صنعت تایر را نمیتوان با عددی که روی برچسب محصول نوشته میشود، تحلیل کرد. قیمت یک حلقه تایر، حاصل عملکرد زنجیرهای است که از مواداولیه آغاز میشود و به حملونقل، انرژی، نیروی انسانی، سرمایه در گردش و نهایتا تولید میرسد. اگر هزینه در این زنجیره تغییر کند، اما سیاستگزار تنها عدد نهایی را ثابت نگه دارد، مساله حل نشده است؛ فقط هزینه آن به بخش دیگری از زنجیره منتقل شده است.
امروز یکی از جدیترین مشکلات صنعت تایر همین فاصله میان اقتصاد واقعی تولید و سازوکار قیمتگذاری است. تولیدکننده با بازاری مواجه است که بسیاری از نهادههای آن دیگر با قیمتهای گذشته تامین نمیشوند، اما در نقطه فروش همچنان با محدودیت مواجه است. این وضعیت در ظاهر ممکن است برای کنترل بازار و حمایت از مصرفکننده مطلوب بهنظر برسد، اما در بلندمدت میتواند نتیجهای کاملا متفاوت ایجاد کند.
تولید صنعتی زمانی پایدار است که بنگاه بتواند هزینههای خود را پوشش دهد، سرمایه در گردش داشته باشد، ماشینآلات را نوسازی کند و برای افزایش ظرفیت انگیزه اقتصادی داشته باشد. اگر فاصله میان قیمت فروش و هزینه واقعی تولید بیش از اندازه شود، نخستین قربانی سرمایهگذاری است. بعد از آن کیفیت، نگهداری خطوط و توان توسعه تولید تحت فشار قرار میگیرد و درنهایت، کاهش تولید به مساله بازار تبدیل میشود.
در صنعت تایر، این خطر جدیتر است؛ زیرا کشور برای تامین نیاز ناوگان حملونقل و خودروهای سواری نمیتواند به شکل بلندمدت روی واردات تکیه کند. تایر یک کالای معمولی نیست که کمبود آن را بتوان با یک تصمیم کوتاهمدت جبران کرد. هر اختلال در تولید داخلی، به معنای افزایش نیاز ارزی، فشار بیشتر بر شبکه واردات و آسیبپذیری بالاتر بازار در برابر تحولات خارجی خواهد بود.
از سوی دیگر، نمیتوان همه افزایش هزینهها را مستقیما به مصرفکننده منتقل کرد. این هم یک واقعیت است. خانوار ایرانی در شرایطی قرار دارد که افزایش قیمت هر کالای ضروری، فشار مستقیمی بر هزینه زندگی وارد … …



































































































































































