قیمت طلا امروز




 دوغ

 خبرگزاری ایرنا / ۴۱ دقیقه قبل

دوغ؛ وقتی یک باور به جای حقیقت می‌نشیند+فیلم

تهران- ایرنا- نمایش دوغ به نویسندگی و کارگردانی مهدی ملکی، از یک ممنوعیت ظاهراً ساده آغاز می‌شود؛ در شهری خیالی که بر اساس ترجمه‌ای از یک کتیبه ۵۰۰ ساله، نوشیدن، خرید و فروش و حتی نگهداری دوغ جرم تلقی می‌شود و مجازات آن می‌تواند صد سال زندان و بی‌آبرویی یک خانواده باشد.
 دوغ؛ وقتی یک باور به جای حقیقت می‌نشیند+فیلم
اما پشت این موقعیت کمیک، مساله‌ای جدی‌تر قرار گرفته است: انسان‌ها چگونه باورهایی را که ریشه و معنای نخستین‌شان را نمی‌دانند، نسل به نسل منتقل می‌کنند و در نهایت چنان به آن‌ها یقین پیدا می‌کنند که برای دفاع از یک ممنوعیت، دست به حذف دیگری می‌زنند.

بازیگران این نمایش معتقدند دوغ بیش از آنکه درباره یک نوشیدنی باشد، درباره تحریف، تعصب، قضاوت شتاب‌زده و ضرورت بازاندیشی در باورهایی است که بدون پرسش پذیرفته‌ایم؛ نمایشی که تلاش کرده این مضمون را در قالب کمدی سیاه و کمدی ترش به صحنه ببرد.

فصل اول

از یک لیوان دوغ تا پرسش درباره حقیقت

در نخستین مواجهه با دوغ، همه چیز می‌تواند شبیه یک شوخی ساده به نظر برسد. قرار است در شهری خیالی، چیزی که برای مخاطب کاملاً عادی و روزمره است، یعنی یک لیوان دوغ، به موضوعی ممنوع و خطرناک تبدیل شود؛ ممنوعیتی که نه فقط نوشیدن، بلکه خرید، فروش و نگهداری آن را نیز دربرمی‌گیرد و برای متخلف مجازاتی سنگین در نظر گرفته شده است. پسر خانواده تصمیم می‌گیرد در غیاب پدر و مادر، این ماده ممنوعه را امتحان کند، اما تجربه او از کنجکاوی ساده به موقعیتی تراژیک می‌رسد و خانواده در برابر چیزی قرار می‌گیرند که ظاهراً از پیش درباره آن تصمیم گرفته شده است. همین جابه‌جایی میان امر عادی و امر ممنوع، موتور اولیه کمدی نمایش را می‌سازد، اما در گفت‌وگو با بازیگران، روشن می‌شود که دوغ برای گروه صرفاً یک دستاویز خنده‌آور نبوده است.

نیما ثبوتی، بازیگر نقش پارسا، جهان نمایش را از زاویه‌ای می‌بیند که در آن ممنوعیت تنها موضوع نمایش نیست، بلکه نمونه‌ای از سازوکاری بزرگ‌تر است؛ سازوکاری که در جوامع مختلف و در دوره‌های گوناگون می‌تواند شکل‌های متفاوتی پیدا کند. از نگاه او، انسان گاهی چیزی را صرفاً به این دلیل خوب یا بد می‌داند که نسل‌های پیشین چنین گفته‌اند و سپس همان باور را بدون بررسی دوباره به نسل بعد منتقل می‌کند. ثبوتی معتقد است مساله نمایش فقط جلوگیری از رفتن به سمت یک امر ممنوع نیست؛ همان‌قدر که تعصب کورکورانه در منع یک امر می‌تواند خطرناک باشد، تشویق کورکورانه به انجام کاری نیز می‌تواند انسان را به همان نقطه برساند. در هر دو حالت، آنچه حذف می‌شود، امکان پرسش و سنجش است.

در این خوانش، کتیبه ۵۰۰ ساله نمایش اهمیت بیشتری از یک عنصر داستانی پیدا می‌کند. آنچه امروز مبنای زندگی مردم قرار گرفته، از خلال ترجمه‌ای از متنی متعلق به گذشته به دست آمده است؛ اما چه تضمینی وجود دارد که این ترجمه دقیق باشد؟ چه تضمینی وجود دارد که تمام گزاره‌های آن درست فهمیده شده باشند؟ و حتی اگر ترجمه دقیق باشد، آیا هر آنچه در گذشته نوشته شده الزاماً باید بدون پرسش به امروز منتقل شود؟ ثبوتی این پرسش را یکی از مهم‌ترین لایه‌های دوغ می‌داند و معتقد است نمایش می‌تواند مخاطب را به این نقطه برساند که برای باورهایش دلیل بخواهد.

در واقع، دوغ در اینجا از یک نوشیدنی به یک نشانه تبدیل می‌شود؛ نشانه‌ای از هر چیزی که ممکن است در یک جامعه ممنوع، مقدس، پذیرفته یا مطرود شود، بی‌آنکه نسل‌های بعد دقیقاً بدانند این معنا چگونه ساخته شده است. به همین دلیل است که نیما قربان‌زاده، دیگر بازیگر نمایش، تأکید می‌کند دوغ متعلق به کشور یا دوره تاریخی مشخصی نیست. به اعتقاد او، گروه تلاش کرده موضوع تحریف عقاید را از محدودیت‌های جغرافیایی و زمانی خارج کند؛ زیرا ممکن است یک روز پسته ممنوع شود، روز دیگر نوعی نان، و در سطحی پیچیده‌تر، یک رفتار یا عقیده به‌عنوان امری ممنوع یا ضروری به انسان‌ها معرفی شود، در حالی که منشأ اولیه آن باور در طول زمان تغییر کرده یا حتی تحریف شده باشد.

انتخاب دوغ از این منظر، اتفاقی ساده اما دارای کارکرد نمایشی است. دوغ برای مخاطب ایرانی عنصری آشنا، روزمره و بی‌خطر است؛ چیزی که به‌طور معمول هیچ‌کس برای مصرف آن نیازمند استدلال اخلاقی یا تاریخی نیست. همین آشنایی، زمانی که در جهان نمایش به یک تابو تبدیل می‌شود، تضاد ایجاد می‌کند. تماشاگر ناگهان مجبور می‌شود نسبت خود را با چیزی که همیشه بدیهی تصور کرده، از نو ببیند. این همان نقطه‌ای است که کمدی می‌تواند از سطح خنده فراتر برود و به ابزار ایجاد تردید تبدیل شود.

قربان‌زاده معتقد است انتخاب این عنصر، امکان می‌دهد مخاطب ابتدا با یک موقعیت ظاهراً غیرمنطقی مواجه شود و بعد آرام‌آرام متوجه شود که منطق پشت بسیاری از باورهای انسانی نیز گاهی از همین مسیر عبور کرده است؛ یعنی چیزی در نقطه‌ای از تاریخ گفته شده، به دلایلی تکرار شده، سپس از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و در نهایت آن‌قدر تکرار شده که دیگر کسی درباره اصل آن سوال نمی‌کند. در چنین شرایطی، تکرار جای حقیقت را می‌گیرد.

اما نمایش دوغ تنها به این پرسش اکتفا نمی‌کند که چرا دوغ ممنوع است؟ مساله عمیق‌تر این است که انسان چرا به ممنوعیتی که دلیلش را نمی‌داند، تن می‌دهد و حتی حاضر می‌شود برای حفظ آن دست به خشونت بزند. نیما ثبوتی، با اشاره به سرنوشت شخصیت پارسا، معتقد است تراژدی اصلی دقیقاً در همین‌جا شکل می‌گیرد؛ جایی که یک باور به اندازه‌ای قطعی شده که دیگر کسی به خود اجازه نمی‌دهد اصل آن را بررسی کند و نتیجه، فاجعه‌ای است که از بیرون مضحک به نظر می‌رسد اما در درون خود بسیار تلخ است.

ستاره فروتن، بازیگر نقش سارا، نیز از زاویه دیگری به همین مساله نگاه می‌کند. برای او، یکی از محورهای اصلی نمایش شنیده شدن است. در روایت دوغ، اشتباه میان واژه‌ها و باورهایی که بدون بررسی پذیرفته شده‌اند، می‌تواند زندگی انسان‌ها را تغییر دهد و حتی جان یک نفر را بگیرد. از نگاه او، بخشی از خشونت موجود در جهان نمایش از جایی آغاز می‌شود که آدم‌ها پیش از شنیدن و فهمیدن، تصمیم می‌گیرند؛ پیش از آنکه بدانند یک تابو واقعاً درست است یا غلط، براساس آن درباره دیگری حکم صادر می‌کنند.

این نگاه باعث می‌شود مفهوم دروغ نیز در کنار دوغ اهمیت پیدا کند. شباهت این دو واژه در نمایش صرفاً یک بازی زبانی برای تولید شوخی نیست؛ بلکه امکان شکل‌گیری یک زنجیره مفهومی را فراهم می‌کند: یک واژه می‌تواند جابه‌جا شود، یک معنا می‌تواند تحریف شود، یک روایت می‌تواند تغییر کند و در نهایت انسان‌ها بر اساس همان روایت تغییر یافته، تصمیم‌های واقعی بگیرند. در این جهان، فاجعه لزوماً از یک دروغ بزرگ آغاز نمی‌شود؛ گاهی از یک اشتباه کوچک، یک ترجمه نادرست، یک شنیده ناقص یا یک باور تکرارشده آغاز می‌شود.

از همین منظر، بازیگران دوغ مضمون نمایش را به یک موقعیت اجتماعی یا تاریخی مشخص محدود نمی‌کنند. آنها بر جهان‌شمول بودن مساله تاکید دارند؛ اینکه تحریف عقاید و شکل‌گیری تابوها پدیده‌ای نیست که بتوان آن را فقط به یک جامعه نسبت داد. تفاوت جوامع در این است که هرکدام چه چیزی را ممنوع یا مجاز می‌کنند و چگونه این مرزها را به نسل بعد منتقل می‌کنند. بنابراین، دوغ می‌تواند در عین آنکه از یک موقعیت کاملاً ایرانی و ملموس استفاده می‌کند، پرسشی عمومی‌تر را پیش روی تماشاگر قرار دهد: چند باور در زندگی ما وجود دارد که فقط به این دلیل پذیرفته‌ایم که پیش از ما پذیرفته شده‌اند؟

این پرسش، در نهایت، نمایش را از یک کمدی درباره خانواده‌ای که با ممنوعیت دوغ مواجه شده‌اند، به تجربه‌ای درباره سازوکار شکل‌گیری باور تبدیل می‌کند. شاید به همین دلیل است که ثبوتی معتقد است مهم‌ترین بیانیه‌ای که می‌توان از نمایش استخراج کرد، دعوت به توقف در برابر یقین‌های آماده و مطالبه دلیل است. در جهانی که هر نسلی می‌تواند بخشی از حقیقت را از نسل قبل تحویل بگیرد و بدون بررسی به نسل بعد منتقل کند، پرسش‌کردن نه یک رفتار اضافه، بلکه شرط جلوگیری از تکرار خطاهاست.

دوغ در این معنا تلاش می‌کند تماشاگر را ابتدا بخنداند و سپس او را با یک پرسش تنها بگذارد؛ اگر چیزی را خوب یا بد، مجاز یا ممنوع، درست یا غلط می‌دانیم، دقیقاً از کجا مطمئن شده‌ایم که این داوری متعلق به حقیقت است و نه محصول یک عادت، یک تحریف یا یک روایت تکرارشده؟ شاید تمام مساله نمایش همین فاصله کوچک میان باور کردن و فکر کردن باشد؛ فاصله‌ای که وقتی از میان برود، حتی یک لیوان دوغ هم می‌تواند بهانه‌ای برای یک فاجعه شود.

فصل دوم

وقتی فرم، هم‌پای مضمون حرکت می‌کند

اگر دوغ را فقط از زاویه ایده مرکزی آن ببینیم، بخش مهمی از تجربه‌ای که گروه روی صحنه ساخته نادیده باقی می‌ماند. مضمون نمایش، هرچقدر هم که برای گروه اهمیت داشته باشد، زمانی می‌تواند در تئاتر اثرگذار شود که به زبان صحنه تبدیل شود؛ به ریتم، بازی، موسیقی، میزانسن، طراحی فضا و رابطه‌ای که میان بازیگر و تماشاگر شکل می‌گیرد. دوغ در همین نقطه تلاش کرده است جهان خود را با امکاناتی محدود اما با انرژی اجرایی بالا بسازد و از یک موقعیت ساده، فضایی متفاوت و پرتحرک ایجاد کند.

محسن جهانگیرزاده، بازیگر نمایش، در توضیح رویکرد گروه به فرم اجرایی بر این نکته تأکید دارد که دوغ قرار نبوده صرفاً محتوایی درباره تحریف باورها ارائه کند، بلکه فرم نیز باید با همان مضمون هم‌جهت می‌شده است. از این منظر، طراحی صحنه و شیوه استفاده از عناصر نمایشی قرار نبوده تصویری پرجزئیات و واقع‌گرایانه از یک خانه ارائه دهد؛ بلکه قرار بوده تماشاگر را در فاصله‌ای میان واقعیت و خیال نگه دارد، به شکلی که اتفاق‌های تلخ نمایش بتوانند در کنار فضای کمدی و فانتزی خود قرار بگیرند، بدون آنکه سنگینی آنها تمام تجربه تماشاگر را تحت تاثیر قرار دهد.

این رویکرد را می‌توان در یکی از ویژگی‌های مهم اجرای دوغ دید: گروه تلاش کرده با کمترین میزان دکور و آکسسوار، بیشترین کارکرد نمایشی را از فضای موجود استخراج کند. خانه، به‌جای آنکه صرفاً یک دکور ثابت باشد، به بستری برای شکل‌گیری روابط خانوادگی و جابه‌جایی موقعیت‌ها تبدیل می‌شود. همین سادگی، امکان می‌دهد تمرکز اصلی روی بازیگران، کنش و ریتم قرار بگیرد و تماشاگر به جای آنکه در جزئیات دکور گرفتار شود، مسیر اتفاق‌ها را دنبال کند. در چنین اجرایی، بازیگران باید سهم مهمی در ساختن جهان نمایش برعهده بگیرند. دوغ از یک‌سو به موقعیت‌های کمیک نیاز دارد و از سوی دیگر، در لایه زیرین خود با موقعیت‌هایی مواجه است که اگر صرفاً به شکل اغراق‌آمیز و تیپیک اجرا شوند، می‌توانند از مضمون اصلی فاصله بگیرند. بنابراین، انرژی بازیگران باید در خدمت ساختن یک جهان واحد قرار بگیرد؛ جهانی که در آن رفتارهای خانوادگی، پنهان‌کاری‌ها، سوءتفاهم‌ها و حساسیت‌های ظاهراً کوچک، به تدریج ابعادی بزرگ‌تر پیدا می‌کنند.

نیما ثبوتی، که نقش پارسا را بر عهده دارد، در توصیف تجربه کار با مهدی ملکی از اعتماد به بازیگر به‌عنوان یکی از ویژگی‌های مهم کارگردانی او یاد می‌کند. این اعتماد در فرآیند تولید نمایش اهمیت زیادی دارد، زیرا وقتی کارگردان امکان پیشنهاد و تجربه را برای بازیگر فراهم می‌کند، بخشی از خلاقیت صحنه در همان لحظه تمرین شکل می‌گیرد. ثبوتی معتقد است ملکی در عین آنکه نسبت به جهان اثر حساس است، شنونده پیشنهادهای بازیگران نیز هست و اگر ایده‌ای به ساختار اثر لطمه نزند و در مسیر کلی نمایش قرار بگیرد، برای آزمودن آن آمادگی دارد. این ویژگی می‌تواند یکی از دلایل زنده‌بودن اجرای دوغ باشد. نمایش‌های کمدی، برخلاف تصور رایج، فقط با متن خنده‌دار ساخته نمی‌شوند. کمدی به میزان زیادی به زمان‌بندی، واکنش، مکث، سرعت، بدن بازیگر و رابطه میان بازیگران وابسته است. گاهی یک تغییر کوچک در نحوه ورود یک شخصیت، یک واکنش یا یک مکث می‌تواند کیفیت یک موقعیت را کاملاً تغییر دهد. در چنین شرایطی، کارگردانی که به بازیگر اجازه تجربه می‌دهد، می‌تواند بخشی از ظرفیت پنهان متن را در تمرین پیدا کند. Pause Play % buffered00:00 00:00Unmute Mute Settings CaptionsDisabled Quality480p SpeedNormal Captions Go back to previous menu Quality Go back to previous menu 720pHD 480pSD 360p 180p Speed Go back to previous menu 0.5× 0.75× Normal 1.25× 1.5× 1.75× 2× 4× PIP Exit fullscreen Enter fullscreen Download

در اجرای دوغ، ریتم نیز یکی از ابزارهای اصلی گروه برای حفظ ارتباط با تماشاگر است. اتفاق‌ها با سرعت پیش می‌روند و نمایش اجازه نمی‌دهد موقعیت‌ها بیش از اندازه در یک نقطه متوقف شوند. این سرعت، علاوه بر ایجاد انرژی کمدی، با مضمون اثر نیز نسبتی پیدا می‌کند؛ زیرا جهانی که در آن یک باور قدیمی بدون پرسش پذیرفته شده، جهانی است که می‌تواند در لحظه‌ای کوتاه از یک موقعیت عادی به بحرانی جدی برسد. سرعت اتفاق‌ها در چنین بستری فقط برای خنداندن نیست؛ بخشی از سازوکار تبدیل یک امر کوچک به یک مساله بزرگ است.

در کنار بازی و ریتم، موسیقی زنده نیز یکی از عناصر قابل توجه اجرای دوغ است. حضور نوازنده تنبک و خواننده، به فضای اجرا کیفیتی زنده و اجرایی می‌دهد و موسیقی را از یک عنصر تزئینی به بخشی از انرژی صحنه نزدیک می‌کند. صدای خواننده و حضور موسیقی زنده، به‌خصوص در یک کمدی پرتحرک، می‌تواند فاصله میان صحنه و سالن را کاهش دهد و تماشاگر را بیشتر در فضای ساخته‌شده توسط گروه قرار دهد. این انتخاب همچنین با رویکرد کلی نمایش برای استفاده از امکانات محدود و زنده در ساختن جهان خود هماهنگ است.

یکی دیگر از نقاط قابل توجه دوغ، ارتباط مستقیم و بی‌واسطه آن با تماشاگر است. نمایش از همان آغاز تلاش می‌کند یک قرارداد ساده میان صحنه و سالن ایجاد کند و حتی عنصر دوغ را از سطح یک مفهوم داستانی خارج کرده و به تجربه‌ای ملموس برای مخاطب نزدیک کند. چنین رویکردی باعث می‌شود تماشاگر فقط ناظر یک داستان نباشد، بلکه از همان ابتدا وارد بازی نمایشی شود؛ بازی‌ای که قرار است در ادامه میان واقعیت روزمره و جهان فانتزی نمایش حرکت کند. این ارتباط البته فقط به شیوه آغاز نمایش محدود نمی‌شود. انرژی بازیگران و سرعت رخدادها نیز به شکل‌گیری همین رابطه کمک می‌کند. دوغ به دنبال ساختن فاصله‌ای سرد میان بازیگر و تماشاگر نیست؛ زبان آن صمیمی است و بخش مهمی از کمدی‌اش از موقعیت‌هایی می‌آید که برای مخاطب آشنا هستند. رفتارهای پدر و مادر، حساسیت‌های خانوادگی، پنهان‌کاری، کنجکاوی، سوءتفاهم و تلاش برای کنترل رفتار دیگری، همگی از تجربه‌های روزمره‌ای گرفته شده‌اند که تماشاگر می‌تواند نمونه‌هایی از آنها را در محیط پیرامون خود پیدا کند. همین نزدیکی باعث می‌شود حتی وقتی جهان نمایش از واقعیت فاصله می‌گیرد، رابطه مخاطب با آن قطع نشود. از سوی دیگر، دوغ تلاش کرده کمدی خود را به سمت شوخی‌های صریح و مبتنی بر تحریک مخاطب نبرد. طنز نمایش بیشتر از دل موقعیت و رفتار شخصیت‌ها شکل می‌گیرد؛ از تضاد میان آنچه شخصیت‌ها باور دارند و آنچه تماشاگر درباره آن می‌داند، از جدی‌گرفتن یک امر ظاهراً پیش‌پاافتاده و از قرار گرفتن آدم‌های معمولی در موقعیتی غیرمعمول. همین مساله به نمایش اجازه می‌دهد فضای خانوادگی خود را حفظ کند و در عین حال از موضوعی ساده، موقعیت‌های متنوعی برای خنده بسازد.

در این میان، بازی نیما ثبوتی در نقش پارسا نیز در شکل‌گیری مسیر نمایش اهمیت پیدا می‌کند. پارسا شخصیتی است که از نقطه‌ای ساده، یعنی کنجکاوی برای تجربه چیزی ممنوع، وارد جهانی می‌شود که قواعد آن برای مخاطب نیز به تدریج آشکار می‌شود. این نقش نیازمند آن است که بازیگر بتواند هم وجه جوان و کنجکاو شخصیت را حفظ کند و هم در موقعیت‌های مختلف با منطق جهان نمایش همراه شود. حضور او در کنار دیگر بازیگران به ساختن تعادل میان فضای خانوادگی و موقعیت فانتزی کمک می‌کند.

ستاره فروتن نیز از تجربه کار گروهی با ملکی به‌عنوان تجربه‌ای مثبت یاد می‌کند و نقش خود را در بستری می‌بیند که مضمون اصلی آن به شنیدن و فرصت‌دادن به دیگری مربوط است. این نگاه، جالب توجه است؛ زیرا در دوغ مساله ارتباط میان آدم‌ها فقط از طریق دیالوگ پیش نمی‌رود. بسیاری از بحران‌ها دقیقاً زمانی ایجاد می‌شوند که شخصیت‌ها به جای شنیدن، پیش‌فرض خود را جایگزین واقعیت می‌کنند. بنابراین، بازیگر نیز باید در کنار اجرای موقعیت کمدی، بخشی از این روابط انسانی را منتقل کند.

آنچه در مجموع از فرم اجرایی دوغ به چشم می‌آید، تلاش برای ساختن یک تئاتر پرانرژی با امکانات اجرایی نسبتاً ساده اما متکی بر بازیگر و گروه است. نمایش نمی‌خواهد برای ایجاد جهان خود به انبوهی از عناصر صحنه متکی باشد؛ بلکه بخش زیادی از جهانش را از بدن بازیگر، موسیقی، ریتم، موقعیت و رابطه با تماشاگر می‌سازد. این انتخاب، به‌خصوص برای یک گروه جوان، اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد نقطه اتکای اجرا بیش از آنکه در تزئینات بیرونی باشد، در تلاش برای پیدا کردن زبان اجرایی متناسب با ایده مرکزی قرار گرفته است.

در نهایت، شاید مهم‌ترین ویژگی فرم دوغ همین باشد که یک مفهوم نسبتاً سنگین را در قالبی صمیمی و سرگرم‌کننده دنبال می‌کند. گروه نمی‌خواهد مخاطب را با یک درس اخلاقی روبه‌رو کند؛ بلکه او را وارد موقعیتی می‌کند که ابتدا می‌تواند به آن بخندد و بعد، در پس همان خنده، متوجه تناقض‌هایش شود. این ترکیب میان کمدی، فانتزی، فضای خانوادگی، موسیقی زنده و یک مضمون اجتماعی، به دوغ هویت اجرایی خودش را می‌دهد؛ هویتی که بیش از آنکه بر پیچیدگی‌های ظاهری متکی باشد، بر انرژی گروه و تلاش برای تبدیل یک ایده ساده به یک تجربه نمایشی زنده استوار شده است.

فصل سوم

دوغ؛ دعوتی به شنیدن پیش از قضاوت

در نهایت، آنچه دوغ را از یک کمدی صرفاً موقعیت‌محور جدا می‌کند، تلاشی است که در پسِ خنده‌های آن برای مواجهه با یک مساله انسانی جریان دارد: انسان تا چه اندازه حاضر است درباره چیزهایی که به آنها باور دارد دوباره فکر کند؟ نمایش این پرسش را در قالبی پیچیده و نظری مطرح نمی‌کند، بلکه آن را از دل یک خانواده، یک ممنوعیت عجیب و یک واژه ساده بیرون می‌کشد؛ دوغ را ممنوع می‌کند تا درباره چیزهایی حرف بزند که در زندگی واقعی، گاهی بدون آنکه بدانیم چرا، مجاز یا ممنوع، درست یا غلط، مقدس یا بی‌ارزش‌شان می‌دانیم.

شاید به همین دلیل است که بازیگران نمایش، هرکدام با زبان متفاوتی، در نهایت به یک نقطه مشترک می‌رسند: ضرورت پرسش‌کردن. نیما قربان‌زاده بر این باور است که مخاطب باید نسبت به باورهایی که با آنها مواجه می‌شود، نگاه منطقی، علمی و تاریخی داشته باشد؛ نه اینکه صرفاً چیزی را به دلیل قدمت یا تکرار آن بپذیرد. این نگاه، هسته فکری نمایش را از یک شوخی درباره ممنوعیت دوغ فراتر می‌برد و آن را به تجربه‌ای درباره رابطه انسان با گذشته تبدیل می‌کند؛ گذشته‌ای که می‌تواند منبع شناخت باشد، اما در عین حال اگر بدون بررسی و فهم دوباره به امروز منتقل شود، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری سوءتفاهم نیز باشد.

در اینجا کتیبه بیش از آنکه پاسخ باشد، تبدیل به پرسش می‌شود. گذشته در نمایش چیزی نیست که بتوان آن را به‌سادگی رد کرد یا پذیرفت؛ چیزی است که باید دوباره خوانده شود. اگر بخشی از یک متن تاریخی ترجمه شده باشد، آیا امکان خطا در ترجمه وجود ندارد؟ اگر معنایی در طول قرن‌ها منتقل شده باشد، آیا نمی‌تواند در مسیر انتقال تغییر کرده باشد؟ و اگر یک جامعه سال‌ها بر اساس یک برداشت زندگی کرده باشد، آیا صرفاً طولانی‌بودن این زندگی می‌تواند آن برداشت را به حقیقت تبدیل کند؟ نمایش دوغ پاسخ قطعی به این پرسش‌ها نمی‌دهد، اما با ساختن موقعیتی کمیک، مخاطب را وادار می‌کند برای لحظه‌ای در برابر یقین‌های خود مکث کند. Pause Play % buffered00:00 00:00Unmute Mute Settings CaptionsDisabled Quality480p SpeedNormal Captions Go back to previous menu Quality Go back to previous menu 720pHD 480pSD 360p 180p Speed Go back to previous menu 0.5× 0.75× Normal 1.25× 1.5× 1.75× 2× 4× PIP Exit fullscreen Enter fullscreen Download

از این منظر، مضمون نمایش با شخصیت‌هایش نیز پیوند پیدا می‌کند. آدم‌های دوغ انسان‌های استثنایی نیستند؛ خانواده‌ای هستند که می‌توانند در هر جغرافیایی وجود داشته باشند. ترس‌ها، پنهان‌کاری‌ها، سوءتفاهم‌ها و تلاش برای محافظت از آبروی خانواده، بخشی از رفتارهایی هستند که برای تماشاگر غریبه نیستند. همین آشنایی است که موقعیت فانتزی نمایش را قابل لمس می‌کند. اگر ممنوعیت دوغ کاملاً بیگانه و دور از تجربه انسانی بود، شاید مضمون نمایش نیز به یک ایده انتزاعی تبدیل می‌شد؛ اما وقتی این ممنوعیت وارد فضای خانواده می‌شود، مساله از جامعه به آدم‌ها منتقل می‌شود.

در این خانواده، تصمیم‌ها همیشه حاصل یک فرآیند منطقی نیستند. گاهی ترس، عادت، آبرو یا چیزی که همه همین را می‌گویند جای استدلال را می‌گیرد. این همان جایی است که کمدی دوغ به زندگی روزمره نزدیک می‌شود. مخاطب می‌تواند در رفتار شخصیت‌ها چیزی از مناسبات خانوادگی و اجتماعی اطراف خود پیدا کند؛ نه لزوماً به این معنا که دقیقاً چنین خانواده‌ای را دیده باشد، بلکه از این جهت که سازوکار رفتارها برایش آشناست. آدم‌هایی که گاهی به جای گفت‌وگو، تصمیم می‌گیرند؛ به جای پرسیدن، قضاوت می‌کنند و به جای شنیدن، آنچه را از پیش باور کرده‌اند تکرار می‌کنند.

ستاره فروتن این بخش از نمایش را در مفهوم فرصت شنیده شدن خلاصه می‌کند. این عبارت شاید یکی از انسانی‌ترین برداشت‌ها از جهان دوغ باشد. در نمایش، اشتباه در شنیدن و فهمیدن می‌تواند پیامدهایی بسیار جدی ایجاد کند؛ اما مساله در سطحی گسترده‌تر، به رابطه انسان‌ها با یکدیگر بازمی‌گردد. بسیاری از تعارض‌ها زمانی شکل می‌گیرند که انسان پیش از آنکه دیگری را بشنود، درباره او تصمیم گرفته است. بنابراین، دعوت نمایش به شنیدن، فقط یک پیام اخلاقی ساده نیست؛ بلکه راهی برای جلوگیری از بازتولید همان چرخه‌ای است که در جهان نمایش از طریق تحریف و انتقال ناقص یک باور شکل گرفته است.

این نگاه همچنین باعث می‌شود دوغ را بتوان نوعی تمرین برای فاصله‌گرفتن از قضاوت فوری دانست. تماشاگر ابتدا ممکن است با خود بگوید ممنوع‌بودن دوغ مضحک و خنده‌دار است، اما وقتی رفتار شخصیت‌ها را دنبال می‌کند، متوجه می‌شود که مساله صرفاً خنده به یک قانون عجیب نیست؛ بلکه خنده به وضعیتی است که در آن انسان‌ها ممکن است خودشان نیز بدون آنکه متوجه باشند، بخشی از قواعدی را اجرا کنند که هرگز منشأشان را بررسی نکرده‌اند.

در همین نقطه، نقش کمدی در نمایش اهمیت پیدا می‌کند. کمدی به گروه اجازه می‌دهد موضوعی را مطرح کند که اگر مستقیماً و خطابه‌وار بیان شود، ممکن است به یک موعظه تبدیل شود. دوغ به جای آنکه از ابتدا به تماشاگر بگوید باورهای خود را بررسی کنید، موقعیتی می‌سازد که در آن ممنوعیت یک نوشیدنی به اندازه‌ای جدی گرفته می‌شود که تماشاگر از شدت جدیت آن به خنده می‌افتد. خنده در اینجا می‌تواند نخستین مرحله فاصله‌گرفتن باشد؛ فاصله‌ای که به مخاطب اجازه می‌دهد تناقض را ببیند، بدون آنکه احساس کند در حال شنیدن یک درس مستقیم است.

از سوی دیگر، نمایش در همین مسیر، خانواده را نیز از یک ساختار صرفاً شخصی به یک نمونه کوچک از جامعه تبدیل می‌کند. آنچه در مقیاس خانواده رخ می‌دهد، در مقیاس بزرگ‌تر می‌تواند درباره گروه‌ها و جوامع نیز اتفاق بیفتد. یک باور می‌تواند در یک جمع شکل بگیرد، تکرار شود، به هنجار تبدیل شود و سپس هرکس که از آن عبور کند، نه فقط به‌عنوان فردی متفاوت، بلکه به‌عنوان تهدیدی برای نظم موجود دیده شود. در دوغ، این سازوکار در ابعادی کمیک و فانتزی به نمایش درمی‌آید، اما ریشه آن در رفتار بسیار واقعی انسان‌هاست.

با این حال، نباید از وجه سرگرم‌کننده نمایش نیز غافل شد. دوغ در درجه نخست یک تجربه زنده تئاتری است و گروه تلاش کرده است مخاطب را با انرژی، ریتم، بازی و موسیقی همراه کند. همین ویژگی باعث می‌شود اثر خود را در قالب یک بیانیه خشک و نظری محدود نکند. مخاطب می‌تواند بدون آنکه الزاماً همه لایه‌های فکری نمایش را دنبال کند، از موقعیت‌های کمدی، بازی‌ها و فضای اجرایی لذت ببرد و در عین حال، اگر بخواهد، از لایه زیرین آن به پرسش‌های بیشتری برسد. این امکان چندلایه بودن برای اثری که با یک ایده بسیار ساده آغاز می‌شود، اهمیت دارد.

دوغ همچنین تجربه‌ای است که بیش از هر چیز به گروه وابسته است. وقتی یک اثر با امکانات محدود، دکور نسبتاً ساده، موسیقی زنده و اتکا به بازیگران پیش می‌رود، هماهنگی گروهی اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. انرژی اجرا از یک فرد به تنهایی نمی‌آید؛ از مجموعه‌ای شکل می‌گیرد که بازیگر، موسیقی، صحنه، ریتم و کارگردانی را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد. حضور جوانان در چنین پروژه‌ای نیز از همین منظر قابل توجه است، زیرا تئاتر در چنین شرایطی بیش از هر چیز محل آزمون، تجربه و پیدا کردن زبان شخصی است.

شاید بتوان گفت دوغ برای سازندگانش فقط یک نمایش درباره یک نوشیدنی ممنوع نیست؛ تجربه‌ای است برای تبدیل یک ایده ساده به یک جهان نمایشی که بتواند هم مخاطب را سرگرم کند و هم ذهن او را برای لحظه‌ای متوقف سازد. این توقف، شاید مهم‌تر از هر پاسخ قطعی باشد. زیرا نمایش قرار نیست جای مخاطب فکر کند؛ بلکه می‌تواند او را به نقطه‌ای برساند که خودش از خود بپرسد چرا برخی چیزها را درست می‌دانم؟ چرا برخی چیزها را غلط می‌دانم؟ چه بخشی از این باورها را خودم آزموده‌ام و چه بخشی را فقط به ارث برده‌ام؟

در این معنا، پایان تجربه دوغ را می‌توان نه در پاسخ به پرسش چرا دوغ ممنوع است؟، بلکه در پرسش بزرگ‌تری جست‌وجو کرد: پیش از آنکه درباره دیگری تصمیم بگیریم، آیا به اندازه کافی شنیده‌ایم و فکر کرده‌ایم؟ اگر نمایش بتواند تماشاگر را حتی برای چند دقیقه با این سؤال تنها بگذارد، آن‌گاه لیوان دوغ دیگر فقط یک ابزار کمدی نخواهد بود؛ به نشانه‌ای تبدیل می‌شود از تمام چیزهایی که انسان‌ها گاهی بدون فهمیدن، باور می‌کنند و بعد برای حفظ همان باور، هزینه‌های سنگینی می‌پردازند.

دوغ در نهایت اثری است که می‌خواهد از مسیر خنده به تأمل برسد؛ از یک موقعیت ساده به یک پرسش انسانی و از یک خانواده کوچک به جهانی گسترده‌تر حرکت کند. شاید ارزش چنین تجربه‌ای دقیقاً در همین باشد که مخاطب بتواند با حال خوب از سالن خارج شود، اما در ذهنش یک پرسش کوچک باقی مانده باشد؛ پرسشی درباره باورهایی که آن‌قدر تکرار شده‌اند که دیگر کسی از خود نمی‌پرسد نخستین بار چه کسی آنها را گفته و چرا.

و شاید بهترین دعوت نمایش نیز همین باشد: پیش از آنکه چیزی را ممنوع، مقدس، درست یا غلط بدانیم، یک بار دیگر نگاه کنیم، بشنویم و بپرسیم. زیرا گاهی فاصله میان یک باور و یک فاجعه، فقط به اندازه یک سؤال است.

روایتگر مرز میان صحنه، انسان و اندیشه؛ پژوهشگر تئاتر







دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - 24 August 2026