شنبه, ۲۶ خرداد, ۱۴۰۳ / 15 June, 2024
مجله ویستا

نعل وارونه تاریخ


نعل وارونه تاریخ

بسیاری از پدیده های فلسفی یا اجتماعی ناخودآگاه به نیروهای مخالف خویش یاری می رسانند چنان كه سرمایه داری به سوسیالیسم, ارتجاع به انقلاب و آن گونه كه فرانسیس فوكویاما می گوید بنیادگرایی به مدرنیسم همچنان كه هابرماس بنیادگرایی را هم مولود مدرنیسم و هم مولد آن می داند

● بنیادگرایی زمینه ساز مدرنیسم

بسیاری از پدیده های فلسفی یا اجتماعی ناخودآگاه به نیروهای مخالف خویش یاری می رسانند چنان كه سرمایه داری به سوسیالیسم، ارتجاع به انقلاب و آن گونه كه فرانسیس فوكویاما می گوید بنیادگرایی به مدرنیسم. همچنان كه هابرماس بنیادگرایی را هم مولود مدرنیسم و هم مولد آن می داند. هگل از چنین رابطه ای دیالكتیكی به «نعل وارونه تاریخ» یاد می كند چون صحرانشینانی كه در گریز و تعقیب خویش با زدن نعل وارونه بر سم اسبان دشمن را به اشتباه می انداختند. مقاله ای كه می خوانید با چنین نگاهی به قلم دانشمند علوم سیاسی آمریكایی فرانسیس فوكویاما صاحب نظریه «پایان تاریخ» نوشته است.

در دنیای اعراب چه می گذرد؟ چرا از یك سو هواپیماربایان انتحاری تولید می كند و از سوی دیگر جوامعی رخوت آلود و تصادفاً كاپیتالیستی كه نه توسعه اقتصادی به همراه دارند و نه دموكراسی؟ پاسخ مناسب ولو نسبی (كه محدود به منطقه عربی این دنیا است) برای این سوال را در «گزارش توسعه» سازمان ملل متحد كه در ماه جولای سال ۲۰۰۲ به چاپ رسید، می توان یافت. در این گزارش چنین نتیجه گیری شده كه كل دنیای عرب با تمام ثروت هنگفت نفتی خود، «كم توسعه یافته تر از حد و اندازه ثروت اش» است. تهیه گزارش سازمان ملل كه به طرز جالبی توسط گروهی از اندیشمندان عرب صورت گرفت، پیش از حملات پاییز سال ۲۰۰۱ علیه آمریكا، به تهیه كنندگان آن ماموریت داده شده بود. اما ارتباط آن با حملات مذكور برای ناظران سیاسی كاملاً روشن است. توماس فریدمن از نیویورك تایمز آن را كلیدی برای درك «محیط پیدایش بن لادنیسم» نامید و اذعان داشت «چنان چه چیزی تغییر نكند بن لادنیسم دوباره در آن محیط ظهور خواهد كرد». سردبیر وال استریت ژورنال می نویسد: «تعجبی ندارد كه چنین فرهنگ ایزوله شده ای زمینه پرورش بنیادگرایان را فراهم سازد كه بذر یازده سپتامبر را پاشیده اند. » در واقع، افراط گرایی بن لادن و پیروانش را نمی توان از ناكامی های جوامع عرب در زمینه توسعه تفكیك كرد. اما این تصور كه جنبش بنیادگرایی چیزی جز ابراز این گونه ناكامی ها نیست، كاملاً اشتباه است. پدیده رادیكالیسم بسیار پیچیده تر از این پنداشت بوده و ممكن است در تمامی اشكال عجیب آن، تاثیرش بر كل جامعه اسلامی در درازمدت همچنان پیچیده تر شود. حملات یازده سپتامبر علیه آمریكا توسط گروهی بنیادگرا، به رهبری مردی میانسال، تكیده و نحیف با ریش بلند، انجام شد كه همانند یك مرتاض در غاری در افغانستان ساكن بود و با سخنانی مرموز پیروانش را موعظه می كرد. بنابراین نفرت بیش از حد هواپیماربایان از آمریكا سبب شد به خاطر آرمان شان ـ یعنی چیزی كه آنها را از نسل های پیشین گروه های تروریستی مجزا می سازد ـ خود را در هوا منفجر كنند. این همه اشتیاق برای مردن كه با سرشت دموكراتیك جوامع مدرن كاملاً بیگانه است از كجا نشات گرفته است. به زعم بسیاری از ناظران، نسبت دادن این امر به عوامل عمیق فرهنگی، به ویژه آموزه های بنیادگرایی شوكی ناگهانی بود. البته این دیدگاه جای بحث بسیار داشته و دارد. به ویژه اینكه صرف نظر از خود بن لادن، مسلمانان و غربی ها درصدد بودند در تفاسیر خود پیرامون حوادث یازده سپتامبر، در دو جبهه مخالف رودرروی هم صف آرایی كنند و این امر به نظریه ساموئل هانتینگتون استاد جامعه شناسی سیاسی دانشگاه هاروارد اعتبار بخشید كه چند سال قبل پیش بینی كرده بود، دنیای پس از جنگ سرد منجر به «برخورد تمدن ها» خواهد شد. با این حال، همان طور كه كم اهمیت شمردن نقش عوامل مذهبی یا «مدنیت» در این جریانات ساده لوحی است، به همین ترتیب، اگر اسامه بن لادن را صرفاً یك بنیادگرای مسلمان بنامیم، دچار اشتباه شده ایم. زیرا تفكری كه وی سمبل و سخنگوی آن است، نهضتی نیست كه در پی احیای برخی سنت های قدیمی آن باشد.

طبق اظهارات بسیاری از ناظران سیاسی از جمله لادن و رویا برومند در مجله دموكراسی، كاملاً قابل درك است كه این حركت یك حركت سنتی نیست بلكه حركتی بسیار مدرن است. به عقیده برومندها، گروه هایی چون القاعده، آشكارا مدیون دكترین های راست و چپ افراطی اروپا در قرن بیستم هستند. رد پای یكی از آن دكترین های تاثیرگذار را در وجود حسن البنا، معلمی كه در سال ۱۹۲۸ نهضت اخوان المسلمین را در مصر بنیان گذاری كرد، می توان یافت. البنا ایده وفاداری بی چون و چرا را از ایتالیا به عاریت گرفت و با الگو گرفتن از فرمان موسیلینی «ایمان داشته باشید، اطاعت كنید و بجنگید»، شعار سازمان شبه نظامی خود را «عمل، اطاعت و سكوت» قرار داد. وی با الهام گرفتن از نازیسم بر نیروی جوان اخوان المسلمین و پیوند بعد روحی و فیزیكی با عمل گرایی بسیار تاكید داشت. تعجبی ندارد كه البنا همچنین به پیروان خود آموخت كه از سران سنتی انتظار سركوبگری باید داشته باشند نه شهامت. دومین حركت بنیادگرایی با منشاء اروپایی را در وجود مولانا مودودی می توان جست وجو كرد كه جنبش جامعه الاسلامی را در اوایل دهه ۱۹۴۰ در پاكستان بنیان نهاد. وی كه روزنامه نگاری مجرب در زمینه اندیشه های ماركسیستی بود از «پیشگامان انقلابی» كه هم علیه غرب و هم علیه تحجر مبارزه می كردند حمایت می كرد. به عقیده برومندها، شاید مودودی اولین كسی بود كه صفت «اسلامی» را به برخی عبارات مشخصاً غربی از جمله «انقلاب»، «كشور» و «ایدئولوژی» پیوند داد. این گونه جریانات متمایل به راست و چپ افراطی سرانجام در شخص سیدقطب مصری كه پس از جنگ جهانی دوم به نظریه پرداز اصلی اخوان المسلمین مبدل شد، جمع شدند. وی در مهم ترین اثر خود تحت عنوان «علائم راهنمای جاده» خواستار تشكیل كشوری یكپارچه به رهبری یك حزب اسلامی گردید و به كارگیری هرگونه ابزار خشونت بار برای رسیدن به آن هدف را مجاز دانست. جامعه ای كه قطب پیش بینی كرده بود، فارغ از طبقه بندی اجتماعی بوده و در آن «افراد خودخواه» جوامع لیبرال كنار گذاشته شده و «استثمار انسان توسط انسان» پایان می یافت. برومندها متذكر می شوند كه این نوع تفكر، «لنینیسم در لباس بنیادگرایی» است و از سوی بنیادگرایان امروزی نیز مورد پذیرش قرار گرفت.

افراط گرایی ظاهری در نظام اعتقادی بن لادن بر واقعی بودن باورهای بسیار بدعت آمیز وی خط بطلان می كشد. در خصوص بعد ایدئولوژیكی موضوع ضرورتی برای گفتن مطالب بیشتر وجود ندارد. اما از بعد جامعه شناختی وجه تشابه دیگری بین بنیادگرایی و افزایش فاشیسم در اروپا وجود دارد. اگر چه هیتلر خالق بزرگ بسیاری از عقاید بود، اما همان گونه كه در تحلیل های كلاسیك مانند تحلیل «استرن» در كتاب «سیاست یأس فرهنگی» (۱۹۶۴) تشریح شد، حركت وی در صنعتی شدن سریع اروپای مركزی ریشه دارد. در جریان یك نسل، میلیون ها دهقان از جوامع روستایی شدیداً یكپارچه به شهرهای بزرگ بی روح و بی هویت نقل مكان كرده و در این فرایند مجموعه ای از اصول و مشخصه های فرهنگی مانوس خود را از دست دادند. گذر سریع كه در تفكیك معروف «فردیناند تونیز» میان اجتماع و جامعه مطرح شد شاید قدرتمندترین محرك ناسیونالیسم مدرن باشد. روستاییان آواره كه از هویت محلی خود محروم شده بودند، از لحاظ زبان، قومیت و نهایتاً از لحاظ شعار اسطوره ای جناح راست افراطی اروپا، پیوندهای اجتماعی جدیدی پیدا كردند. اگر چه احزاب مختلف جناح راست افراطی وانمود می كنند كه در پی احیای سنن قدیمی از قبیل مسیحیت ژرمنی (در مورد نازیسم) و سنن رومی (در مورد فاشیست های ایتالیا) هستند، اما دكترین آنها به واقع ملغمه ای از سمبل های قدیمی و عقاید جدید است كه به واسطه مدرن ترین اشكال فناوری ارتباطات درهم آمیخته شده اند. همان طور كه اولین بار مرحوم ارنست گلنر متذكر شد، بنیادگرایی مسیری مشابه را طی كرده است. در چند دهه گذشته، اكثر جوامع عربی در معرض یك نوع دگرگونی اجتماعی ـ البته نه از نوعی كه اروپا در قرن نوزدهم شاهد آن بود ـ قرار گرفته اند. شمار زیادی از روستاییان و قبیله نشین ها به حلبی آبادهای وسیع اطراف شهرهای قاهره، الجزیره و امان نقل مكان كرده و سنن چندگونه و غالباً مبتنی بر بی سوادی حاكم بر نواحی روستایی را رها ساخته اند. بنیادگرایی با ارائه هویتی تازه مبتنی بر اعتقادی زاهدمآبانه و متجانس، خلاء به وجود آمده را پر كرده است. این نوع آمیزش، سمبل های مذهبی سنتی و خطابه وار را با ایدئولوژی اقدامات انقلابی پیوند می زند. برخی صاحبنظران، به ویژه پس از حادثه یازده سپتامبر عنوان كردند كه محرك واقعی رشد بنیادگرایی فقر است، اما به واقع این طور نیست. به عنوان مثال طبق گزارش اخیر سازمان ملل متحد، دنیای عرب در مقایسه با سایر مناطق در حال توسعه وضعیت واقعاً مطلوبی دارد. به علاوه، جابه جایی اجتماعی سبب پرورش بنیادگرایی می شود. غالباً رهبران و پرچمداران بنیادگرایی عربی كسانی هستند كه تازه به طبقات متوسط یا بالای جامعه رسیده اند. بنیادگرایی این گونه افراد تحصیلكرده اما اغلب تنها و غریب را به اجتماعاتی از تانجیر تا جاكارتا و لندن معرفی می نماید. آنها از طریق نوارهای صوتی جادویی یا نوارهای ویدئویی به عضویت یك اجتماع مخرب بین المللی در می آیند. بررسی بنیادگرایی ما را با این سوال مهم (هر چند به ظاهر تند) مواجه می سازد كه آیا بنیادگرایی نیز می تواند به طور ناخواسته به عنوان یك نیروی مدرن كننده عمل كرده و راهی برای جوامع اسلامی فراهم سازند تا بتوانند به صورت سازنده و نه مخرب به چالش غرب پاسخ دهند. این سوال برخلاف ظاهر چندان هم نامعقول نیست. هر چند كه در این خصوص انجام مقایسه با روسیه یا اروپا بسیار فریبنده است اما بلشویك ها در به وجود آوردن روسیه صنعتی موفق شدند. هیتلر نیز توانست از شر یانكرها و قسمت اعظم دسته بندی های اجتماعی كه مشخصه آلمان پیش از جنگ بود رهایی یابد. هر دوی این مكاتب (ایسم ها) با طی مسیری بغرنج و بسیار پرهزینه مقداری از علف های هرزی كه مانع از رشد لیبرال دموكراسی بودند را كنار زدند. البته راه های امن تر و صلح آمیزتر هم برای مدرن شدن وجود دارد، مانند آنچه كه كشورهایی چون آفریقای جنوبی یا بریتانیا و یا ایالات متحده در پیش گرفتند. یقیناً این گونه راه ها پیش روی آلمان و روسیه نیز وجود داشت اما با هر چیزی باید براساس داشته های آن برخورد كرد. به هر حال در فرهنگ بنیادگرایی مسلماً موانع زیادی وجود دارند كه باید از بین بروند. حال اگر بنیادگرایی به همان میزان كه با غرب ضدیت دارد، علیه اشكال سنتی نیز عمل كند، آیا می تواند منشاء چنین «تخریب سازنده»ای باشد؟ در بسیاری از زمینه ها نه تنها رویه فكری بلكه چارچوب های حقوقی انعطاف ناپذیر آن، مانع از به وجود آمدن تغییرات می شوند. «تیماركران» مورخ اقتصادی، مجموعه مفصلی از سنت های عربی را ارائه كرده است كه انعطاف ناپذیری و ویژگی خاص حقوقی آن مانع بزرگی بر سر راه توسعه است. نرخ بهره ها توسط مقامات مذهبی تعیین می شود، زنان خارج از زندگی سیاسی و اجتماعی نگه داشته می شوند.

بسیاری از این نوع موانع در تاریخ غرب و در زمانی كه مسیحیت و یهودیت حاكم بوده اند نیز وجود داشت و صرفاً پس از تلاشی طولانی اصلاح شد. بنابراین، موانع در نظام های سنتی تنها با اعمال قدرت سیاسی از بین خواهند رفت. بنیادگرایی عربی نیز قابلیت ایجاد این تحول را دارد و حتی در صورت لزوم می تواند از اصول حاكم بر غرب بهره برداری نماید. [... ] در مصر، اخوان المسلمین همانند سایر سازمان ها (حتی سازمان های افراطی تر) گروه های داوطلب تشكیل دادند كه به عنوان رابط میان دولت و مردم عمل نمایند. برای مثال، پس از وقوع زلزله در سال ۱۹۹۲ در مصر، موسسات خیریه به یاری آسیب دیدگان شتافته و خدمات اجتماعی مهمی ارائه كردند كه حكومت فاسد و نالایق مصر از انجام آنها كوتاهی كرده بود. بنیادگرایان امیدوارند كه روزی بتوانند قدرت سیاسی و مذهبی را برهم منطبق سازند. اكنون آنها در حال فراگیری عادت به رفتارهای اجتماعی و انجام اقدامات مستقل هستند كه اگر به گونه ای بتوانند افراط گرایی را كنار بگذارند، این آموزه ها به آنها كمك خواهد كرد تا زمینه ایجاد یك جامعه مدنی واقعی را فراهم آورند. نظام قضایی بخش دیگری است كه عقاید بنیادگرایان می تواند نقش مهمی در تحول آن ایفا نماید.

حداقل از قرن نوزدهم، نظام قضایی سنتی كه دارای قوانین خاصی است به نحوی مورد حمله قرار گرفته است. تجددگرایانی چون سید جمال الدین (۹۶-۱۸۳۹) و شاگردانش و نیز محمد عبده (۱۹۰۵-۱۸۴۹) اصلاح طلب مصری، مهم ترین و اولین كسانی بودند كه در این زمینه تلاش كردند. عبده از جمله اولین كسانی بود كه شیوه های تفسیر انعطاف ناپذیر را (كه از زمان اولین خلفا در مذهب تسنن حاكم بود) كنار گذاشت. به عقیده وی ادله انسانی تنها ابزار مناسب برای بهره گیری از حقایق اساسی قرآن و سنت است. عبده كه اواخر عمرش مفتی منصوب مصر بود، اصولی را به زبان یك ادیب منتشر كرد كه نشان می دهد وی تمایل داشت مذهب اسلام را به گونه ای منطبق با ضروریات تمدن مدرن عرضه نماید.

برداشت های فراوانی در خصوص این نوع تحول وجود دارد. اگر چه مبنای اسلام سنتی دست نخورده باقی مانده بود اما دروازه های بسته تفسیر پس از یك دوره طولانی گشوده شد. عبده تحت تاثیر افكار معلم خود، به مانند یك لوتر مسلمان با احیای امكان تفسیر حقوقی مستقل به نهاد روحانیت شوك وارد كرد. وی با این كار، الگوی تمامی مفسران بعدی سنن اسلامی از مقدسین (مثلاً رادیكال های ضدغرب همچون سیدقطب) و عوام فریبان (مثل اسامه بن لادن) شد و آزادی بی سابقه ای به آنها بخشید.

این یك امر اتفاقی نیست كه الیگارشی (اقلیت سالاری) شكننده حاكم بر عربستان سعودی و مصر زمینه اصلی پرورش بنیادگرایی اسلامی را فراهم می سازد. رژیم های هر دو كشور با منزوی ساختن اسلام توده گرا و تبدیل آن به یك جنبش ایدئولوژیكی شبه نظامی، روحانیت سنت گرا را برگزیدند. مسلمانان بنیادگرا كه خود را از قید و بند سنت ها رها كرده اند، اثبات كرده اند در ساختن سمبل های اعتقادی و تطبیق دادن آنها با مقاصد انقلابی خود مهارت دارند.

«فتوای» مشهور اسامه بن لادن در سال ،۱۹۹۸ كه طی آن بن لادن پیروان خود را به «جهاد» علیه آمریكا و آمریكایی فرا خواند، نمونه بارز این مهارت است. اگر چه محتوای این فتوا با آموزه های اخلاقی اسلام سنتی مغایرت دارد. (و به قول برنارد لوئیس كارشناس برجسته مسائل خاورمیانه «در متون اصلی دین اسلام، تروریسم هرگز مورد تایید قرار نگرفته است»)، توجه به هویت صادركننده آن حائز اهمیت است چرا كه براساس رویه اسلام سنتی، اسامه بن لادن نه واجد صلاحیت یك شخصیت مذهبی برای صدور فتوا است و نه چنین حقی را دارد. این موضوع تا حدودی به صدور حكم منسوب به پاپ توسط هیتلر و یا صدور فرمان، به نام كلیسای ارتدوكس روسیه توسط لنین شباهت دارد. این واقعیت صرف كه بن لادن نیز در چنین مسیری قدم بر می داشت نشان می دهد كه تا چه حد بنیادگرایی اسلامی اقتدار حقوقی اسلام سنتی را نادیده گرفته است. اما راهی كه اكنون به نام مبارزه با غرب در پیش گرفته شده ممكن است برای دستیابی به اهداف مهم تری نیز طی گردد.

در جوامع اسلامی موانع فراوانی وجود دارد و بنابراین مدرن شدن دنیای اسلام مستلزم تلاش بسیار است. به نظر بسیاری از مسلمانان، آنچه كه «طبیعی»تر به نظر می رسد وجود ایدئولوژی اقتدارگرایی است كه در پی تلفیق جامعه و حكومت در قالب یك «كل انقلابی» است.

بسیاری از جوامع غیرعربی مقاومت سرسختانه در برابر قدرت نظامی، اقتصادی و فرهنگی غرب را تجربه كردند. ملت هایی چون ژاپن و چین، صرفاً پس از شكست یا سلطه به طور جدی به مطالعه گذشته خود پرداختند.

وقتی متوجه شدند نمی توانند با غرب مقابله كنند، به آن پیوستند و ضمن حفظ فرهنگ خود، بسیاری از نهادهای غربی را پذیرفتند. اما این فرایند در جوامع مسلمان بسیار كندتر بوده است.

حال اگر مدرن شدن دنیای اسلام به زمان زیادی نیاز داشته باشد، در آن صورت چگونه غرب در كوتاه مدت باید به وقایعی چون تروریسم، بمب گذاری انتحاری و نگهداری سلاح های كشتار جمعی پاسخ دهد؟ استفاده از قدرت نظامی یكی از راه حل ها است.

همان طور كه حملات موفقیت آمیز یازده سپتامبر به اسامه بن لادن و انگیزه وی جایگاه خاصی بخشید، بیرون راندن القاعده از افغانستان و عملیات ادامه دار آمریكا علیه تروریسم كلید فرونشاندن اشتیاق برای بنیادگرایی محسوب می شود.

مدت های مدیدی است كه نیروهای واقعی مدرن كننده دنیای اسلام در حاشیه قرار دارند، در حالی كه سنت گراها و بنیادگرایان در مركز میدان مشغول جنگیدن با یكدیگر هستند. اكنون مهم ترین نیاز مسلمانان بهره بردن از بحران ناشی از واقعه یازده سپتامبر در جهت تقویت مذهب میانه روانه خود است.

دلایلی وجود دارد كه نشان می دهد این جریان آغاز شده است اگر چه بسیاری از مسلمانان از بنیادگرایی جانبداری می كنند، اما این جنبش در هر جایی كه به قدرت رسید فجایعی به بار آورده است. عربستان سعودی، محل اقامت فرقه وهابیون افراط گرا، یكی از ناهنجارترین حكومت های جهان معاصر را دارا است. درآمد سرانه این كشور علیرغم برخورداری از ثروت فراوان نفت، از ۱۱۵۰۰ دلار در سال ۱۹۸۰ به ۶۶۰۰ دلار در سال ۱۹۹۹ تنزل پیدا كرده است.

در افغانستان، افغان ها از اینكه از سلطه طالبان رهایی پیدا كردند، بسیار خوشحال شدند و مشتاقانه به سرگرمی های ساده مدرن از قبیل تماشای فیلم های هندی قدیمی از طریق دستگاه ویدئو روی آوردند كه برای مدت زیادی در خاك آن را دفن كرده بودند.

اما در مورد ایران قضیه متفاوت است. ایرانیان، به احتمال قوی خواهند توانست دنیای اسلام را از بن بست كنونی نجات دهند. اما یك واقعیت اساسی مبتنی بر بررسی آماری جامعه ایران وجود دارد كه نشان می دهد جامعه ایران در حال حركت به سوی اصلاحات است. آن واقعیت این است كه ۶۰ درصد از جمعیت ایران اكنون زیر ۳۰ سال سن دارند و تمامی گزارش ها حاكی از آن است كه با روی كار آمدن اولین دولت قدرتمند اصلاح طلب در ایران، این كشور الگوی مناسبی برای سایر كشورهای خاورمیانه است و اگر خود به طور مستقل به سوی اصلاحات حركت كند این رویكرد تقویت خواهد شد.

نویسنده: فرانسیس فوكویاما

مترجم: فردوس زارع

منبع: ماهنامه غرب در آیینه فرهنگ ، شماره ۲۹