صداوسیما قرار نیست رسانه دولت باشد، اما تجربه دولتهای مختلف نشان میدهد مرز میان نقد عملکرد قوه مجریه و تبدیل شدن به بازیگر سیاسی، همیشه روشن نبوده است
رییسجمهور این روزها دیگر حتی تماشای تلویزیون را هم تاب نمیآورد؛ صداوسیما اما فقط یک رسانه نیست که بتوان اختلافش با دولت را به یک دعوای معمول رسانهای تقلیل داد. از دولت اصلاحات تا دولتهای روحانی و حالا پزشکیان، هرگاه شکاف میان دولت و بخشهایی از ساختار قدرت عمیق شده، صداوسیما نیز به یکی از مهمترین میدانهای این منازعه تبدیل شده است. قصه البته از اینجا شروع نمیشود و قرار هم نیست صداوسیما را «رسانه دولت» بدانیم؛ سوال جای دیگری است: مرز میان نقد دولت و ایستادن مقابل دولت کجاست؟
صداوسیما در ساختار جمهوری اسلامی اساسا رسانه دولت نیست و از نظر حقوقی نیز چنین تعریفی ندارد. رییس سازمان با حکم رهبری منصوب میشود و دولت در انتخاب یا برکناری او اختیار مستقیمی ندارد. همین تفاوت ساختاری باعث میشود مقایسه صداوسیما با رسانههای دولتی در بسیاری از کشورها از اساس دقیق نباشد. بنابراین اینکه صداوسیما در برابر تصمیم یا عملکرد یک دولت موضع انتقادی داشته باشد، به خودی خود نه اتفاقی غیرطبیعی است و نه میتوان آن را «دشمنی با دولت» تلقی کرد. یک رسانه عمومی حتی اگر در ساختار حاکمیت تعریف شده باشد، باید بتواند از عملکرد دولت، وزرا و سیاستهای اجرایی کشور سوال کند و روایتهای متفاوت را به افکار عمومی برساند.
اما مساله از جایی آغاز میشود که مرز میان نقد و مداخله سیاسی مخدوش شود. تفاوت بزرگی وجود دارد میان اینکه صداوسیما از یک تصمیم دولت انتقاد کند و اینکه بهطور مستمر در برابر یک دولت، آرایش سیاسی بگیرد. در حالت اول، رسانه نقش نظارتی خود را ایفا میکند؛ در حالت دوم، رسانه عملا از جایگاه ناظر فاصله گرفته و به یکی از بازیگران منازعه سیاسی تبدیل میشود. …



































































































































































