویم باید احساس شادی کنیم. اما همیشه اینطور نیست.
تغییر بزرگ، حتی اگر مثبت باشد، میتواند احساس ناامنی ایجاد کند. پول بیشتر، رابطه عاطفی سالمتر، خانه بهتر، شغل موفقتر یا حتی سبک زندگی آرامتر ممکن است ما را از محدودهای که به آن عادت کردهایم خارج کند.
بدن انسان به چیزی که آشناست، حتی اگر ایدهآل نباشد، عادت میکند. بنابراین وقتی با شرایطی بسیار متفاوت روبهرو میشویم، ممکن است واکنش اولیه بدن به جای آرامش، تنش باشد. بدن شما ممکن است قبل از ذهنتان «نه» بگوید
گاهی قبل از اینکه بتوانیم دلیل نگرانیمان را پیدا کنیم، بدن واکنش نشان میدهد.
فک منقبض میشود، شانهها بالا میروند، نفس سطحی میشود، شکم سفت میشود یا احساس بیقراری میکنیم.
برای مثال، ممکن است همیشه آرزوی درآمد بیشتر داشته باشید، اما وقتی فرصتی برای کسب درآمد بالاتر پیش میآید، ناگهان هزاران نگرانی به ذهنتان هجوم بیاورد:
«اگر نتوانم از پسش بربیایم چه؟»
«اگر همهچیز را از دست بدهم چه؟»
«آیا واقعاً شایسته این موفقیت هستم؟»
در چنین شرایطی، ممکن است فرد بدون اینکه آگاه باشد، از همان فرصتی که مدتها آرزویش را داشته فاصله بگیرد. یک تمرین ساده برای آشنایی بدن با «بیشتر»
ایده اصلی … …


































































































































































